تبليغاتX
ایران باستان
آرتیمیس نخستین زن دریانورد ایرانی

آرتیمیس نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود 2480 سال پیش فرمان دریا سالاری خویش را از سوی خشایارشا ٬ شاه هخامنشی دریافت کرد.وی اولین بانوی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.

 

در سال 484 پیش از میلاد هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان از سوی خشایارشا صادر شد ٬ آرتیمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه ( یکی از بخشهای سوریه کنونی ) با 5 فروند ناو جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست.

در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند ٬ نیروی زمینی ایران را 8000 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل میدادند. نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل و نقل بود.آرتیمیس در جنگ سالامین در سال 480 پ.م  که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت.او دلاوریهای بسیار از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد. با دلیری و بی باکی کم مانندش بخشی از نیروی دریایی ایران را که در بدترین شرایط در جنگ سالامین قرار گرفته بود را از خطر نابودی نجات داد. به همین دلیل از سوی خشایارشا افتخار دریافت عنوان دریاسالاری را نصیب خود کرد.در دوران پهلوی در سالهای دهه 60 برای نخستین بار نیروی دریایی ایران ناوشکن بزرگی را به نام یک زن نام گزاری کرد. و او آرتیمیس بود. ناوشکن آرتیمیس در دوران خدمت فرج الله رسایی به آب انداخته شد و سالها به روی آبهای نیل گون خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:27 توسط mohammad amin |
اریوبرزن دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشانید
یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین ، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت .

 

اسکندر مقدونی » در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران ، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه ، پایتخت ایران روانه این شهر گردید . اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد :بخشی به فرماندهی (پارمن یونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوی پارسه روان شد وخود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه)رادر پیش گرفت ودر تنگه های در بند پارس(برخی آنرا تنگ تک آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.

در جنگ در بندپارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند وسپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن وپاسداران تنگه های پارس گذشتن سپاهیان اسکندر ازاین تنگه های کوهستانی امکان پذیر نبود. ازاین رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ ترموپیلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بیراهه وگذراز راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آریوبرزن با 40سوار و5هزار پیاده ووارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره را شکست وبرای یاری به پاتخت به سوی پارسهPersepolice شتافت ولی سپاهیانی که به دستور «اسکندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش ازرسیدن او به پایتخت،به پارسه دست یافته بودند.آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت ودر حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود،حاضر به تسلیم نشدوآنقدر درپیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه یارانش از پای در افتادندوجنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:25 توسط mohammad amin |
بابک خرمدین
خرم در زبان پارسی هر چیزی است که خوشی و شادی و لذت را برای انسان فراهم آورَد. اینکه بهار و باغ و بوستان را خرم گوئیم به این دلیل است که مایه‌ی شادی و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است. خرم‌دین، و بصورت امروزینش دینِ خرم بمعنای دینی است که در کنار انسان ساز بودنش مایه‌ی شادی و خوشی مردمان شود .

 

جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسما نام جنبش خرم‌دینان برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح میکرد که هدفش براندازی نهائی سلطه‌ی عرب - برقراری مساوات انسانی در ایران - تأمین خوشیی برای همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود

افشین پس ازآنکه اوضاع غرب ایران را در خلال یک ‌سال و نیم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهدید و هدایای نقدی (که به دهخدایان میداد) آرام کرد، برای به دام افکندنِ بابک نقشه چید. کاروانی با محموله‌ی امداد مالی و غذائی از بغداد عازم اردبیل شد تا به دژی که محل استقرار سپاهیان خلیفه بود تحویل دهد. بابک بی‌خبر از دامی که افشین برایش چیده بود، تصمیم گرفت که راه را برآن کاروان بربندد و محموله‌هایش را تصاحب کند. افشین شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن کوس و کَرانای (شیپور جنگی)، در نزدیکیهای دژ موضع گرفت؛ زیرا یقین داشت که بابک برای تصرف دژ خواهد آمد. بابک ابتدا یک قرارگاه کوچکِ سپاهیان خلیفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را کشت، آنگاه به کنار دژ رفته به افرادش استراحت داد که روز دیگر به دژ حمله کنند. دراین هنگام افشین بر او شبیخون زد. گویا همه‌ی افرادی که همراه بابک بودند کشته شدند، ولی بابک جان سالم ماند

سر انجام بابک را گرفتند وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:25 توسط mohammad amin |
لطفعلی خان زند

او جوانی فوق العاده خوش سیما بود. چهره ای جذاب، قامتی کشیده و اندامی باریک و قوی و چالاک داشت. وی در سواری و تیراندازی و شمشیربازی و سایر فنون سپاهیگری بی مانند و بسیار شجاع و متهور و بی باک بود. او به مناسبت جوانی و زیبایی و دلیزی و سخاوت در شیراز خیلی محبوبیت داشت. لطف علی خان به همه کرم می کرد و هر کس برای حاجتی به او مراجعه می نمود بدون نصیب نمی ماند

اما با وجود اینکه حریف سرسختی چون آقا محمدخان قاجار و حوادث غیرمنتظره ای که در دوران سلطنت او روی داد او مایوس و ناامید نشد

او اولین کار بزرگی که پیش گرفت این بود که سه جاده شوسه بین شیراز و بوشهر و شیراز و بندرعباس و شیراز و بندرلنگه احداث کند. احداث این سه جاده در آن عصر یکی از کارهای بزرگ عمرانی بود که سلاطین سلف نکرده بودند

لطف علی خان زند که دیگر مشرق زمین شمشیرزنی چون او به وجود نخواهد آورد و خلق و خوی و لیاقت زمام داری اش او را محبوب هم کرده بود نامی درخشان از خود در تاریخ شرق باقی گذاشت . لطف علی خان زند را در اصطبل جا دادند بدون این که زنجیر از دست و پاهایش بگشایند و پالهنگ از گردنش بردارند

عاقبت او را نزدیک آقامحمد خان قاجار بردند . خواجه قاجار گفت لطف علی، بگو بدانم آیا هنوز هم غرور داری یا نه؟ سر لطف علی خان زند، بر اثر ضعف و تب روی پالهنگ خم شده بود و نمی توانست پلک دیدگان را باز کند. ولی بعد از این که آن را شنید سر را بلند کرد و پلک دیدگان را گشود و آب دهان را به طرف صورت او پرتاب کرد و گفت ای اخته ی فرومایه من از تو نمی ترسم. خان زند، بزرگترین ناسزایی را که ممکن بود به آقا محمدخان قاجار بگویند به او گفت چون خواجه ی قاجار از خواجگی خود رنج می برد و آن ناسزا با حضور تمام سرداران و بردگان به آقا محمدخان قاجار گفته شد.

آقا محمد خان لحظه ای سکوت کرد وبعد جلاد را احضار نمود و به او گفت دو تخم چشم لطف علی بیرون بیاورد.

او بزرگترین شمشیرزن شرق است و دیگر روزگار شمشیرزنی چون او تربیت نخواهد کرد.

چنین مرد، شهریار زند و زمام دار روشنفکر جنوب ایران که هرگز تبسم از لبانش دور نمی شد و از لحاظ صورت و سیرت فرشته بود و هر کس که او را می دید محبتش را در دل می پرورانید


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:24 توسط mohammad amin |
یعقوب لیث صفاری
یکی دیگر از آزادگان وطن عزیز ما و موسس اولین دولت صفاری کشور ما یعقو ب لیث صفاری است .

درآ نجا ازابتدای جوانی با عیاران و جوانمردان وطن دوستان که برضد ظلم وستم زمامداران

عیاش عباسیان میر زمیدند آشنا و داخل حلقه آنان گردید. وی بزودی در حلقه عیاران آنجا از نظر

 شهامت و شجاعت و کفایت و کاردانی بدرجه سرهنگی رسید تا اینکه در سال 269 هه ق ولایات کشور بوی بیعت کرده وی را  رهبر خویش برگزیدند.

این امر دربار بغداد را بوحشت و تشویش انداخت . ابتدا خواستند وی را باحیله و نیرنگ و وعده وعیده بخود نزدیک  و همدست بسازد تا وی از عزم رهایی مردمش از یوغ استثمار شان منصرف شود. اما از آنجاهیکه یعقوب شخص مصمم و دارای عزم راسخ در جهت نجات و رهایی  مردم ازبهره کشی و مظالم زمامداران عباسیان بود هیچ یک از این حیله آنها بروی

 کارگر واقع نشده و از اوامر و اطاعات آنان سرباز زده آماده رزم و پیکاربا ایشان گردیدند.

  بین سپاه یعقو ب و سپاه بغداد بسر کرده گی خود خلیفه جنگ شدیدی در گرفت . درین جنگ یعقوب و لشکریا نش چنان مردانه و با شجاعت جنگیدند  که مایه حیرت خلیفه و سپاه اش گردیده و نزدیک به شکست بودند که خلیفه از حیله و نیرنگ کارگرفته و در اثر آن یعقوب با سپاهش  شکست خورده عقب نشینی نمود.

یعقوب با غیرت و آزاد مرد ایرانی این شکست را مایه شرمساری خود دانسته و در صدد تلافی آن بر آمد . این مرد جنگجو در عمر شکست نخورده بود . این امر تار و پود وجوش را در آتش

غیرت می سوزاند. بنابراین با تلاش زیاد سپاه خویش را دوباره تنظیم و به آرایش آن پرداخته دوباره آماده جنگ با خلیفه گردید. خلیفه که از دلاوری و شجاعت آن آگاهی عام و تام داشت و از آن در بیم و هراس بسر میبرد باز در صدد حیله و نیرنگ بود.

از قضا  ان شکست  هم بر رویه این مرد حساس و با غیرت تاثیر سو نموده و او را در بستر بیماری انداخت. خلیفه دراین زمان وقت را غنیمت شمرده قاصد شخصی خویش را برای جلوگیری از جنگ نزد  او فرستاده . یعقوب باوجود مریضی قاصد را بحضور خود پذیرفته قاصد هنگام حضور دید که از دربار و حاجب درکی نیست ; سردار لشکر خراسان شخص بی تکلف و ساده در روی گلیم نشسته و با سپر جنگی خویش تکیه زده . در پهلویش شمشیر و دورتر از آن سفره ای با نان خشک و قدری پیاز و کوزه سفالین پر از آب قرار دارد.

قاصد پیام خلیفه را بوی بیان داشت . یعقوب رو به او نمود گفت: < به خلیفه بگو، اگر از این مرض زنده ماندم همانا میان من و تو جز این شمشیر کسی دیگر فیصله نخواهد کرد. من در کودکی و جوانی با نان و پیاز زندگی کرده ام. از دستمزد حلال خویش به سختی گذاره کرده ام; اگر در جنگ با تو باز شکست  بخورم و باز به نان و پیاز خود رو آورده به آن خواهم سا خت و به بازمانده گان خویش درس خواهم داد که آنان بعد از من هم چنین کنند.

فرستاده خلیفه از صلابت و غیرت و احساسات مردمی یعقوب متعجب شده و هیجان آلوده برگشت پیامش را بخلیفه رسانید . اما دریغا که یعقوب لیث سر از بستر بیماری برنداشت و بعد از  16 روز مریضی در سال (260 هه ق ) به جاویدانگاه پیوست و بدین سان خلیفه عباسی   از خطر بزرگی که از وجود این راد مرد شجاع احساس میکرد نجات یافت . اما راهیان و پیروان بعدی آن راه آنرا تعقیب نمودند . یعقوب لیث صفاری یکی از رجال نامدار تاریخ کشور ما است وی شخص ساده، بی تکلف و باوقار و مد برو بیدار وطن دوست بود در انتخاب مردان رای صواب داشت سپاه را خوب و نیک می آراست ، خزانه اش از مال پر بود اما اسراف نمیکرد. فقیرانه می زیست غالبآ در بالای پاره نمدی می نست سپرش را در عقب خود نهاده به آن تکیه می نمود حاجب و دربان  قصر نداشت اگر میخواست بخوابد پارچه ای را بالای سر می انداحت و از سپرش بحیث تکیه استفاده میکرد ،  غذ  ا یش  عادی و ساده و غذ ا ی مردم فقیر بود. اکثرآ به نان و پیاز بسنده میکرد.


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:22 توسط mohammad amin |
رستم فرخزاد

رستم فرخزاد سردار معروف ومدبر و دلیر ایرانی ایست

رستم فرخزاد دلاورمردی بود که در جنگ ایرانیان با اعراب رشادت های بسیاری ازخود نشان داد. فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن کوششی دلیرانه کرد. با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد، جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان در ان جنگ منجر شد.رستم فرخزاد قربانی برای دفاع ازخاک ایران و هویت ایرانی شد با شکست در جنگ قادسیه و کشته شدن رستم ارتش یزدگرد بی سرو پا ماند و دروازه ایران بر روی عربها گشوده شد در ان جنگ هزاران نفر از ایرانیان جان خویش را در راه دفاع از شرف و حیثیت وطن فدا کردند با وجود این همه دلاوری و رشادت که ایرانیان از خود نشان دادند عربها پیروز گردیدند و رویای عربها به واقیعت پیوست رویای پیروزی بر ایرانیان .


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:20 توسط mohammad amin |
اطلاعیه ی مهم
بدینوسیله به اطلاع تمامی دوستداران این وبلاگ میرسانم از این پس ما رسما به وبسایت ارتقا یافتیم.دوستان ما از این پس میتوانند برای دسترسی اسان تر به مطالب وبلاگ به ادرس زیر بروند و همچنین اگر دوست داشتند ما را صفحه ی خانگی خود قرار دهند:

www.sialk.tk

با سپاس فراوان و بدرود


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 21:19 توسط mohammad amin |
ایران بیشه ی شیران

به نام ایزد پاک

یک روز بچه ها تو حیاط مدرسه با صدای بلند میخواندن

 

عرب در بیابان ملخ میخورد  سگ اصفهان اب یخ میخورد

 

ولی از بی عرضگی خودمان است  کشوری که به اندازه یک دهم شهرما جمعیت نداره ادعای مالکیت گوشه ای از کشور عزیز مارا میکنه من هر چه به مغز کوچک خودم فشار اوردم یادم نیامد از اینها جایی در تاریخ شنا سنامه ای بالای 150ساله دیده باشم زمان امپراطوری ایران

کجا بودند که از ما طلب جزیره میکنند در صورتی که ما تاریخ سه هزاره داریم خلیج فارس ما را میخواهند اسمش را عوض کنند مگر تمام نقشه های دنیا را عوض کنند.

یادش به خیر یک زمانی خشارشاه تا اتن رفت و انجارا تسخیر کرد او انقدر قدرتمند شده بود که توقع داشت اب دریا گوش به فرمانش باشد میگویند خشایار شاه میخواست از دریا عبور کرده بالشکریانش یونانیان را گوش مالی دهد ولی مهندسیبن هر چه پل ساختند امواج دریا ان پلها را خراب کرد شاه عصبانی شد ودستور داد مهندسین را گردن زدند وشب در تاریکی شلاق به دست گرفته اب دریا را شلاق میزد و میگفت از فرمان ما سرپیبچی میکنی منم شاه

شاهان من خداوند دریا وخشکی هستم باید از فرمان ما اطاعت کنی .فردای ان روز دستور داد قایقه را به همدیگر بستند وطرفین قایقها را پارچه کشیدند تا اسبها رم نکنند وبه این طریق تمام

لشکریان ازروی دریا رد شدند وتا اتن قلب یونان تاختند کجاست ان همت ایرانی وقتی دوباره

عرب وحشی به ایرانمان حمله کرد وهشت سال دستو پا زد تا دوباره خون ما را به جوش اورد

دنیا یک بار دیگر ما را شناخت وملت ما دوباره خود جوش مثل سیل به راه افتاد ودوباره افسانه دلیران وطن زنده شد تا دشمن دوباره پی به عظمت ما ببرد رستمها به راه افتادند سهرابها شهید شدند تا جهانیان بدانند این بیشه تعلق به شیران داردوهمیشه ازاد مردان وطن

زنده اند.

به فکر ایران باشیم که سه هزارساله است ایرانی که فرزندانی نخبه دارد که جهان و جهانیان با حسرت نگاهشان میکنند.این سرزمین با جفرافیا وآداب مختلفی که دارد همه را سر یک

سفره جمع کرده در وقت هجوم دشمن  همه ی سلیقه ها و مشتها یکی می شود ومثل پتکی سنگین بر فرق دشمن فرود می آید و کارش را یکسره میکند.

ما ملتی هستیم که با چشم خود از هم پاشیدگی خیلی حکومتها را دیده ایم .یا به دست ما و یا بدست دیگران.همیشه هم پیروزی با ما نبوده ولی همان زمانی که دشمن فکر میکرد دیگر نام ایران از صفحه روزگار پاک میشود.ملت ما با همتی بلند با از خودگذشتگی هایی باور نکردنی

دوباره قد علم کرده و از نو قدرتی جادویی پیدا کرده و دوباره امپراتور شد.ولی کو آن همبستگی کو آن همت ؟

ما باید مجسمه های بزرگی از بزرگانمان مثل کورش کبیر،داریوش،خشایارشاه،کمبوجیه، نادرجهانگشا،کریم خان زند،وتمام مردمان وطن پرست ،کسانی که یک ایرانی واقعی بودند مثل سورنا و مثل آریوبرزن و ... وجای جای وطن عزیزتر از جانمان بزنیم تا دوبارهخونمان به جوش آمده و گذ شته خود را به یاد آوریم.

ما خیلی وقت است که خوابیم و دیگران از خواب ما در بیداری خود استفاده کافی را برده اند.

 

ایرانی دلیر بیدار شو که روباه ها وکفتارها از لانه کثیف خود بیرون آمده اند و برای  بیشه شیران چه نقشه های شومی که نکشیده اند.

 

این سخن زیبا از داریوش بزرگ است که:(( به خواست اهورا مزدا من اینچنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم .دوست ندارم ناتوانی از حق کشی در رنج باشد.همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد آنچه را که درست است من آن رادوست دارم.من دوست برده ی دروغ نیستم من بدخشم نیستم حتی وقتی خشم مرامی انگیزاند آن را فرو مینشانم.من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.))

چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ی ششم پیش از میلاد مانند معجزه میماند.و حقایق زیادی که در این معقوله نمیگنجد

به امید حق تا بعد.

 


|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 14:26 توسط mohammad amin |
وصیت نامه ی کورش بزرگ
روز 29 اکتبر، روز کورش بزرگ،و سالگرد صدور اولین منشور حقوق بشر، را گرامی بداریم 25 قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چیرگی داشت، بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتیبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نیز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند. این بیانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل سکونت، الغای برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت ها تاکید کرده است. این منشور، که از سوی مردمان ایران زمین و از زبان رهبر سیاسی خود کورش بزرگ، پایه گذار اولین امپراتوری جهان به بشریت هدیه شده، در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدینسان، این افتخار به نام ایران، به عنوان مهد نخستین اعلامیه ی حقوق بشر، در تاریخ جهانی ثبت شد. اکنون و متاسفانه، ملت ایران از این حقوق، که خود در درک، اعلام و تصویب آن سهم داشته اند، برخوردار نیست و دولت حاکم بر ایران نه تنها به این حقوق کمترین بهایی نمی دهد بلکه حتی آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان یونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در لیست گنجینه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غیر عمدی) در خطر ویرانی جدی قرار داده است. کمیته بین المللی نجات پاسارگاد، که سه سال است به وسیله ی گروه کثیری از فرهنگدوستان و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی ایران تشکیل شده، بار دیگر، در سالروز صدور منشور کورش بزرگ، با تقدیم بیشترین و بهترین شادباش های خود، از همه ی دوستداران حقوق بشر و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی تقاضا دارد که مصرانه و مداوم از سازمان های حقوق بشر، سازمان ملل و به خصوص یونسکو بخواهند تا این گنجینه بشری را، (که تقدس خود را از اهمیتی که کورش بزرگ برای انسان می شناخت به دست آورده) از ویرانی بیشتر نجات دهند.با مهر واحترامکمیته بین المللی نجات پاسارگاداکتبر 2007
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:28 توسط mohammad amin |
روز جهانی کورش کبیر
روز 29 اکتبر، روز کورش بزرگ،و سالگرد صدور اولین منشور حقوق بشر، را گرامی بداریم 25 قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چیرگی داشت، بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتیبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نیز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند. این بیانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل سکونت، الغای برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت ها تاکید کرده است. این منشور، که از سوی مردمان ایران زمین و از زبان رهبر سیاسی خود کورش بزرگ، پایه گذار اولین امپراتوری جهان به بشریت هدیه شده، در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدینسان، این افتخار به نام ایران، به عنوان مهد نخستین اعلامیه ی حقوق بشر، در تاریخ جهانی ثبت شد. اکنون و متاسفانه، ملت ایران از این حقوق، که خود در درک، اعلام و تصویب آن سهم داشته اند، برخوردار نیست و دولت حاکم بر ایران نه تنها به این حقوق کمترین بهایی نمی دهد بلکه حتی آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان یونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در لیست گنجینه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غیر عمدی) در خطر ویرانی جدی قرار داده است. کمیته بین المللی نجات پاسارگاد، که سه سال است به وسیله ی گروه کثیری از فرهنگدوستان و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی ایران تشکیل شده، بار دیگر، در سالروز صدور منشور کورش بزرگ، با تقدیم بیشترین و بهترین شادباش های خود، از همه ی دوستداران حقوق بشر و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی تقاضا دارد که مصرانه و مداوم از سازمان های حقوق بشر، سازمان ملل و به خصوص یونسکو بخواهند تا این گنجینه بشری را، (که تقدس خود را از اهمیتی که کورش بزرگ برای انسان می شناخت به دست آورده) از ویرانی بیشتر نجات دهند.با مهر واحترامکمیته بین المللی نجات پاسارگاداکتبر 2007
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:28 توسط mohammad amin |
داستان تولد و بزرگ شدن کورش کبیر
داستان تولد و بزرگ شدن کوروش کبـيـر هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند. بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است. مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد. بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد. بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است. کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد. يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند. موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند. آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد. به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد. هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد. هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد. موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود. چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است.
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:27 توسط mohammad amin |
منشور حقوق بشر کورش بزرگ
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند . من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد . من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند . من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:26 توسط mohammad amin |
جایگاه زن در ایران باستان
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند. وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می ستائیم. در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و کار داریم. باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند. اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد. در یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند. دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است. بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:24 توسط mohammad amin |
نماز به پارسی
سرواد سپاس: بنام یزدان بخشنده ی مهربان ستایش برای ایزد است پرودگار جهانیان بخشنده و مهربان است پادشاه روز پایانی است تنها تورا می پرستيم و تنها از تو کمک ميخواهيم ما را براه راست بلدچیایی کنی راه کسانيکه برآنها خوبی ها بخشيدی نه آنها که خشم به آنها فرا گيرشده است و نه گمراهان سرواد یکتاپرستی: بنام یزدان بخشاينده ي مهربان بگو اوست خدایی که يگانه است خدای بی نياز از همه نزاده وزاييده نشده و او را هيچ همتايی نيست سر فرود آوردن: پاک و بی گناه است پرودگارم که بزرگ است و سپاس برای اوست پیشانی بر زمین گذاشتن: پاک و بی گناه است پروردگارم که بلند مرتبه است و ستایش برای اوست نیایش دست خواندن: پرودگارا،در این جهان و در روز پایانی مارا به نیکی ها برسان و مارا از گناهگاه دور گردان گواهی دادن: ستايش فقط سزاوار خداست، گواهی ميدهم که هيچ خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و گواهی میدهم که محمد(ص)فرستاده و پیام آوار اوست نیایش کردن چهارم: پاک و بی گناه است خدایی که ستایش برای اوست و هیچ خدایی نیست مگر خدای یگانه و خدا بزرگ است. درود پایانی: درود برتو ای پیامبر و آمرزش و فراوانی های خدا برتو باد درود بر ما و بر بندگان درستکار خدا درود بر شما و آمرزش و فراوانی های خدا برشما باد ب
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:23 توسط mohammad amin |
مذاکره ایران و بریتانیا برای نمایش منشور کوروش در موزه ملی ایران
مذاکره ایران و بریتانیا برای نمایش منشور کوروش در موزه ملی ایران در جریان است. این منشور بیش از حدود یک قرن پیش از ایران خارج شد. طبق گزارش خبرگزاری های ایرانی، مدیر موزه بریتانیا که به تهران سفر کرده در دیدار با رئیس موزه ملی ایران، آمادگی این موزه را برای نمایش منشور کوروش در ایران اعلام کرده است. گفته شده که این منشور 130 سال پیش از ایران به خارج از کشور منتقل شده است. محمدرضا مهراندیش، رئیس کل موزه ملی ایران نیز گفته است که این موزه، سعی در بازگرداندن این اثر منحصر به فرد دارد. او افزود که موافقت نامه های حقوقی مورد نیاز دولت برای ورود این اثر تاریخی به ایران در دستور کار قرار خواهد گرفت. منشور حقوق بشر کوروش که با نام استوانه کوروش نیر شناخته می شود، از جنس سفال است و طبق گفته های باستان شناسان در سال 539 پیش از میلاد توسط کوروش دوم هخامنشی ساخته شده است. دور تا دور این استوانه سفالین به زبان میخی بابلی، سخنان و فرمان های شاه ایران نقش بسته است. بر این استوانه شرح فتح بابل توسط کوروش دوم و اسارت نبونیذ (بخت النصر)، آخرین شاه بابل در سال 539 پیش از میلاد مسیح نگاشته شده است. شاه هخامنشی پیروزی خود را به مردوک، کهن ترین خدای بابل نسبت داده است. در این منشور او از بازگرداندن پیکر خدایانی که نبونیذ (شاه بابل) از معابد مختلف جمع و به بابل آورده بود، خبر می دهد. او به بازسازی معابد ویران شده پرداخت و اسرایی را که شاهان بابل نگه می داشتند، آزاد کرد. بازگرداندن اسرای یهودی در این منشور ذکر نشده اما آزاد کردن آنها بخشی از سیاست شاه هخامنشی پس از فتح بابل بوده است. از منشور کوروش به عنوان اولین منشور حقوق بشر در جهان یاد می شود. این منشور در سال 1879 توسط هورمزد رسام، باستان شناس آشوری-بریتانیایی به دست آمد. پیش از این در جریان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی در ایران، این منشور به رغم مخالفت دولت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:22 توسط mohammad amin |
توانمندی زبان پارسی دربرابر زبان تازی
توانمندی زبان پارسی دربرابر زبان تازی توانايی زبان پارسی:

در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:20 توسط mohammad amin |
سورنا
سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود اریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند،دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.
 وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی بهمعنی نیرومند میباشد

 

 

ژول سزار .... پومیه ..... کراسوس .... سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، بهطور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا  تصمیم حمله به ایران را گرفتند

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینههای ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهمکوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.
نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره  روی داد.
در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیرهدستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس  دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگوگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسبسوار، تیراندازان ورزیده، نیزهداران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیادهنظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود

 سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت


|+|نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 21:52 توسط mohammad amin |
کتیبه ی داریوش بزرگ در نقش رستم

داريوش بزرگ : خداي بزرگ است اهورامزدا. که اين جهان را بيافريد . که خرد و نيروي کوشش را بر من ارزاني داست به خواست و نيروي اهورامزدا شاهم و فرمانهاي او را اجرا ميکنم اين چنين :


دوستدار و پيرو راستي هستم و بدي را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه مي خواهم که از سوي توانايي به ناتواني ستم شود و نه ميخواهم که ناتواني به توانايي بد کند  . آنچه موافق راستي است ميل من است و آنچه خلاف راستي است به شدت با آن مخالفم . خويم را در حد اعتدال نگه ميدارم و چون خشم بر مرا فرا گيرد با اراده بر آن چيره ميشوم تا مبادا ناروايي روي دهد . هوس اسير دام من است و بر آن سخت حکومت ميکنم . آنرا که نيکي کند مطابق نيکي اش پاداش ميدهم . آنکه بد کند به کيفرش ميرسانم . به هيچ وجه مايل نيستم که زيان و بد کرده شود و چون کسي مرتکب بدي شد به هيچ وجه مايل نيستم که بي کيفر بماند . هرگاه مردي بر عليه کسي ادعا کند تا مورد دادرسي واقع نشود بر او حکمي روا نمي کنم . از آناني خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نيرو و قدرتشان در راه نيکي بکوشند اين چنين است رفتار و کردار من و اين است آنچه که من مي کنم  . در ميدان نبرد رزم آرايي چيره هستم . در پيکارگاه دستانم ميجنگند . چشم و هوشم نيز بکار است . آناني که فرمانبرند مي بينم و آناني که خلافي کنند کارشان بر من پوشيده نيست . در ميدان پيکار به چالاکي ميجنگم . از نيروي دستان و پاهايم به خوبي بهره مند هستم . سوار کاري زبده و چالاکم کمانکشي ورزيده هستم . چه به هنگام نبرد پياده و چه سواره . نيزه گزاري چرب دست هستم . اين و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين کشور ها ، مردي که وفادار بود ، نيک پاداش دادم و آن که دشمن بود نيک کيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين کشور ها قانون مرا اجرا کردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه کردند  .


تو که بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي که خواهد دروغزن بود نيک کيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد کشورم در امان باشد . آنهايي که پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را که من در يک سال و اندي به خواست اهورامزدا کردم نکردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري کرد، چون بدکردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاکار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار کردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد کردم ، مردي که با خاندانم همکاري کرد او را نيک پاداش دادم و آنکه زيانکاري کرد ، او را نيک کيفر دادم . تو که سپس شاه خواهي بود ، مردي که دروغزن يا خطاکار است او را دوست مباش و او را نيک کيفر ده . تو که سپس اين نوشته ها را که من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مکن ، تا جايي که ممکن است آنها را بپاي ، تا زماني که تندرست باشي . هر آنکه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .


اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .


|+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 21:54 توسط mohammad amin |
سپاه جاوید داریوش بزرگ ، نگاهبان ایران جاوید

 

ای رهگذر که از پلکان  خاوری کاخ آپادانا می گذری لحظه ای بیندیش و ببین ، افراد سپاه

جاوید که دشمن با شنیدن  نام آنان لرزه به اندامش می افتاد  و دوستان در پناه  انها آرامش

داشتند ، سپاهی که ازنظراخلاقی نمونه بودند و درشهامت وبی باکی بی همتا . چشم هایت

را باز کن وخوب به این مردان تاریخ ساز بنگرکه برای ایران افتخار آفریدند و هنوزهم در

پس هزاره ها وسده ها صدایشان به گوش میرسد که ما تا واپسین تن دربرابردشمن چپاولگر

ایستاده ایم .ای بیگانه چشم هایت را ببند که شکوه تاریخ سازان ایران لرزه براندامت اندازد

اینان تو را به تاریخ خواهند برد و پیروزی هایشان موجب رشک تو خواهد شد .

داریوش بزرگ که در سرزمین پهناور ایران هماره در اندیشهی ملتش بود و همیشه نگران

این که مبادا قوی به  ضعیف ، زور بگوید و شوند رنجش وی شوند ، مامورانی به سراسر

ایران فرستاد که به انها چشم و گوش شاه می گفتند . برای اینکه بتواند از سرزمین  ایران

پاسداری کند وهیچ بیگانه ای دراین اندیشه ی نادرست نیفتد که به ایران بیاید وآسایش ایرانی

و ایران را برهم زند ،نیروی ویژه ای به وجود آورد به نام سپاه جاویدان آن هم درسال ۴۶۵

پیش از میلاد یعنی زمانی که بسیاری از کشورها هنوز ارتشی نداشتند و هنوزازنظم نظامی

ناآگاه بودند. رویدادنگاران نوشته اند که  سپاه جاویدان  از بین جوانان بلند  بالا و نیرومند و

خوش سیما گزینش می شد.این سپاه ۶ سال باید دوره های اموزشی را پشت سرمی گذاشت.

در این آموزشگاه افزون بر دانش آن زمان فنون جنگی را نیز فرا می گرفتند . ولی مهم تر

از همه اینها ، پرورش اخلاق بود که برای آنها ارزش داشت .

سپاه جاویدان به فرمان داریوش بزرگ تشکیل  شد . شمار آنها  به ده هزار نفر می رسید .

از آن روی به آنها سپاه جاویدان می گفتند که هیچ گاه از شمار آنها کم  نمی شد اگر یک تن

بازنشسته یا کشته می شد به شتاب ،فرد جدیدی جای او را پر می کرد . از نظر شجاعت و

دلیری نمونه بودند و از نظر جوانمردی یگانه .اگر پیروزنبردی بودند به  گواهی تاریخ حتی

دست به میوه درختان هم  نمی زدند . نیروی  سپاه  جاویدان داریوش در ۵۰ سالگی با تمام

مزایا  بازنشست  می شد ند . سپاه جاوید  داریوش  بزرگ به گواهی تاریخ پشتیبان مردم و

سپاهی نمونه بود .


|+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 14:27 توسط mohammad amin |
تبریک آدولف هیتلر به ملت به مناسبت عید نوروز

تبریک آدولف هیتلر به ملت  به مناسبت عید نوروز

وقتی قدرتهای بزرگ به بزرگی و مقدس بودن سنتهای ما اعتراف میکنند و احترام میگذارند: تصویر زیر تبریک آدولف هیتلر به ملت ایران و رضا شاه برای سال نو و عید نوروز میباشد . بله آدولف هیتلری که در سودای تسخیر جهان بود وقتی به ایران میرسد با کمال احترام تلگرافی برای تبریک به ایران میفرستد .


|+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 14:19 توسط mohammad amin |
اقتدار و ابهت ایران زمین

ماييم که از خاک بر افلاک رسانديم--خاک عرب از شرق به اقصی

گذرانديم---دريای شمالی را بر شرق نشانديم--وز بحر جنوبی به

فلک گرد فشانديم---در چين و خُتن ولوله از هيبت ما بود--در مصر

 و عدن غلغله از شوکت ما بود---در اندلس و روم عيان قدرت ما

بود--غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود---برخيز شتربانا بربند

کجاوه--کز شرق عيان گشت همی رايت کاوه


|+|نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 20:29 توسط mohammad amin |
جاوید خلیج همیشه پارس

نخستین تصویر از خلیج پارس

 

لوحه ی گلی منقوش از آثار کهن بابل (حدود 2 تا 3000 سال قبل از میلاد). روی لوحه، نقشه دنیای بابلیان را نشان می دهد و در پشت آن شرح نقشه حک شده است. در این نقشه بابل و آشور در احاطه ی «خلیج پارس» دیده می شود. سایر نقاط را به نام «نواحی دیگر» خوانده اند. اصل این لوحه در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود


|+|نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 20:27 توسط mohammad amin |
اموزش و پرورش در عصر هخامنشی
آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيش‌نويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كننده‌ي متون‌اند» ياد شده است؛ متن‌هاي مورد بحث، گزارش‌هاي ثبت شده‌ي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا مي‌گرفتند؛ چرا كه اين خط بيش‌تر براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايه‌ي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده مي‌شد.
منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونه‌وار
پارسي به دست مي‌دهند. به نوشته‌ي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي مي‌كردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسب‌سواري، تيراندازي، و راست‌گويي آموخته مي‌شد. پارسيان دروغ‌گويي را بدترين گناهان مي‌دانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانه‌ي مردانگي و جوان‌مردي بود. "گزنفون" در Cyropaedia مي‌نويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مي‌يافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين مي‌كردند. به آنان شيوه‌ي داوري، فرمان‌بري، بردباري، و خويشتن‌داري نيز آموخته مي‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگ‌نبشته‌ي آرامگاه داريوشمي‌ يكم گواهي كند: «ورزيده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكن‌ام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاطون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار مي‌شدند، به ترتيب به نام‌هاي "خردمندترين"، "دادگرترين"، "پارساترين"، "دليرترين"، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوه‌ي حكم‌راني، خويشتن‌داري و دليري را مي‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3 به) دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد.
درباره‌ي آموزش و پرورش در شهرباني‌هاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌هاي سنتي آموزشي آن‌ها در زمان فرمان‌روايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌هاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته مي‌شد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهي‌گيران، بافندگان و مانند آن بودند.
از ميان‌رودان متن‌هاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژه‌نامه‌هاي سومري- بابلي، الواحي با نشانه‌هاي ميخي، و انبوهي از سرمشق‌ها و نمونه‌هاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمره‌نشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نام‌هاي خودشان امضا مي‌كردند، گواهي مي‌كند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر مي‌رسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، يك شخصيت برجسته‌ي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بي‌اهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشته‌اند
.*


|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 19:34 توسط mohammad amin |
طرح حمله ی تازیان به ایران
به نوشته تاریخ تبری در بامداد همان شبی که ابوبکر در گذشت و عمر به خلافت نشست، خلیفه تازه هنگام نماز صبح از مسلمانان خواست که برای نشر اسلام به سوی دیار پارسیان روند. ولی سه روز پیاپی این دعوت را تکرار کرد و کسی داوطلب این کار نشد، زیرا همگی مرعوب قدرت و شوکت ایرانیان بودند. بناچار خلیفه لحن پیام خود را عوض کرد و در بامداد روز چهارم بر منبر رفت و گفت که ایها الناس، حجاز جای ماندن شما نیست. یرا در اینجا تنها می توانید گیاه و خوراک شتر هایتان را بجویید. در صورتی که در بیرون از حجاز سرزمینهای بسیار ثروتمندتری در انتظار شمایند که خدای تعالی وعده تصاحب انها را به مصطفی داده است. پس بشتابید تا بر خزاین کسری دست یابید و چنین فرصتی را از دست ندهید. و در پی این دعوت بود که داوطلبان بسیاری آمادگی خود را برای رفتن به میدان جنگ اعلام داشتند.

مخفی نماند که در هیچ جای قرآن نه سخنی از فتح ایران بدست اعراب فته است و نه وعده تصرف خزائن پادشاهان این کشور به آنها داده شده است. ولی در زمان خلافت عمر اساسا شمار مسلمانانی که امکان خواندن قرآن را داشتند از چند ده نفر، یعنی از مجموع با سوادان عربستان فراتر نمی رفت. از آن گذشته تا زمان تدوین قرآن در دوران خلافت عثمان اصولا این کتاب حتی در دسترس همه باسوادان نیز نبود. روایتی که در کتاب ابن هشام، قدیمی ترین تاریخ اسلام، نقل شده است حاکی از این است که بعد از غارت تیسفون به دست اعراب، با آنکه به هر یک از رزمندگان عرب چندین هزار درهم غنیمت تعلق گرفت. هنوز مبالغ زیادی باقی مانده بود که درباره نحوه مصرف آنها از جانب سعد وقاص از خلیفه کسب تکلیف شد، و عمر در جواب دستور داد که این مبلغ اضافی میان افرادی تقسیم شود که تعداد بیشتری از آیات قرآن را از بر داشته باشند. ولی مسابقه ای که سعدوقاص بدین منظور ترتیب داد نشان داد که حتی مطلع ترین این نفرات بیشتر از جمله بسم الله الرحمن الرحیم چیزی از قرآن نمی دانستند. در ارزیابی این واقعیت پرنسCaetani در سالنامه های اسلام خود متذکر شده است که اصولا بیش از 80 درصد از جنگجویان عرب که در جنگهای قادسیه و جلولا، شرکت داشتند، خودشان هم مسلمان نبودند و حتی باطنا با اسلام دشمنی داشتند. زیرا اینها همان کسانی بودند که در جنگهای رده با قوای خلافت جنگیده و شکست خورده بودند. و آنچه واقعا انگیزه شرکت آنان در حمله به ایران بود عطش غارتگری و دستیابی به غنائم بود. بهمین جهت است که به تذکر یک محقق آلمانی در گزارش مفصل سعدوقاص به خلیفه عمر در مورد فتح تیسفون، که متن آن در سیره های مختلف اسلامی نقل شده است، از همه جزییات نظامی و سیاسی این پیروزی به تفضیل سخن رفته ولی کلمه ای از موضوع تنفیذ اسلام در میان مغلوبان بیمان نیامده است.


به تعبیر کائتانی نبرد قادسیه در پوشش اسلامی خود عملا یک غارتگری سازمان یافته منهتا در مقیاسی بسیار گسترده تر از دیگر شبیخونهای سنتی بود. البته این غارتگری محدود به قادسیه نماند. بلکه در همه دوران حکومت مستقیم تازیان در ایران همچنان ضابطه بنیاری این حکومت باقی ماند. مسئله مسلمان کردن ایرانیان در این سالها نه تنها مسئله اولویت داری برای حاکمان عرب نبود. بلکه در مواردی چون دوران حکومت حجاج بن یوسف اصولا از مسلمان شدن ایرانیان به بهانه های مختلف می شد تا در رقم جزیه های سنگین دریافتی از آنان کاهشی روی ندهد. »



  • ولی غالبا گفته شده است که حمله به ایران به علت نارضایی ایرانیان از سیستم طبقاتی حکومت ساسانی و از تحمیلات مذهبی روحانیت زرتشتی با مقاومت مهمی مواجه نشد و حتی ایرانیان از مهاجمانی که برایشان عدالت و مساوات اسلامی را به همراه اورده بودند با آغوش باز استقبال کردند. این برداشت را چگونه توجیه می کنید؟

|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 19:16 توسط mohammad amin |
وصیت نامه ی داریوش کبیر

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود
.
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند
.اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند
.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .


|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 19:13 توسط mohammad amin |
همه با هم برای خلیج همیشه پارس
 

 ز شیر شتر خوردن و سوسمار                                                 عرب را رسیده است کارش به جای

 که تخت کیانی کند ارزو                                                           تفو بر تو ای چرخ گردون تفو 

چندی پیش درخلیج فارس راباکمال بی توجهی به نام خلیج عربی ذکرکرده اند برای جلوگیری ازادامه ی این پیشامد،

وبرای نگهداری ازاین نام ای جوانان آریاری وفرزندان کوروش کبیربیایید درهمه پرسی شرکت کنیم

"لینک شرکت درهمه پرسی در زیرتصویر"

 

برای خلیج همیشه فارس


|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:46 توسط mohammad amin |
کورش.ازاد مردی که در تاریخ همتا نداشت

کوروش آزادمردترین وبدون شک دلسوزترین پدر برای کشور خود بوده است. وی درزمان خود کارهایی کرده است در زمان حود جالب توجه بوده است وی آزادی رابه مردم عرضه داشت وطوری حکومت کرد که تمام ملل به وی احترام می گذاشتند اهمیت حکومت وی دراین بود که آیین ها ورفتارهای هرکدام از ملل رامحترم می شمرد وبرای آن ها ارزش قایل می شد به طوری که پس از فتح بابل طی اعلامیه ای چنین می گوید:" وقتی که بدون جنگ وجدال وارد بابل شدم همه ی مردم قدوم من را با شادمانی پذیرفتند.لشگربزرگ من با آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم صدمه وآزاری به مردم این شهر وسرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل وامکنه ی مقدسه ی آن مرا تکان داد.فرمان دادم همه در پرستش خدای خود آزاد باشند وبی دینان را نیازارند فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم خراب نشود.فرمان دادم که هیچکس از اهالی شهر را از هستی ساقط نکنند.خدای بزرگ از من خرسند شد وبه من که کوروش هستم وبه پسرم کمبوجیه و به تمامی لشگر من از راه عنایت برکات خود را نازل کرد.فرمان دادم که از شوش و آکد وهمه ی سرزمین هایی که آنطرف دجله از قدیم بنا شده اند معابدی را که بسته شده بود بگشایند.اهالی این محل هاراجمع کرده ام ومنازل آن هاراکه خراب کرده بودند ازنوساختم وآرامش رابه تمامی مردم اعطا کردم".

 حتی پس ازفتح بابل به درخواست اهالی شهر طی مراسمی به روش آنها به عبادت می پردازد .چنین آزادمردی لایق ستایش است کسی برای آزادی منشوری تهیه میکند که اکنون به تصویب سازمان ملل رسیده است وبخشی ازآن بدین گونه است "هرکس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماعی شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و از پيشرفت علمی و فوايد آن سهيم باشد " وی درطول سلطنت هفده ساله ی خود کارهایی کرد که هزاران سال ماند" وی بدون شک پایه گذار حکومتی بود که درتاریخ بی مانند بوده است و اولین حکومت چند قومیتی درزمان خودبوده است. اکنون تندیس منشور حقوق بشروی در کنار سازمان ملل متحد در امریکاو استرالیا نصب شده است. یونسکو کورش بزرگ - اسکندر مقدونی و سزار را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند  اسکندر گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش جهانگشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی آلوده اش بر همگان آشکار و انکارناپذیر است . حال آنکه شخصی مانند کوروش بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند آمده است.اسکندرملعون پس از رسیدن به ایران و پارسه همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم گذاشت و رفت تا برای آیندگان باقی بماند . خود اسکندر که دشمن ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت.

  به باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب کوروپدیا - کوروش بزرگ سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی غربی در جهان بوده است .کوروش بهترین دلیل برای دارا بودن نام ذولقرنین است ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی میدانند و نسبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابله هانه میدانند . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و رد تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که بهترین دلایل این مهم را دارد.ما باید سنت بشردوستی و نيك انديشی وی را که اساس شاهنشاهی خود قرار داده است را همواره سرلوحه ی خود قراردهیم و همچنان برای مردم جهان  پيام آور دوستی  و حقيقت باشیم.ای کوروش, ای شاه بزرگ,ای شاه شاهان,شاه ایرانزمین,ای بزرگ مرد و ای پدر ایران

                  " آسوده بخواب زيرا که ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند"

 


|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:45 توسط mohammad amin |
سپاه جاوید داریوش بزرگ.نگهبانان جاوید ایران زمین

"به مناسبت سالروز بنیاد سپاه جاویدان

                                           در۲۷ تیر ماه۴۵۶ پیش از زایش مسیح"

داریوش بزرگ که نگران امپراطوری پهناور ایران بود همواره در اندیشه ی ملتش بود که ناگاه آرامش ملتش بر هم نخورد به همین سبب مامورانی به سراسر کشور فرستاد که به آن ها چشم وگوش شاه می گفتند این کار برای این صورت گرفت که هیچ بیگانه ای به اندیشه ی ناراست نیفتد که به ایران بیاید و آسایش  ایرانیان را بر هم بزند،سپس نیروی ویژه ای به وجود آورد که سپاه جاویدان یا گارد جاویدان نامیده می شده است،آن هم در ۴۵۶ پیش از میلاد که بسیاری کشور ها هنوز ارتشی هم نداشتند و از نظم نظامی ناآگاه بودند.تاریخ نویسان نوشته اند که افراد این سپاه از جوانانی رشید ونیرومند وخوش سیما گزینش می شدند. این سپاه شش سال دوره ی آموزشی را پشت سر گذاشته وعلاوه بر دانش آن روز، فنون نظامی را نیز فرا می گرفتند.

 

ولی چیز مهم تر در بین این سپاه اخلاق نیکو بود که بیش از همه ارزش داشت.این سپاه که به فرمان داریوش بزرگ تشکیل شد به ده هنگ هزارنفری  تقسیم می شدند وهیچ گاه از شمار آن ها کاسته نمی شد واگر کسی از این سپاه کشته یا بازنشسته می شد فردی دیگر جای آن را پر می کرد.این سپاه از نظرشجاعت ودلیری نمونه واز نظر جوانمردی یگانه بودند.اگر پیروز نبردی بودند به گواه تاریخ  حتی دست به میوه ی درختان هم نمی زند بر خلاف (( ینی چری)) در زمان فرمانروایی عثمان ها که برای این به جنگ می رقتند که  بعد از جنگیدن،کودکان وزنان را آزار دهند واموال آن ها را غارت کنند.برخی از تاریخ نویسان نوشته اند که سپاه جاویدان در سن ۵۰سالگیبا تمام مزایا بازنشت می شدند ونگران آینده ی خود نبودند پس دلیلی نداشت که مردم را آزار دهند، به غارت بپردازند و ویران کنند. شاید این سپاه در بعدها به انحراف کشیده شده باشند ولی این سپاه در زمان داریوش بزرگ وپسرش خشایارشا سپاهی نمونه بود ولرزه بر اندام دشمنان می انداختند.

  در جنگ خشایارشا با اسپارت ها هیچ گاه دلیری این سپاه را از یاد نخواهیم برد این نبرد در تنگه ای به نام ترموپیل شکل گرفت در این تنگه ی باریک کاری از سواره نظام بر نمی آمد  به همین سبب از سپاه جاوید کمک گرفته شد این سپاه در نهایت رشادت جنگیدند و اسپارتی ها را یکی پس از دیگری از پا در می آوردند واگر آتش سوزی که اسپارتی ها به راه انداختند نبود شاید این گارد به تنهایی تمام اسپارتی را از پای در می آوردند این حمله ی سپاه جاوید بسیار تاثیر گزار بود وبسیار یا از اسپارتی ها در این نبرد ازبین رفتند این گوشه ای از نبرد کردن آن ها بود .میگس تاس پیامبر اسپارت که در آن جنگ حضور داشته است می گوید از نظم و پایداری این سپاه به شگفت آمدم آن ها تا پای جان می جنگیدند هیچ گاه خسته نمی شدند ودست از شمشیر زدن

نمی کشیدند. در هنگامه ی جنگ هیچ گاه فریاد نمی کشیدند وبا سکوت وآرامش می جنگیدند.

 

 "درود بر سپاه جاوید داریوش بزرگ وخجسته باد سالروز این بنیاد با ارزش برای ایران وایرانیان"

 


|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:41 توسط mohammad amin |
یادی از تاریخ.شکست بزرگ روم از ایران اشکانی
شکست ارتش بزرگ و قدرتمند روم از ایران درست در زمانی روی داد که کشور ایران تازه به آرامشی نصبی رسیده بود .دیر زمانی نگذشته بود که اشکانیان به هرج ومرج 150 ساله ی پس از حکومت هخامنشیان که اسکندر آغازگر آن بود پایان داده بودند ، دولت آنان هنوز مرکزی نبود و قدرت چندانی نداشت، ولی در برابر ارتش روم ارتشی مقرور و نیرومند بود ،اروپای شمالی و مرکزی،بخش بزرگی از آسیای صغیر و سرزمین هایی در خاور همچون سوریه و فلسطین را از آن خود کرده بود وآمده بود تا ایران و ارمنستان را که پادشاه روم علاقه ی خاصی به آن داشته است نیز به این امپراطوری خود بیفزاید ولی

نا آگاه از ایرانیان، که به این سادگی تن به شکست نمی دادند.نخستین جنگ در ((کاره)) در می گیرد .کاره سرزمینی است در شمال بین النهرین. سپهبد سورنا سردار بزرگ ایرانی برای جنگ با کراسوس رومی آماده شده است.

 

 

جنگ  آغاز می شود وپس از چندی پایان می یابد نتیجه ی این نبرد مرگ کراسوس کشته شدن20هزار لژیون رومی و اسیر شدن10هزار لژیون از ازتش 40 هزار نفری کراسوس است.به گفته ی پلوتارک رخداد نگار یونانی از میان 10هزار لژیون برجا مانده،تنها شمار اندکی زنده ماندند و بسیاری از آن ها در بیابان ها نابود شدند.اما چیزی که در این نبرد مهم است شیوه ی نبردی است که سورنا در برابر لژیون های کارآزموده و سراپا مسلح رومی پیش گرفته است.لژیون های رومی سپرهای بزرگ وکلفتی داشتند که در پشت آن پناه می گرفتند ونیزه های قوی و بلندی به درازای 5/2 تا 5/3 متر  داشتند که اجازه ی نزدیک شدن به کسی نمی داد.هنگامی که لژیون های رومی آرایش نظامی می گرفتند یا به اصطلاح به درون لاک می رفتند دیگر نه تیر و زوبین و نه شمشیر بر رویشان کارگر بود و این شیوه ای بود که رومیان با آن توانسته بودند نیمی از جهان را بگیرند. در این میان سورنا از شیوه ی  جنگ وگریز بهره می گیرد،شیوه ای که امروز به جنگ های پارتیزانی معروف است شیوه ای که لژیون های رومی را مجبور می کرد از لاکشان بیرون آیند و این به معنی باز شدن وشکست است.شیوه ی جالبی که سورنا به کار برد هنوز هم کاربری دارد.به دستور سورنا،سواران ایرانی،کهنه لباس هایی بر روی لباس های رزمی خود پوشیدند.کراسوس از فرات گذشته و آماده ی درگیری است در برابر خود سپاهی می بیند که به چشم او وحشی و ژنده پوش است. لژیون ها که شکست چنین سپاهی را ساده می بینند از لاک دفاعی خود بیرون می آیند.لشکر زرهی سورنا آنگاه که به نزدیک لژیون ها می رسد کهنه لباس های خود را از تن می کنند. ولی رومیان دیگر فرصتی برای آرایش نظامی ندارند،از لاک خود بیرون آمده اند وکاملا آسیب پذیرند.با مرگ کراسوس و شکست رومی ها، ضربه ی سختی به آنان وارد می شود،شکستی که برای این امپراتوری پذیرفتنی نیست.

 

 

 

بنابر این یکی از بزرگ ترین جنگ های میان رومیان واشکانیان در سال 36 پیش از میلاد برای جبران شکست های پیشین روی می دهد.113هزار سرباز کارآزموده به فرماندهی مارکوس آنتونیوس بر آن شده اند که مزه ی شکست را به ایرانیان بچشانند.پیش از آغاز جنگ آخرین در خواست آکتاویوس،امپراتور روم که خواهان پس دادن پرچم های سربازان شکست خورده ی رومی در جنگ کاره از سوی مجلس مهستان رد می شود.در جنگ تازه،نیروهای ایرانی به فرماندهی فرهادچهارم از یوروش های تند و پی در پی سواره نظام سبک اسلحه به میدان جنگ ویژه ، و رها کردن آنان در چنگ دلیر مردان ایرانی سود می بردند.در پایان ارتش بزرگ روم با دادن 24هزار کشته وهزاران اسیر، وادار به فرار می شود.رویداد نگارانی که خود جنگ میان مارکوس و فرهاد چهارم را دیده اند،چنین نوشته اند((مارکوس آنتونیوس که زیر ضربات سواره نظام ایران قرار داشت، پس از آخرین عقب نشینی که به او اجازه داده شد از راه دریای سیاه به روم بازگردد،از فشار لژیون های  شکست خورده اش و با دیدن آشفتگی سربازان خسته و گرسنه ی رومی،به گریه کردن واشک ریختن افتاد.))این جنگ وشکست رومی ها چنان درسی به آنان دادکه درگیری ها بر سر ارمنستان،که پادشاه آن باید که شاهزاده ی ایرانی می بود، پایان گرفت و تا 71 سال پس از آن میان  ایران و روم برخورد نظامی چشمگیری روی نداد.این پیروزی سبب آن شد که ایرانیان دوباره بر بین النهرین و سوریه شهریاری کنند.ایرانیان در این جنگ ها مدافع بوده اند،ایرانیان چندان انگیزه ای برای این جنگ ها نداشتند،تنها آرمانشان دفاع از خاک سرزمینشان بوده است و همین سبب این شده است که ایرانیان هرگز  مزه ی تلخ چیرگی رومیان بر خود را بچشند.ایران و ایرانی را باید شناخت،نیرومندی اش را باید دید تا سودای یوروش به این سرزمین اهورایی ودلاور خیز از سر بیرون شود.به دشمن این مرز وبوم باید فهماند که تاریخ ایران را بکاود و ببیند که دلاورمردان وشیر زنان ایران چگونه دشمن را به خانه ی خود بازگردانده اند.باید به دشمن فهماند که فرزندان ایران همواره ایستاده اند."جاودان باد این این خاک اهورایی

متن های تاریخی برگرفته از کتاب "100جنگ مهم تاریخ"


|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:37 توسط mohammad amin |
سخنان کورش در بستر مرگ
گزنفون در فصل هفتم از کتاب هشتم کوروشنامه، سخناني از کوروش در بستر مرگ را خطاب به فرزندان و دوستان و بزرگان قوم نقل مي کند؛ بخشي از اين گفتار کورش را سيسرون، سخنران نامي رومي نيز آورده است

فرزندان و دوستان من، بدانيد که عمر من به پايان رسيده و ديگر مدت مديدي در ميان شما نخواهم بود
.

در
زندگي خوشبخت بودم؛ در کودکي از همه‌ي مزايايي که کودکان نيک بدان آراسته اند، برخوردار بودم و چون به جواني رسيدم، مزاياي جواني را بدست آوردم و در اوان پيري ام نيز از هيچ موهبتي محروم نماندم.

هر آرزويي که داشتم برآورده شد و دست به هر کاري زدم، پيروز شدم
.

دوستان و‌يارانم از حسن تدبير من برخوردار شدند و دشمنانم همگي فرمانم را گردن نهادند
.

پيش
از من، ميهنم سرزمين کوچک و گمنامي در آسيا بود و اکنون در دم مرگ، آنرا بزرگترين و نيرومندترين و شريفترين کشور بدست شما مي سپارم.

به‌ياد ندارم در هيچ نبردي براي عزت و افتخار پارس، مغلوب شده باشم
.

همه‌ي
آرزوهايم برآورده شد و سير زمان، پيوسته به کام من بود؛ ولي از آنرو که پيوسته از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندي بر حذر مي داشتم و حتي در پيروزي هاي بزرگ خود، پا از جاده‌ي اعتدال بيرون ننهادم و بيش از اندازه شادمان نگشتم.

اکنون که واپسين روزهاي زندگي ام فرارسيده،
خود را بسي خوشبخت مي بينم که فرزنداني که خدا به من مرحمت نموده، همه سالم و در عين نشاط و عقل اند و ميهنم از همه جهت توانگر و پرشکوه و‌يارانم شادمان و محتشمند.

آيا با اين همه کاميابي نمي توانم
بدين اميد چشم برهم گذارم که‌يادگار جاوداني از خود به جا گذارده ام و آيندگان، مرا مردي خوشبخت و کامياب خواهند شمرد؟

اي پسران عزيزم،
شما را سوگند مي دهم و ميهن عزيزم را به شما مي سپارم و از شما مي خواهم که اگر خواهان خشنودي من هستيد، دست دوستي و‌يگانگي به‌يکديگر بدهيد و‌يار و‌ياور هم باشيد.

اميدوارم اين خواسته‌ي مرا به کار گيريد و پس
از اينکه از اين زندگاني رخت بربستم، مرا پيوسته ناظر کارهاي خود بدانيد و در جلب رضايتم کوشا باشيد...

‌ياران من، اگر کردارتان پاک و
برابر با حق و دادگري باشد، نيروي شما رونق خواهد‌يافت؛ ولي اگر ستم روا داريد و در اجراي داد تسامح ورزيد، ديري نمي کشد که ارزش شما در نظر ديگران از ميان خواهد رفت و خوار و زبون خواهيد شد.

بدانيد که
اگر شما نسبت به آنکس که بايد او را از همه بيشتر در دل خود محبوب و عزيز بشماريد، ستم روا داريد؛ کسي حاضر نيست از صميم قلب به شما پناه بياورد و در هنگام نياز شما را‌ياري کند

اگر به وصايايم عمل کنيد، مي توانيد در کمال نيکبختي با‌يکديگر وظايف خطير خود را انجام دهيد
.

از سرگذشت هاي پيشينيان خود پند گيريد
.

در
اين آيينه‌ي گذشتگان، چه بسا پدراني که مهر فرزندان را در دل خويش پروده اند و چه بسا فرزندان که پدران خود را پيوسته گرامي داشته اند و چه بسيار برادران که از راه اتفاق و‌يگانگي، خدمت هاي بزرگ انجام داده و خوشبخت شده اند.

همچنين در اين آيينه خواهيد ديد که افراد از راه نفاق و
دشمني به خواري فروافتاده اند و چه بسا فرمانروايي ها و خاندانها که به علت ستم‌يا از روي کينه توزي و دشمني نابود شده اند.

هميشه سرمشق
خود را از ميان مرداني برگزينيد که با دادگري و‌يگانگي، پيروز و رستگار شده اند و از امثال آنان پيروي کنيد و بکوشيد تا نام نيک از خود بيادگار گذاريد

ديگر بس است، گفتارم به دارازا کشيد
.

فرزندان من، هنگامي که مردم، تنم را در زر و سيم و مانند آن نپوشانيد
.

زودتر آنرا در آغوش خاک بسپاريد
.

چه سعادتي از اين بالاتر که تن آدمي در دل خاکي که منشا اين همه ثروت هاي زيبا و چيزهاي نيک و دلپسند است، سپرده شود
.

من زندگي خويش را در‌ياري به مردم بسر بردم
.

نيکي بديگران در من خوشدلي و آسايشي فراهم مي ساخت که از همه‌ي شاديهاي جهان برتر است
.

حس مي کنم که روانم رفته رفته از تنم دور مي شود
.

همه‌ي جانداران به اين سرنوشت مي رسند و پس از فراغ روح، خاک مي شوند


اگر
از ميان شما کسي بخواهد دستم را لمس کند‌يا فروغ چشمم را ببنيد، نزديک شود؛ ولي چون روان، از تنم برفت، راضي نيستم ديگر کسي به آن چشم بدوزد.

حتي به شما فرزندانم اجازه نمي دهم تن بي روانم را نظاره کنيد
.

همه‌ي پارسيان را بر سر مزار من بخوانيد، چه در آن حال در مامني آسوده بسر خواهم برد
.

هرکس بنا بر آيين کهن بر خاک من حاضر شود، از او پذيرايي کنيد
.

مي خواهم همه بدانند که من به سعادت بزرگي نايل شده ام
.

بازهم
مي خواهم واپسين سخنم را بار ديگر بگويم که بهترين ضربتي که به دشمنانتان وارد خواهيد ساخت، اين است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنيد

پس از پايان‌يافتن سخنانش، دست حضار را‌يک‌يک فشرد
.

آنگاه روي خود را پوشاند و جان به جان آفرين تسليم نمود
.

روانش شاد باد


هرودت در وصف او مي گويد
:

�کورش پادشاهي بود ساده، جفاکش، بسيار بلند همت، دلير و در فن جنگ ماهر که کشور کوچک پارس را قلمروي بزرگي داد
.

مهربان بود و با مردم رفتاري مشفقانه و پدرانه مي نمود
.

بخشنده، خوش مزاج و مودب بود و از حال مردم آگاه بود
.�

وي مي افزايد که تاکنون هيچ پارسي، خود را شايسته‌ي قياس با کورش نيافته است
.

گزنفون نيز او را چنين مي شناساند
:

کورش، زيبا، خوش اندام، جوينده‌ي دانش، بلند همت، با محبت و مهربان بود
.

شدايد و رنجها را متحمل مي شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند� کورش دوست عالم انسانيت و طالب حکمت، با اراده و راست و درست بود
.

گزنفون - کوروشنامه، کتاب۸، فصل ۷


اين سخنان با تلخيص آورده شده، براي آگاهي از گفتار کامل، به خود کوروشنامه مراجعه کنيد
.

کتاب۳، ۱۶۰ ,هرودت

|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:34 توسط mohammad amin |
دو قرن سکوت

در آن هنگام که اهریمن نفاق و شفاق،کشور ساسانیان را به سوی مرگ و نیستی می کشانید ،سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جاده ی کفر ونفاق به راه هدایت و نجات می خواند.عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد آورده بود ،در راه وحدت و عظمت گام بر می داشت.اعراب به مرزهای کشورها حمله ور شدند تا دین خود را به دنیا تحمیل کنند. نوشته اند در قادسیه که برای نخستین بار دو سپاه به هم رسیدند و ایرانیان ترتیب آلات و اسلحه ی عرب را مشاهده کرد به آن ها خندیدند و نیزه های ایشان را به دوک زنانه تشبیه کرده اند.ولی شاید شانس با این اعراب بیابان گرد بود ، در آغاز نخستین نبرد باد به جهت مخالف بر روی سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت و شن صحرا را به سوی سپاه ایران فرستاد، سپاه ایران در آن نبرد شکست سختی خورد و پراکنده شد پس از آن، دو سه نبرد دیگر به صورت جدی بر روی حملات اعراب انجام گرفت که آن نیز به نتیجه ای نرسید، شاید دیگر به پایان رسیده بود آن دوره ی با شکوه و عظمت ایران که این اعراب توانستند با خوش شانسی به ایران چیره شوند. شاید تجمل سپاه ایران و ثروتمندی آن ها نیز سبب این شکست ها باشد .پس از آن شکست ، فتح تیسفون آسان گشت و بیابان گرد هایی که نمک را از کافور نمی شناختند و تفاوت بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن پایتخت با شکوه جز ویرانه ای بر جای نگداشتند.

نوشته اند که از آن جا فرش بزرگی به مدینه آوردند که از بزرگی آن را جایی نبود که توان افکند.پاره پاره اش کردند و بر سران هر قوم پخش کردند.این است اوج فرهنگ و بینشی که یک عرب می تواند از چیزی به آن گرانمایگی داشته باشد. اعراب ایران را به ویرانه ای تبدیل کردند و آیین اسلام را به ما تحمیل کردند،زنان و دختران ایرانی را در بازار های مدینه می فروختند، موبدان ما را می کشتند، آتشکده ها را ویران و جای آن مسجد می ساختند.همه ی این کارها را در سایه ی شمشیر و تازیانه انجام می دادند.و به اسم دین هر کاری که می خواستند می کردند. در آن روز ها که باربد و نکیسا با نواهای  پهلوی و ترانه های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق می گرفتند،زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تقته ی بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود. در سراسر آن بیابان های فراخ بی پایان اگر نغمه ای طنین می افکند سرود جنگ و غارت و نوای راهزنی و مردم کشی بود.کم کم خاموش شد آوای گات ها ی زرتشت ، دیگر آوای موبدان که شعر های آیینی می سرودند در پشت بانگ اذان و الله اکبر پنهان و خاموش شد. این دو قرن، دو قرن خاموشی زبان پارسی است،دوقرن خاموشی فرهنگی است، که به دست اعراب به سکوت وادار شد.

خسرو پرویز پادشاه ساسانی درباره ی اعراب می گوید:

"اعراب را نه در راه دین هیچ خصلت نیکو یافتم نه در کار دنیا.آن ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت.آن گاه گواه فرو مایگی و پستی همت آنان همین بس،که آن ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند،فرزندان خود را از راه بی نوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند،از خوردنی ها و پوشیدنی ها و لذت ها و کامرانی ها یکسره بی بهره اند.بهترین خوراکی که منعمانشان می تواند بدست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماری ها و به سبب سنگینی  و ناگواری نمی خورند.

 برگرفته از کتاب "دو قرن سکوت" نوشته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب


|+|نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:30 توسط mohammad amin |
متفقین خونخواران دیروز و امروز
          

          

  

 

به خاطر ججم بالای مطلب آن را در ادامه مطلب مشاهده فرماید . با سپاس .


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 15:32 توسط mohammad amin |
تولد و مرگ ادولف هیتلر مظهر وطن پرستی در دنیا
                 

 

۲۰ آوریل روز تولد ۱۱۹ سالگی خداوند جنگ و صلح ، آدولف هیتلر بزرگ است . کسی که

به باور غلط اکثر جهانیان آدمکش و از این قبیل توهینات و توهمات است .

هیتلر کسی بود که برای عظمت  و شکوه  مردمان  خود از هیچ تلاشی کوتاهی نکرد و بدون

شک مظهر وطن پرستی و غرور واقعی به میهن بود .هیتلرآلمان شکست خورده و مغموم را

دوباره به دوران پرشکوه و عظمت خود بازگرداند . و نه تنها به مردمان خود بلکه به مردمان

دنیا ثابت کرد با غرور و تلاش و با داشتن آرمان های والا به هر چیزی که بخواهیم می توانیم

برسیم . هیتلرعمر و زندگی خود را صرف کشورش کرد بدون آنکه حتی ذره ای  چشم داشت

داشته باشد و بدون آنکه چیزی را مال خود کند . بعد از جنگ و مرگ هیتلر در حساب بانکی

او تنها مبلغ ۱۰ هزار مارک دیده میشد که آن هم از فروش کتاب  نبرد من  بود .آری  دوستان

بدون شک حتی بر کسانی که آدولف هیتلر را جنایتکارمی انگارد پوشیده نیست که او به مردم

و کشور خود عشق می ورزید و برای آنان از هیچ تلاش و کوششی فرو گذار نبود .

به هرجهت ۱۱۹سال از۲۰ آوریل ۱۸۸۹ که آدولف به دنیا آمد و۶۳ سال از۳۰ آوریل ۱۹۴۵

که آدولف هیتلر چشم از دنیا فرو بست گذشته وتنها یک حرف ، مقصود ونیت من از نگاشتن

این مطلب بود و آن این بود :

 بیائیم  به ایران ، وطنمان  عشق  بورزیم و برای  سربلندی  و سرافرازی  آن از هیچ  تلاشی

فرو گذار نباشیم  و دراین راه وطن پرستان بزرگی چون کوروش و داریوش و ...... هیتلر را

سر مشق خود قرار دهیم .

 

                    

 

پیشایش ۲۰ آوریل  سالروز تولد ۱۱۹ سالگی آدولف هیتلر را بر تمام  دوست داران این  مرد

بزرگ تاریخ  تبریک گفته وهمچنین ۳۰  آوریل  سالگرد درگذشت خداوند جنگ و صلح را  

تسلیت می گویم . 

 

        

    زنده باد آریایی و جاویدان ایران     دورود بر روح بزرگ هیتلر


|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 15:28 توسط mohammad amin |
مزدک بامدادان

سوا از خوب یا بد بودن شخصیت  مزدک  دروزگار ما داوری درباره ی او متاثر از طرفداری از ایدئولوژی های کمونیستی یا مخالفت با انهاست...در این نوشته سعی شده بدون تعصب وقایع زندگی مزدک بامدادان که به گفته ی کریستین سن بی شک  پایه گذار نخستین ایدئو لوژی سوسیالیستی در جهان است  نقل شود.    (انهم حدود 13 قرن پیش از تولد کارل مارکس)

حکومت ساسانیان بر 2 اصل  دارایی و خون استوار بود و از اواسط حکومت460 ساله ی  ساسانیان تبعیض و اختلاف طبقاتی بصورت غیر قابل تحمل برای مردم ایران تبدیل شد تا جایی که برای مثال اشراف چنان حرمسرا هایشان را از دختران انباشته بودند که مردان زنی برای ازدواج نمی یافتند و کشاورزان پیش از پرداخت مالیات حتی حق دست زدن به محصولات را نداشتند این شکاف طبقاتی شرایط را برای پیدایش مزدک و پذیرش عقایدش اماده کرد.

مزدک بامدادان از اهالی نیشابور و به گفتته ای موبدی در اسطخر یا یکی از شهر های نزدیک تیسفون بوده و شالوده ی عقاید و ارای او از برای شخصی بوده  بوندس نام که از اعقاب نهضت مانویه بوده و بعد از سپری کردن بخشی از عمرش در روم به ایران بازگشته بوده  و در ایران با نام زرتشت  پسایی (فسا یی) معروف بوده .در اصل مزدک مرد عمل برای تفسیر های زرتشت فسایی بوده که در زمان او یا پیر بوده یا از دنیا رفته بوده است.

 نگرش انها نسبت به دنیا  مانند مانی بر اساس تاریکی و روشنایی بوده است .که نور و خیر دارای ذات ارادی است و تاریکی و بدی بصورت تصادفی به این دنیا راه یافته و نور پیروز  شایسته ی  ستایش است . و نیز در فرقه ی او اصل ان بوده که انسان از مادیات ترک علاقه کند و چیز هایی که باعث نابراری و کینه میشوند باید نابود شوند و نعمات بطور مساوی بین بندگان خداوند تقسیم شوند.

ازاین رو مزدکیان مالکیت برای اموال و  زمینها را نفی میکردند و حتی ازدواج از اینرو که نوعی مالکیت احساسی دانسته میشود نیز طرد شد. چنان که هر شخصی در صورتی که بخواهد بتواند زنی را که میخواهد تصاحب کند به گفته ی مزدک: زن . خواسته و اب و اتش و مراتع  باید در دسترس همگان به اشتراک قرار گیرد.

به هر روی  این اندیشه ی هر چند عجیب وهرج و مرج گرایانه  در میان مردم  و حتی  اشراف  ایران هواخواهانی پیدا کرد و مزدکیان به انبار های غله هجوم برده وقفل ها را شکستند و درب  حرمسرا ها را گشودند وانچه از دارایی یافتند تقسیم کردند.و ایین مزدکی  تا جایی گسترش یافت  که شاهنشاه ساسانی کواد نیز به کیش انها در امد. و این امر باعث تثبیت هرج و مرج در کشور شد و از طرفی جایگاه موبدان و اشراف در خطر قرار گرفت. مشخص نیست که کواد از روی ایمان این کیش را پذیرفت یا از روی ترس یا تزویر  ندلکه اعتقاد دارد  مزدکی شدن کواد برای  در هم شکستن قدرت اشراف بود.

اشراف و رعایای وابسطه به انها و مردم ناراضی از اوضاع قیام کردند  کواد خلع شد و برادر کواد را به تخت نشاندند.و کواد با کمک دوست وفادارش سیاووش که اشراف زاده ای مزدکی بود از دژ فراموشی گریخت و به هپتال ها پناه برد  و پس از ازدواج با شاهزاده ی هپتال با کمک انها به ایران بازگشت و بدون مقاومتی دوباره بر تخت نشست. چندی اوضاع نابسامان ایران را بهبود بخشید و گرچه داخل ایران در اتش اختلافات ناشی از پیدایش مزدکیان میسوخت مردانه با رومیان جنگید و انها را عقب راند...

اما در داخل ایران شریعت مزدکی پا گرفت و گسترش ان باعث تدوین قوانین و ایجاد سلسله مراتب دینی و ایینی  مانند موبدان شد (مزدکیان موبد موبدان خود را اندرزگو مینامیدند)

دیری نپاییدکه  جز مزدک و عده ای که خواهان اصلاحات نظری و بهبود وضع مردم جدای افکار مغرضانه  بودند بقیه ی  مبلغان سر دسته این را وسیله ی قدرت یافتند و با رفتار های ناشایست باعث طرد ان و نفرت مردم شدند...

در نامه تنسر راجع به مزدکیان نوشته : قومی پدید امدند نه اراسته به شرف و هنر و عمل و--- نه زمین و موروث ---و نه غم جد و نسب ---و نه حرفت و صنعت----  فارغ از همه ی اندیشه ها--- خالی از هر پیشه---مستعد برای غمازی و شریری--- اکاذیب و افترا و از ان تععین ساخته وبه جمال و حال رسیده و وصال یافته...

مشخص نیست که کواد قبل از مرگ از ایین مزدکی برگشت یا خیر ولی  اینکه به هر حال با تاسف خود فرمان اعدام سیاوش را به علت عدم توفیق در مذاکره با رومیان و نیز بدگویی هایی که از او کردند امضا نمود. و نیز  خسرو را  به جای کاووس پسر دیگرش که مزدکی بود ولیعهد کرد نشان میدهد که در اواخر عمر اینبار از قدرت یافتن بی اندازه ی مزدکیان و کارشکنی های انها تصمیم به در هم شکستن انها گرفته بود...

باری مشخص نیست در زمان خسرو (انوشیروان) یا خود کواد(قباد) به قصد شاهنشاه مجلس مناظره ای ترتیب میدهند از موبدان و کشیشان در یک سو و اندرزگو(که احتمالا خود مزدک بوده) و مبلغان مزدکی از سوی دیگر ...و چون مزدکیان مبحاحثه  را میبازند به دستور شاه  سربازان همه  را در مجلس دستگیر کرده  و از همان روز شروع به تعقیب و  قتل عام مزدکیان در تمام کشور می کنند.

بعد ها در زمان خسرو انوشیروان دادگر تعقیب مزدکیان ادامه می یابد و نیز  قوانینی وضع میشود جهت بازسازی کشور و تعیین حقوق فرزندان نامشروع و دارایی های به تاراج رفته در هرج و مرج مزدک  

 انوشیروان  اصلاحت مهمی را برای دادگری و برابری مردم انجام میدهد تا حکومت او انگونه که پیش از مزدک بود نباشد...

شایان توجه است که ظهور هرفکر و ایده و اثر فکری و هنری  نشانه ی پیشرفت فکری و فرهنگی  مردم یک تمدن در ان عصر است اخباری که از  مورخان راجع به اختراعاتی عجیب مانند دستگاه  پخش موسیقی

)http://www.ahouraei.mihanblog.com/Post-5.ASPX(رک-

 و پیل الکتریکی

)http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=73741(رک-

 و همچنین از نقاشی ها و عقاید مانی . نوای ساز باربد و نکیسا و ارمان های مزدک به ما رسیده نشانگر زنده بودن   اندیشه و علم  و هنر  درایران ان عصر است

. میتوان تصور کرد چه بسیار مفاخری در این دوران زیسته اند که اخبار انها در کتابسوزی ها از بین رفت و دنیا از  وجود انها برای همیشه  نادان ماند....

از دید جامعه شناسی شورش مزدک (و نیز ورهرام چوبین و حتی تلاش تنی چند از خود پادشاهان) برای شکستن قداست اشرافیت و موبدان  و کوشش برای ملایم کردن فشار طبقاتی در اواخر دوره ی ساسانی  را میتوان به معنی شروع اصلاحاتی درایران دانست که بی شک به از بین رفتن نظام فئودالی و ورود ایران به دوره ی جدید تاریخ منجر میشد ...(لازم به یاداوریست مبدا تاریخی  پایان قرون وسطی  در اروپا  با تصرف شهر کنستانتین توسط عثمانی ها به سال 1493 میلادی و انقراض بیزانس صورت گرفته است و علت رونسانس بودن عصر جدید را اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ در همان قرن  و انشعاب شاخه پروتستان از مسیحیت  و ضعیف شدن کلیسای علم ستیز رم میداند و جالب اینجاست که  این دقیقا مشابه همان شرایط  موبد ستیزی و شکوفایی  مکاتب فکری و فرهنگ و علم  در ایران ساسانی بود )...ولی از بخت بد  ضعف  ناشی از گذار میان این دو دوره ی  اجتماعی در تاریخ ایران هم دوره با حمله ی ارتشی از راهزنان تازه مسلمان شده  که برای رسیدن به یکی از دو بهشت دنیا  یا اخرت از صحرا های سوزان و غیر قابل سکونت عربستان پیدا شدند شد.. 

بعد از ان هم .با وجود تصرف ایران به دست تازیان و سختگیری های عقیدتی  انان عده ای از مزدکیان همچنان به کیش خود ماندند و باقی مانده ی انها بصورت پراکنده تا چند قرن بعد از سلطه تازیان ادامه حیات دادند.حتی ادامه ی عقاید مزدکیان در خرمدینان نیز مشهود است.


|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:14 توسط mohammad amin |
قلب كورش شكست و فرشته گريست

 

روزي كوروش در حال نيايش با خدا گفت:خدايا به عنوان كسي كه عمري پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نكرده از تو خواهشي دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!

_از تو ميخواهم يك روز،فقط يك روز به من فرصتي دهي تا ايران امروز را بررسي كنم.سوگند ميخورم كه پس از آن هرگز تمنايي از تو نداشته باشم.

_چرا چنين چيزي را ميخواهي؟به جز اين هرچه بخواهي برآورده ميكنم، اما اين را نخواه.

_خواهش ميكنم.آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش كنم و از نتيجه ي سالها نيكي و عدالت گستري لذت ببرم.اگر چنين كني بسيار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان مي گويم.

خداوند يكي از ملائك خود را براي همراهي با كوروش به زمين فرستاد و كوروش را با كالبدي،از پاسارگاد بيرون كشيد.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اينجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_ميتواني مرا بين مردم ببري؟ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند.

و فرشته چنين كرد.كوروش براي اينكار ذوق و شوق بسياري داشت اما به زودي نااميدي جاي اين شوق را گرفت.به جز عده ي اندكي،كسي به ياد او نبود .كوروش بسيار غمگين شد اما گفت:اشكالي ندارد.خوب آنها سرگرم كارهاي روزمره ي خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه ميشنيد كه مردم چگونه يكديگر را صدا ميزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پيش از اين چنين نام هايي نشنيده بودم!!!

فرشته گفت:اين اسامي عربي هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نميشناسي.آخر آن موقع كه تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حكومت ميكردي،و حتي چندين قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشي بودند.

كوروش برافروخت: يعني ميگويي وحشي ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه ميكردند؟!!!

فرشته بسيار تاسف خورد.

سكوت مرگباري بين آنها حاكم شده بود.بعد از مدتي كوروش گفت:تو مي داني كه من جز ايزد يكتا را نمي پرستيدم.مردم من اكنون پيرو آييني الهي هستند؟

_ بله!

كوروش خوشحال شد: خداي را سپاس! چه آييني؟

_اسلام

_چگونه آييني است؟

_نيك است

وكوروش بسيار شاد شد.

_نقشه فتوحات ايران را به من نشان مي دهي؟ مي خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده.
وفرشته چنين كرد.

_همين؟!!!

كوروش باورش نمي شد. با نا باوري به نقشه مي نگريست.

_پس بقيه اش كجاست؟ چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!!

و فرشته بسيار زياد تاسف خورد.

_خيلي دلم گرفت ، هرگز انتظار چنين وضعي را نداشتم. ميخواهم سفر كوتاهي به آنسوي مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسكين دهد.

فرشته چنين كرد، تازه به مقصد رسيده بودند كه با مردي هم كلام شدند.پس از چند دقيقه مرد از كوروش پرسيد:راستي شما از كجا مي آييد؟ كوروش با لبخندي مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ايران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خداي من، او يك تروريست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چيزي نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خيلي چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادي، فساد، پايمال كردن .............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بيهوده بر خواسته ام پافشاري كردم، كاش همچنان در خواب و بي خبري به سر مي بردم.
و فرشته گريست
.
بدرود

|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:13 توسط mohammad amin |
جلال الدین خوارزمشاه

از میان کسانی که در راه پاسداری از سرزمین و مردم خود در برابر هجوم بیگانگان، از تمام زندگی خویش مایه گذاشتند. جلال الدین خوارزمشاه جایگاهی خاص دارد. از این روی که او در یکی از تاریک ترین و هولناک ترین دوره های تاریخی کشور ما ، مسئولیت رهبری کشور را در دست گرفت .
یکی از پسران سلطان محمد خوارزمشاه دلاور بزرگ جلال الدین بود که از نام اوران بزرگ تاریخ شمرده میشود . او چندین بار با لشکریان مغول زد و خورد کرد و کوشید تا انان زا از ایران بیرون کند.. بزرگترین بلایی که  بر سر این کشور و مردمانش امده هجوم وحشیانه قوم مغول است. 

 

جلال الدین که خود را سخت تنها دید ناچار به ترک خوارزم شد و راه غزنین را پیش گرفت. چنگیز که از قضایا آگاه گردید قصد وی کرد. نزدیک سند به وی رسید. جلال الدین با عده کم سپاهیان خویش با چنگیز به مقابله مردانه برخاست. نبرد آغاز شد جلال الدین بین دشمن و آب قرار گرفت حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر می شد تا آنکه سپاه چنگیز جلال الدین را برفراز صخره ای که بیش از ده ذرع بلندی داشت راند و بیم آن می رفت که جلال الدین دستگیر شده و ریشه حیاتش قطع گردد. اما این شاهزاده دلیر و پردل بیکباره تصمیم خود را گرفت و دامن مردانگی بر کمر زد و در حالیکه از هر طرف حمله آورده و مغولان را به خاک می افکند در لحظات آخر که دیگر هیچگونه امیدی برای پیروزی یا نجاتش وجود نداشت تازیانه بر اسب زده و خود را بر آب عظیم سند افکند و در برابر تعجب چنگیز با اینکه او را پیاپی با تیر هدف قرار می دادند از آب سهمگین سند گذشت و خود را به ساحل رسانید.

 

سلطان جلال الدین چندی در سرزمین هند ماند و سپاهی گرد اورد و چند ولایت را فتح کرد و سپس تصمیم گرفت به ایران بازگردد و در این موقع امیران و سرداران محلی جای اینکه با او همدست شوند و حمایتش کنند به زد و خورد با این شاهزاده دلیر میشوندو ناصر خلیفه بغداد هم نه تنها او را یاری نکرد بلکه سپاهی برای سرکوبیش فرستاد.

نام جلال الدین و شرح وقایع زندگانیش همراه فداکاری و شهامتهایش بخاطر حفظ وطن و این سرزمین آنچنان افتخار آمیز و پرشکوه است که هر خواننده بر او درود می فرستد و سینه تاریخ ما لوح جاویدان برای نام ارزنده مردی بزرگ چون او می باشد.

 

سرانجام شبی مغولان بر او شبیخون زدند. داستانهای شجاعت های جلال الدین تا چندید سال بر زبان ها بود و مردم مرگ او را باور نمیکردند وامید داشتند که ان پهلوان بیاید و سپاه مغول را از پا دراورد و انان را از ستمکاری های ان قوم بی رحم رهایی بدهد

او لحظه ای از تلاش و کوشش و نبرد و مبارزه دور نماند، دمی روی آسایش ندید، با این همه ، هیچگاه ناامید نشد


|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:10 توسط mohammad amin |
انوشیروان دادگر،
انوشیروان دادگر، شاهنشاه ایران از سلسله ساسانیان بین سالهای 531 تا 579 میلادی بود.  انوشیروان مشهورترین و بزرگترین پادشاه ساسانی و یکی از تاثیر گذارترین شاهان ایران در طول تاریخ بوده است. در زمان او قصرهای باشکوه، شهرها، راه های تجاری، پل ها و سد های بسیاری ساخته شدند که برخی از آنها تا این زمان نیز همچنان پا بر جا هستند. در زمان فرمانروایی او دانش و هنر در ایران و امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

 

او در زمان پادشاهی پدرش نیز بسیار بر تصمیمات قباد تاثیر گزار بود و پدرش را در لحظات سخت، فراوان یاری نمود. بطوریکه فتنه مزدکیان در دوره پادشاهی قباد توسط کسری ناکام ماند. از آنجا که خسرو اول بسیار انسان فرهیخته و دارای منش والایی بود، بزرگان به او لقب انوشیروان یا دارنده روح جاویدان دادند.

انوشیروان مظهر ستم ستیزی و عدل و داد در جهان میباشد و از اینروی به او لقب دادگر داده اند. او فرمان داده بود که هر ایرانی که احساس مینماید حقش پایمال شده یا به او ستمی روا شده است در هر زمان از شبانه روز بدون توجه به اینکه شاه مشغول چه کاریست، میتواند به نزد شاه آمده و دادخواهی کند و تا زمانی که مشکلش حل نشده از بارگاه شاه نرود. این دستور را به تمامی حاکمان محلی نیز داده بود و آنها را مجبور کرده بود تا همانند خود شاه، چنین کنند.

 انوشیروان ارتش را به شیوه ای نوین سازماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. در ابتدای فرمانرواییش صلحی ابدی با امپراتور روم جوستینیان اول منعقد نمود، اما دست اندازیهای رومیان به مناطق مرزی ایران، انوشیروان را وادار نمود تا در سال 540 میلادی با روم وارد جنگ شود.

پس از پیروزیهای قاطع ایرانیان پیمان صلحی به مدت 50 سال بین ایران و روم بسته شد و رومیان متعهد شدند تا در این 50 سال همه ساله به ایران خراج بپردازند و ایران نیز در مقابل ان لازیکا را به روم بازگرداند.

در سال 570 میلادی حبشیان به یمن حمله کردند و شاه یمن از خسرو کمک خواست. انوشیروان سپاهی را به به یمن فرستاد و حبشی ها را از آنجا بیرون کرد. از آن زمان تا یورش تازیان، یمن یک استان ایران بود.

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

 انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود و قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود تا هم درآمد پایداری برای دولت فراهم شود هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید. او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود و برخی مسولیتهای لشکری را نیز به آنان سپرد تا هم پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید هم از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود. کسری اموال و داراییهایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره کسری انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد. استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبانهای اروپایی رفته است.

انوشیروان همچنین یکی از پرکارترین شاهان ایران در زمینه عمران و آبادانی بوده و سدهای فراوانی در دوره او بخصوص روی رودخانه های دجله و فرات ساخته شدند. ساختمان باشکوه طاق کسری در تیسفون نیز در دوره او ساخته شد.

روحش شاد.


|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:9 توسط mohammad amin |
2 وطن فروش

بدون مقدمه وارد سخن اصلی می شوم. شاید بسیاری از مردم این دو خواننده را بسیار دوست دارند اما جالب است بدانید در مصاحبه ای که به تازگی از این دو منتشر شد گزارشگر خارجی چندین بار از ملیت این دو پرسش میکند و اینان نیز خود را کانادایی معرفی میکنند

دوستان عزیز به نظر شما این دو لیاقت دوست داشتن توسط شما را دارند؟

آیا لیاقت خرید آهنگ هایشان توسط شما را دارند؟

و آیا لیاقت این را دارند که شما دوستان خارج از کشور به کنسرت های این دو بروید؟

اگر اینان کانادایی اند پس بگذارید از این پس کانادایی ها به کنسرت آنها بروند و سی دی هایشان را بخرند.


|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 1:3 توسط mohammad amin |
ماجرای حملهء جنگنده های عربستان سعودی به شکاری های ایران

به ياد خلبانان جاويدالاثر :

سرهنگ همايون حکمتي و سروان سيروس کريمي

 

به درخواست خواننده گرامي آقاي گودرز

 

پس از سپري شدن 2 سال اول جنگ با عراق، رژيم صدام به نيت قطع رگ حيات اقتصادي ايران، اقدام به طرح‏ريزي و انجام حملات عليه کشتي‏هاي باري و نفتکش در خليج فارس نمود. نيروي هوايي ايران نيز عمدتن از طريق پايگاه سوم شکاري بوشهر، همواره گشتهاي هوايي انجام مي داد . . .


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 0:44 توسط mohammad amin |
جشن مهرگان خجسته باد

 

پیشاپیش  ( ۱۶ مهر )جشن مهرگان را به همه هموطنانم شادباش می گویم

 


|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 18:40 توسط mohammad amin |
بخش هایی از نامه ی سعدابی وقاص در مورد فتح ایران
درود بر اریاییان عزیز 

قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشیم من مطلبی رو دیدم که خالی از لطف نیست براتون بگم :

اين مطلب بخش هايي از نامه اي است كه سعد وقاص فرمانده قشون اسلام در ايران براي خليفه وقت‏‏، عمر بن الخطاب نگاشته است. قبل از خواندن مطلب بايد توجه داشت با آنكه وقايع و توصيفات ذكر شده در اين نامه از نگاه يك مسلمان دوآتشه و ناگزيز جانبدارانه بوده ولي از لابلاي آن مي توان به حقايقي تفكر برانگيز دست یافت .

بسم‌الله الرحمن الرحيم

از طرف سعد وقاص خطاب به خليفه مسلمين، عمربن‌الخطاب در مدينه.

 

اما بعد، حمد و ثناي خداوند را بجا مي آورم كه به من عمر و نصرت داد تا اينكه بتوانم اين روز را ببينم و مشاهده كنم پرچم اسلام در قلب پايتخت سلاطين ساساني در اهتزاز است. من حمد و ثناي خداوند را بجا مي‌آورم كه بما سربازان اسلام نصرت داد تا اينكه بتوانيم حكومت ايران را كه گفته ميشد نيرومندترين حكومت جهان است ازپا درآوريم. من اكنون اين نامه را در خيمه‌اي مي نويسم كه آن خيمه در وسط باغ قصر سلطنتي مدائن افراشته شده است.

اطاق‌هاي اين قصر مفروش از طلا است و بجاي خشت در كف اطاق‌ها طلا نصب نموده‌اند ولي من تصميم دارم كه هرچه در كف اطاق يا بر ديوارهاست را جمع اوري نمايم و با چيزهاي ديگر براي تو بفرستم. در بعضي از اطاق هاي اين كاخ مجسمه‌هايي از مرمر و نقره و طلا ديده ميشوند و من مجسمه‌هاي زرين و سيمين را با غنائم ديگر براي تو خواهم فرستاد تا اينكه تحويل بيت‌المال بدهي….

كاخ سلطنتي مدائن خود شهري است بزرگ و قبل ار اينكه ما مدائن را مسخر نماييم سي هزار زن در قسمتي از اين كاخ زندگي مي كردند. علاوه بر زن هاي پادشاه ساساني دختر بزرگ او موسوم به شهربانو يعني برجسته‌ترين زن كشور اسير من شده‌ و من او را با اسيران برجسته به مدينه نزد تو خواهم فرستاد تا هر تصميم كه ميل داري درباره آنها بگيري….

  طلايي كه تا امروز نصيب ما شده بقدري است كه مسلمين ميتوانند با ان عمارتي بسازند كه بجاي خشت، در آن شمش هاي طلا كار گذاشته شود و آنقدر جواهر نصيب ما گرديده كه ميتوانيم جوال ها را پر از جواهر كنيم و با ترازوي رومي آن را وزن نماييم.

اي عمر‌بن الخطاب، من هنوز فرصت نكرده‌ام كه شرح جنگ قادسيه را براي تو بنويسم و تو را از چگونگي آن جنگ مطلع كنم. در جنگ قادسيه قشون يزدجرد يكصد و بيست هزار سرباز بود و ايرانيان فيل داشتند و ما فيل نداشتيم. علاوه بر فيل ايرانيان داراي تيراندازان ماهري بودند كه جزو سكنه مشرق ايران محسوب ميشدند….

پيروزي ما در قادسيه راه مدائن را بروي ما گشود و ما بسوي پايتخت پادشاهان ساساني بحركت در‌آمديم و آنرا محاصره كرديم. از اولين روز محاصره مدائن من ميدانستم كه بايد آب را بروي سكنه شهر بست تا از بي‌ آبي مجبور به تسليم شوند….

بعد از اينكه محاصره شهر شروع شد من در قشون خود انظباطي دقيق را برقرار كردم تا اينكه سربازان ما دچار وسوسه شيطان نشوند و خمر ننوشند. در مدائن و پيرامون آن شراب خرما بحد وفور يافت ميشود و عادات ايرانيان تا امروز اين بود كه در موقع صرف طعام جامي از شراب مينوشيدند….

دو روز بعد از آغاز محاصره دو نفر از سربازان ما در حال مستي مشاهده شدند…..امر كردم كه هر دو را گردن زدند و از آن موقع تا امروز كه اين نامه را براي تو ميفرستم هيچيك از سربازان ما شراب ننوشيده اند…..

در روزهاي بعد، عده‌اي از روساي قبايل كه در بين النهرين يعني سرزميني كه بين دو شط دجله و فرات قرار گرفته زندگي مي‌كنند نزد من آمدند و مسلمان شدند و گفتند ما نه فقط اسلام مي آوريم بلكه حاضريم كه بكمك قشون تو عليع يزدجرد بجنگيم زيرا از ظلم اين مرد و عمال او بتنگ آمده‌ايم……هرقدر كه محاصره مدائن طولاني‌تر ميشد عده بيشتري از روساي قبايل بين‌النهرين و كشاورزاني كه بين دو رود دجله و فرات زندگي مي‌كردند اسلام مي‌آوردند و حاضر ميشدند كه بكمك ما عليه يزدجرد وارد جنگ شوند……

براي اطلاع تو اي خليفه بايد بگويم روساي قبايل و مردان قبيله آنها كه مسلمان شدند و بما پيوستند تا عليه يزدجرد بجنگند ايراني و فارسي نيستند بلكه همه جزو سكنه بومي بين النهرين بشمار مي‌آيند و اگر فارسي بودند شايد با آن سرعت اسلام را نميپذيرفتند و بما نمي‌پيوستند……

وقتي حمله عمومي ما عليه مدائن شروع گرديد ما از وضع دفاع سكنه شهر، ميفهميديم كه در كدام قسمت سكنه بومي سكونت دارند و در كدام قسمت سكنه فارسي. در قسمت هايي كه سكنه بومي بسرميبردند مقاومت اهالي شهر ضعيف بود و ما زود آن قسمت ها را اشغال ميكرديم. اما در قسمت هايي كه سكنه فارسي و ايرانيان اصلي بسر ميبردند، مقاومت مردم شديد ميشد و در بعضي از مناطق زنهاي فارسي بكمك مردها وارد جنگ ميشدند و عده‌اي از آنها بقتل رسيدند و در بعضي از مناطق ما تا آخرين نفر از فارسيان را بقتل ميرسانديم تا بتوانيم منطقه سكونت آنها را مسخر كنيم……..

من در اولين جمعه ماه صفر قدم بكاخ سلطنتي ساسانيان نهادم و نماز جمعه را در آن كاخ خواندم….

وجوه نقد از خزانه يزدجرد و خزانه‌هاي موبدان كه تا امروز نصيب ما گرديده يكصد ميليون درهم است و سهم هر سرباز مسلمان كه در جنگ مدائن شركت كرده از غنيمت جنگي بقدري است كه تا آخرين روز عمر معاش او را تامين خواهد كرد…….

در هيچ موقع، سربازان ما با خلوص عقيده كه من اكنون در آنها سراغ دارم نماز نمي خواندند……

امسال از آن سال هاست و اين هم موهبتي ديگر است كه خداوند نصيب مسلمين در ايران كرد.

 

منبع:

كتاب عايشه بعد از پيغمبر، نوشته كورت فريشلر، ترجمه ذبيح الله منصوري ، صص 301 الي 310، چاپ خواندنيها، تهران، 1343


|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 18:23 توسط mohammad amin |
شاهنشاهی ساسانیان...
درود بر آرياييان گرامي.

امروز مي خواهم به سلسله اي بپردازم كه مي توان گفت ايران آن روزگار را به اوج قدرت رساند ، با هجوم هاي پايان ناپذير و قطع نشدني روميان مقابله كرد و شكست هاي بسيار سنگيني بر آنها وارد آورد، مانع ورود دو قوم وحشي تازي و ترك به ايران گرديد و در جنوب و شمال شرق سيل هجومي آنها را در هم شكست. ناسيوناليسم ايراني را به خون مردم تزريق نمود و هلنيسم را كه پس از حكومت سلوكيان در ايران متداول شده بود از ميان برد، ايران را به قدرتي جهاني تبديل كرد كه حتي گاهي امپراتوري روم شرقي خراجگذار آن بود و در زمان شاهنشاه بزرگ خسروپرويز تمام متصرفات آسيايي و شرق آفريقا را كه از دست روم خارج كرد و به چنگ آورد. دانشمندان بسياري را تربيت نمود و كتاب ها و علوم بسياري را جمع آوري و با هم تركيب كرد. آزادي علمي و آزادي عقيده را به حدي رساند كه دانشمندان و فلاسفه ي رومي از امپراتوري روم به امپراتوري ايران پناه مي بردند تا در دانشگاه بسيار معروف جندي شاپور به تحصيل بپردازند. بر خلاف امپراتوري روم حتي يك شاهنشاه ايراني خود را خدا و يا خدازاده نخواند. شاهنشاهان ساساني خود را چون پدر مردم مي دانستند. در زمان شاهنشاه شاپور ساساني قدرت نظامي و فرهنگي ايران به چنان پيشرفتي دست يافت كه تا آن روزگار ديده نشده بود، لشكريان روم در هم شكستند و در مرزهاي ايران پيروزي هاي بزرگي نصيب ارتش ايران گرديد. اين ترقي هاي شگفت آور  باعث شد شاهنشاه سخن مشهور خويش را بگويد :

سلاح هايمان مرزها را مي گشايد و دانشمان مغزها را...

"كاخ تيسپون‌‌ ( طاق كسري ) "

آري به راستي چنين بود، ارتش ساساني كه از جوانان بسيار ميهن پرست تشكيل يافته بود، آماده بود تا هر گونه هجوم بيگانه اي را در هم بشكند و به عمليات توسعه طلبانه هم بپردازد، آوازه ي علمي دانشگده ي بزرگ جندي شاپور هم در جهان پيچيده بود. به علاوه دانشمندان بسياري وجود داشتند كه اگر ما امروز نامي از آنها نمي دانيم، تنها و تنها به اين دليل است كه در هجوم وحشيانه ي تازيان بيشتر كتاب هاي ايران نابود شد. در گذشته كتاب به شكل امروز نبود و چاپخانه اي هم وجود نداشت تا به راحتي بتوان يك كتاب را كپي كرد و انتشار داد، كتاب ها همه دستنويس بودند و از كتاب هاي مشهور جز چند نسخه وجود نداشت. اين بود كه با نابودي آن چند نسخه كل كتاب از بين مي رفت. از تازيان وحشي بگذريم ، بعدا از آنها سخن خواهم گفت....

نقشه اي از امپراتوري ساساني:

قلمرو ثابت ( اين نقشه خاك اصلي ساسانيان را نشان مي دهد، ولي در حقيقت ساسانيان به فتوحات بسياري دست يافتند كه بسياري از آنها طولاني مدت بود )

 

اين نوشتار اشاره ي مختصري به اين حكومت بزرگ بود، در آينده مفصل تر خواهم نوشت.

پاينده ايران....كوبنده كاويان......


|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 18:9 توسط mohammad amin |
نژاد اریا و گونه ی ایرانی و علل برتری ان
درود بر آرياييان گرامي.

بهتر آن ديدم كه كمي از تاريخ دور شوم و كمي در مورد نژاد آريايي بحث كنيم. از ديرباز تاكنون شاهد افتخارات بزرگي از سوي آرياييان بوده ايم، حال چرا بزرگترين افتخارات زمين مربوط به اين نژاد است؟؟ آيا دليل ژنتيكي دارد؟ و يا هوش آنها در برخورد با محيط و انديشه و تكاپوي بيشتر تكامل كامل تر و بي نقص تري را طي كرده است؟؟ ميانگين "ضريب هوشي" چيست و سفسطه هاي انسان گراها در اثبات برابري نژادي چه هستند؟ پيداست كه نژادگرايي بر پايه تكامل استوار است، اين نظريه كه اروپا و باورهاي كليسايي را به شدت تكان داد، با دليل هاي محكم و منطقي افسانه ي آفرينش را به كل باطل ساخت و در نتيجه يكي از دليل هاي مستحكم انسان گراها مبني بر اين كه همه فرزندان يك پدر و مادر بوده ايم و از اين رو برابر مي باشيم زير سوال رفت و بي اعتبار گشت. از اين رو ، روي به دليل هاي بسيار مضحكي آوردند كه در مقاله ي بعدي به آنها خواهيم پرداخت.

نخست نگاهي به نژاد ايراني بياندازيم، بسياري به اشتباه چنين مي پندارند كه نژاد ايراني در گذشته هاي دور و پيش از حمله ي اعراب داراي موي طلايي و چشمان آبي بوده است. اين ها مي گويند كه حمله هاي اعراب و مغول باعث دگرگوني نژاد ايراني گشته است. ولي آيا همينطور است؟؟ اگر چنين باشد، چرا مورخان ارمني و يا ساير مورخان كه چهره ي پادشاهان ساساني را توصيف كرده اند، آنها را با چشم و موي سياه به ما نمايانده اند؟؟ نتيجه اين است كه نه هجوم تازيان توانسته باعث اختلاط نژادي ايرانيان شود و نه هجوم مغولان.

به درستي آشكار نيست كه نژاد آريايي نخست در كجا مي زيست، ولي ترديد نمي توان كرد كه جايگاهشان در شمال بوده، نه در جنوب. حال عده اي به ايران آمدند و عده اي به مناطق اسكانديناوي و اروپاي مركزي كوچيدند. حال عده اي مي گويند اگر ما هم نژاد ژرمن ها هستيم، چرا در ميان آنها (نورديك ها) موي بلوند دارند و معمولا چشم هايشان روشن است، در حالي كه اكثريت ايراني ها را مردم مومشكي و تيره چشم تشكيل مي دهد؟

در پاسخ:

۱- رنگ مو، پوست و چشم هر سه عواملي هستند كه بسيار زودتر از فرم صورت و چشم ها و جمجمه تحت تاثير شرايط محيطي قرار مي گيرند  و دگرگون مي شوند. طبيعي است كه ايرانيان در برخود را محيط در چند هزاره صاحب رنگ مو و چشم تيره شوند و هم نژادان اروپايي آنها در اسكانديناوي داراي موي بلوند، چشمان روشن و پوست بسيار سفيد گردند.

شخصي در مقابل اين دليل، پاسخ داد اگر چنين بود مردم مازندران كه در محيطي بسيار مرطوب و پرپاران زندگي مي كنند بايد چون "نورديك ها" بودند، در پاسخ به كساني كه از اين دليل ها مي آورند، بايد بگويم كه آب و هواي اسكانديناوي بسيار سرد بود و آن جا منطقه اي بود بسيار پر برف كه آفتاب بسيار مايل به آنجا مي تابيد، پس تنها رطوبت و باران كافي نيست.

۲- يك سري خصوصيات اصلي و همينطور ژن ها هستند كه در اين دو گروه مشترك مي باشند، شكل جمجمه ي نژاد ايرانيك و نژاد نورديك بسيار شبيه به هم هست و هوش هر دو بسيار بالا و فعال مي باشد، خصوصيات جسمي اين دو نژاد :

- هر دو پوست سفيد دارند، كودكان ايراني اكثرا سفيد هستند، ولي در معرض تابش آفتاب تند ايران قرار مي گيرند و پوستشان كمي سبزه ( و نه سياه !‌ )‌ مي شود.

- معمولا بيني كشيده دارند.

- استخوان بندي محكم و نسبتا درشت و شانه هاي پهن.

- صداي رسا و محكم و چانه و آرواره ي قوي. قابل توجه دوستان باشد كه يكي از دلايل خشن بودن و محكم بودن زبان هاي آريايي چون ( زبان آلماني، زبان پارسي اصيل، كوردي ) همين مي باشد.

 (( اگر دقت كنيد صداهايي كه در زبان تازي به كار مي رود، مخلوق حنجره ي تكامل نيافته ي تازيان است و از اين روي بيشتر به غرش حيوانات شبيه است تا آواي آدميان !!))

- قدرت انديشه و هوش بالاي هر دو.

يك نورديك اصيل ( وايكينگ ): (( آب و هواي سرد و پر برف اسكانديناوي و تابش متمايل آفتاب، موهاي اين نژاد را به صورت بلوند و پوستش را به اين رنگ در آورده است. ))

 

 علم ژنتيك اثبات كرده كه تمام خاطرات اجداد خود را در حافظه ي پنهان دي ان اي خود نگهداري مي كنيم و اخلاقيات آنها در واقع بر انديشه و كارهاي ما تاثير مي گذارند، به عبارتي يك شخص قاتل و وحشي كه از كشتن و حيوانگري بيمي ندارد و بيشتر مستعد است براي تبديل به يك جاني حرفه اي، در درجه ي اول ريشه در ژنتيك و نژادش دارد و بعد تربيت در محيط اجتماعي. علاوه بر اين تغذيه ي مناسب و همينطور انديشيدن در روند تكامل تاثيري به سزا دارد، يك تازي را در نظر بگيريد كه در بيابان هاي بي آب و علف نه تنها آب كافي به بدنش نمي رسيده، بلكه تغذيه ي مناسبي هم نداشته و بدنش ويتامينها، پروتيين ها و املاح مورد نياز را جذب نمي كرده است. خود اين عوامل مي تواند  يك تكامل ناقص را سبب شود، جدا از اينها يك تازي از فكرش كار نمي كشيده و به اصطلاح آن را آكبند نگاه مي داشته ، تنها استفاده ي يك تازي از مغزش انديشيدن در مرود شكم و زير شكمش بود ،چرا كه او جز به زن ، جنگ و شراب به چيز ديگري نمي انديشيد. اين دو نژاد حتي از يك ريشه نيستند، چگونه مي توان انتظار داشت كه تكاملي بي نقص در مغز تازيان انجام شود؟ مغولان و تركان هم از اين قائده مستثني نيستند.

 روي سخنم با آذري هايي نيست كه به اشتباه ترك خوانده شدند، خود من بسياري را ميشناسم كه مي گويند "ترك" هستيم، بعد كه مي گويم شما آذري هستيد مي گويند بله آذري هستيم ولي زبانمان تركيست ! بنابراين اينها نه از نظر نژادي ترك هستند و نه كوچكترين نسبتي با آنها دارند. 

يك فرضيه ي بسيار غلط ديگر اين است كه گفته مي شود در ميان ايرانيان تنها زرتشتيان نژاد دست نخورده و خالص باقي مانده اند. اين فرضيه به دو دليل خود به خود رد است :

۱- دين ربطي به نژاد ندارد و در زمان امپراتوري ايرانشهر اول ( ماد و هخامنشي ) و ايرانشهر دوم ( پارت و ساساني ) چه بسيار انيرانيان و غيرآرياييان بودند كه دين زرتشت مي پذيرفتند، پس نمي توان گفت تمام آنها آريايي هستند.

۲- ايرانيان فقط به زور مسلمان شدند، مسلمان شدن دليل بر اين نيست كه آنها حتما خون تازي در رگ هايشان باشد. علاوه بر اين وحشي گري ها و تجاوزهاي تازيان به بعضي زن ها در يك دوره ي موقت بود و آن دوره ي موقت نمي تواند تغييري در يك نژاد ايجاد كند، دليل ديگر اينكه زن هايي كه مورد تجاوز قرار مي گرفتند، برده مي شده و به بازارهاي برده فروشي عربستان ( از جمله مدينه ) فرستاده مي شدند. اين بود كه آن وحشي گري ها سبب آشفتگي نژادي در ايران نشده.

اكنون اگر به چهره ي يك تازي و به چهره ي يك ايراني بنگريد، خيلي راحت مي توانيد تفاوت اين دو نژاد را در يابيد، اگر نژاد ايران تازي شده بود، انسان تفاوتي را ميان آنها حس نمي كرد. در علم نژاد شناسي نژادي هست به نام Irano-Nordoid  كه دو نژاد ايراني و نورديك است.علت اين كه تنها اين دو نژاد در ميان كل هندو اروپاييان كنار هم نام برده شده اند، همان خصوصياتيست كه بالاتر اشاره كردم، و همينطور يكسان بودن شكل جمجمه ي آنها.

به راستي جاي شرم دارد كه برخي هم ميهنان روي به ياوه سرايي آورده اند و در تلاشند بگويند كه ايرانيان كنوني آريايي خالص نيستند. نورديك هاي كنوني هم  ايرانيان كنوني را نژاد مختلط مي دانند و معتقدند كه ايرانيان نخست همچون آنها بلوند بوده اند. ولي حقيقت طوري ديگر است. شما اگر در كتيبه ي بيستون به نقش داريوش بزرگ بنگريد، خيلي راحت خواهيد فهميد كه يك ايراني است. مهم تر از همه توصيفات مورخان كشورهاي مختلف در وصف چهره ي شاهنشاهان ايراني است و جايي نديدم كه يك مورخ خارجي يكي از شاهنشاهان ايران باستان را با موي روشن معرفي كند. حتي يك فرضيه وجود دارد مبني بر اينكه قوم گوتي كه چند هزاره قبل از ميلاد مسيح در كردستان و مناطق اطرافش مي زيست، از ايران به آلمان رفته. در مقاله ي بعدي دلايلي را كه خود مشاده نموده ام ، در اثبات اين فرضيه خواهم آورد...

جاويد ايران...


|+|نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 18:8 توسط mohammad amin |
سخنان مشاهیر و بزرگان

سخنان مشاهیر و بزرگان

 

-  آدمی تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست.  «آلبرکامو»

 

- وسعت دنیای هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست.  « نیچه»

 

- زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیباست ولی درک معنای آن مشکل است.   «آلدوس هاکلی»

 

- اگر می خواهی بزرگ شوی از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن.   «ارد بزرگ»

 

- کسی که جنگجو است باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر   می شود.   «نیچه»

 

- دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند.   «امیل فاگو»

 

- خیال هایت را کنار بگذار و نیتت را خالص کن، آن وقت حقیقت در دلت می تابد.  «ملاصدرا»

 

- از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.   «ارد بزرگ»

 

- آن که انتقام می گیرد یک روز خوشحال است و آن که می بخشد یک عمر.   «حضرت علی»

 

- اگر روزگاری شاُن و مقامت پایین آمد نا امید نشو زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید.   «افلاطون»

 

- اگر از انسان امید و خواب گرفته شود بدبخت ترین موجود روی زمین می شود.  «کانت»

 

- چه باید کرد ای انسان ها؟ باید رنج بریم، لب فرو بندیم، ستایش کنیم، امیدوار باشیم و بمیریم.   «پاسگال»

 

- مایوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید.   «؟»

 

- من تمام توفیق های خود را مرهون امیدهایی هستم که در دوران نوجوانی در قلب خود پرورش دادم.   «ناپلئون»

 

- خداوند وقتی می خواهد کسی را فاسد کند او را به همه ی آرزوهایش می رساند.   «اسکاروایلد»


|+|نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 21:43 توسط mohammad amin |
پارسی به انگلیسی
معادل حروف پارسی ( میخی ) به انگلیسی

را در ادامه مطلب ببینید .

بعد از کپی کردن میتوانید حروف میخی را با کیفیت

بهتر ببینید


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 15:33 توسط mohammad amin |
هشدار به کاربران

ویروس جدیدی توسط تیپ هکر سپاه پاسداران جمهوری اسلامی طراحی شده که مشخصات آن به شرح ذیل می باشد :
نام : حاجی ویروس !  ( Hajivirus.dll )
نوع : کرم اینترنتی

تاثیرات :
1- این ویروس با پخش پیام" حاجی ویروس امده حاجی ویروس اومده " کار خود را آغاز می کند!
2- پاک کردن عکس های غیر اسلامی و هرگونه کلیپ خواننده های اجنبی از روی کامپیوتر شما !
3- تغییر عکس پس زمینه ویندوز شما به کربلای معلا -  قدس شریف - سید حسن نصرالله !!!
4- پخش اذان در اوقات شرعی و خاموش شدن کامپیوتر بصورت اجباری در لحظات ملکوتی!
5- عدم پخش صدای نا محرم در Voice Chat که البته شرکت Symantec  خواندن صیغه محرمیت را برای رفع این مشکل پیشنهاد کرده است!!!
6- پخش آیاتی چند از کلام الله مجید به جای آهنگ آغاز ویندوز!


|+|نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 1:0 توسط mohammad amin |
پادشاهی ماد

در اواسط هزاره ی دوم پیش از میلاد اقوامی ازآسیای مرکزی که خود را آریایی می نامیدند
به خاطر یخبندانهای فصلی و کمبود غذا از شمال فلات ایران و از دو سوی دریای خزر وارد
سرزمینی شدند که بعد ها ایران نام گرفت. گروهی از این اقوام به نام پارت ها در مناطق
شمال شرقی ایران ساکن شدند و گروه دیگری که ماد وپارس نامیده می شدند به سوی
سرزمین های جنوبی حرکت کردند و در نهایت مادها در نزدیکی همدان و پارس ها در استان
فارس امروزی مستقر شدند.
پس از حمله ی آشور بانیپال به سرزمین عیلام رهبران حکومت های کوچک که در شمال
و غرب ایران زندگی میکردند از بیم حمله ی دوبارهی آشوری ها با یکدیگر متحد شدند و
زیر فرمان حاکم مادی به نام دیااکو در آمدند.
دیااکو و جانشینانش شهر هگمتانه(همدان امروزی) را به عنوان پایتخت دولت خود انتخاب
کردند.
با مرگ آشوربانیپال در سال ۶۱۳ پیش از میلاد سومین پادشاه سلسله ی ماد به نام
هوخشتره با پادشاه سرزمین بابل پیمان اتحاد امضا کرد و برای تحکیم آن دخترش آمیتیس
را به عقد بخت النصر پسر پادشاه بابل در آورد. (بخت النصر که پس از مرگ پدرش بر تخت
سلطنت نشست دستور داد برای جلب رضایت همسر ایرانیش آمیتیس کاخ و باغ معلق
بزرگی در وسط شهر بابل بسازند. این باغ چنان بزرگ و زیبا بود که همان زمان یکی از
عجایب هفتگانه ی جهان لقب گرفت. ) 
   باغ معلق بابل

سالنامه ی بابلی با شرح رویداد های سال 550 تا 400پیش از میلاد
یک سال بعد ماد ها و بابلی ها به فرمان هوخشتره به قلب امپراطوری آشور حمله کردند
و با ویران ساختن شهر نینوا به قدرت نمایی آشوریان پایان دادند.
با سقوط امپراطوری آشور سرزمین های شمالی بین النهرین به دست مادها افتاد و به
این ترتیب آریایی ها توانستند برای نخستین بار در سرزمین خود یک حکومت پادشاهی
تاسیس کنند. اما این سلسه با مرگ هوخشتره وروی کار آمدن جانشین بی لیاقت او
یعنی آستیاک چندان دوام نیافت.
سقوط پادشاهی مادها در زمان پادشاه ظالم یعنی آستیاک و توسط نوه ی او کوروش
می باشد.


|+|نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 0:45 توسط mohammad amin |
آخرین نوشته ها
كارتر مقبره توتانخامون را كشف كرد
به قدرت رسيدن بلشويک‌ها در روسيه
شورش بندر لاروشل پايان يافت
جيمز کوک دريانورد بزرگ متولد شد
نخستين تمبر پست جهان متولد شد
سازمان صليب سرخ تاسيس شد
پادگان متزبا خيانت بازن تسليم شد
امامقلی خان
رومل ‌در العلمين‌ عقب‌نشيني كرد
ايتاليا فاشيست به اتيوپي حمله كرد
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387