بیتردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی(ع) برای هر ایرانی یا شیعه از اهمیت و جاذبه بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهههای دوم، سوم و چهارم از سده نخست هجری، بسترهای مناسبی را برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.
در دوره پنج ساله خلافت امام علی ایرانیان با اعراب جنگ نمی کردند. مردم ایران طوری به علی(ع) علاقه مند بودند که آن ها را به چشم عرب نمی دیدند و حتی ایرانیان امام علی را به دانشگاه جندی شاپور خوزستان جهت تدریس ادبیات، طب و علوم دیگر دعوت کردند که به علت وقوع یک جنگ صورت نگرفت.
فرزندان علی کم و بیش به زبان فارسی یعنی پهلوی ساسانی آشنا بودند و آشنایی آن ها به زبان فارسی به این دلیل بود که پدرشان علی بن ابیطالب زبان پهلوی ساسانی را به خوبی می دانست و در سال نوزدهم هجری که مدائن سقوط کرد و خانواده سلطنتی ایران را اسیر کردند و به مدینه بردند، علی بن ابیطالب اعضای آن خانواده را از اسیران جدا کرد و آن ها را با احترام مورد پذیرایی قرار داد و در تمام مدتی که در مدینه بودند، علی خرج آن ها را از جیب خود می پرداخت. کمتر اتفاق می افتد که پدری یک زبان خارجی را بداند و فرزندانش قدری با آن زبان آشنا نشوند.
وقتی که ابولؤلؤ (فیروز نهاوندی) که برده ی ایرانی یکی از اعراب بود عمر(خلیفه دوم مسلمانان) را به قتل رساند، عبیدالله که پسر عمر بود، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه «هرمزان» را نیز با وجود هیچ دلیل قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفة سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بیدلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بیگناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه اسلامی خود عمل کند. علی(ع) خیلفه سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین فرمود: «ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت.»
عبیدالله تا پایان عمر از علی(ع) می ترسید و از او دوری می کرد. او در جنگهای جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.
در زمانی که علی(ع) در کوفه بود، به رسم سابق شماری از ایرانیان نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم کنند. قبل از خلافت علی کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعید بن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان میگرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیونها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نوروزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.
اما وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد علی آوردند، برای آنکه خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین، هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر «انبار» میگذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولاً از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب میشدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی(ع) راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت میکردند. علی(ع) آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیشکشیهای خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده، به ایشان بپردازند.
در همین زمان امام علی یکی را به نحوه اخذ خراج و جزیه از ایرانیان مامور ساخت. دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایهگذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ویژه غیر مسلمانان) به حساب آورد.
این نظام عادلانه که از جانب علی(ع) اعمال گردید، توجه عمیقتر ایرانیان را به شخصیت عدالتجوی انسانیاش بیش از پیش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتی را که در اعماق روح و جان ایرانی ریشه داشت، شعلهور کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولایت اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.
منبع: کتاب امام حسین و ایرانیان نوشته ی کورت فریشلر
مترجم:محمدامین معتقدی فرد
مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولوژي ايتاليا گفت: بر اساس بررسي هاي به عمل آمده ايرانيان باستان در زمان هخامنشينان اولين کساني بودند که به فناوري نانو دست يافتند.
به گزارش خبرنگار مهر در اصفهان، ايمان مرادي در همايش تازه هاي نانو در عرصه توليد و تجارت بين الملل افزود: بر اساس آخرين بررسي هايي که انجام داده به اين نتيجه رسيده ايم که ايرانيان باستان در حدود دو هزار و 530 سال پيش توانستد به فناوري نانو دست يابند اين در حالي است که پيش از اين بيان شده بود در رم باستان حدود يک هزار و 600سال پيش اين فنآوري مورد استفاده قرار گرفته است.
مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولوژي ايتاليا در خصوص بررسي هاي که اخيرا به نتيجه رسيده است به اولين سکه اي که در تاريخ ضرب شده است اشاره کرد و افزود: اين سکه با نام "دريک" در امپراطوري ايران ضرب و با 95 درصد طلا و پنج درصد نقره بود که دولت و امپراطوري ايران اجازه ضرب اين سکه را مشروط بر اين که درصد طلا و نقره آن تغيير نکند، به ديگر کشورها داد. مرادي اظهار داشت: از سوي ديگر با بررسي کتاب هاي تاريخي به اين نتيجه مي رسيم که در ايران طلايي وجود داشته است با نام "زر سرخ" که سکه با آن ضرب مي شد و ضرب اين سکه نيز بايد به طور قطع همان ويژگي 95 درصد طلا و پنج درصد نقره را داشته باشد، اين در حاليست که اين طلا نمي تواند سرخ باشد مگر اينکه آنها براي انجام اين امر از فناوري نانو استفاده مي کردند. وي تصريح کرد: اولين کساني که اين فناوري را انجام داده اند از شهر نيشابور بوده اند و به دليل اينکه رنگ سرخ مقدس بود براي ايرانيان اين طلا از ارزش زيادي برخوردار شد.
همچنين پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشيهاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنو لوژي نانو در کاشيهاي زرينفام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند. مطالعات آزمايشگاهي پژوهشگران روي نمونههايي از کاشيهاي زرينفام ايراني منجر به کشف کاربرد تکنولوژي نانو در ترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشيها شد.
همچنین تيم مشترک پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشيهاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنولوژي نانو در کاشيهاي زرينفام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند. در جريان مطالعات آزمايشگاهي گستردهاي که توسط تيمي از پژوهشگران سازمان انرژي اتمي کشور و پژوهشگران ايتاليايي روي نمونههايي از کاشيهاي زرينفام ايراني صورت گرفت، اين محققان موفق به کشف کاربرد تکنولوژي نانو درترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشيها شدند. مهندس پروين اوليايي، عضو هيات علمي سازمان انرژي اتمي و از اعضاي هيات پژوهشي فعال در اين تيم تحقيقاتي گفت:
«در جريان شرکت در يک کارگاه علمي- بينالمللي که در دانشگاه پروژاي ايتاليا برگزار شد، متوجه علاقه محققان و محافل علمي جهان به اين کاشي و شناخت ترکيبات موجود در لعاب آن شديم. از اين رو پس از بازگشت به کشور، اين موضوع به طور مستقل توسط يک تيم چهار نفره در سازمان انرژي اتمي ايران مورد مطالعه و بررسيهاي آزمايشگاهي قرار گرفت.»
وي درباره آزمايشهاي انجام شده روي لعاب اين کاشيها گفت: «با دستيابي به تکههايي از اين کاشي، نمونههايي از آن در آزمايشگاه واندوگرافت با روش Pixe مورد آناليز عنصري قرار گرفت.»
در اين روش نمونههايي از کاشي در معرض تشعشات پروتون قرار گرفته و از طريق تابش پروتونهايي با انرژي 2 مگا الکترون، آناليز عنصري انجام و عناصر تشکيل دهنده اين لعابها، مشخص ميشود.
مهندس «اوليايي» در ادامه به همکاري پژوهشگران ايتاليايي در اين برنامه تحقيقاتي اشاره کرد و افزود: «با توجه به عدم دسترسي به دستگاه سيتکروترون (دستگاههاي شتاب دهنده ذرات اتم) در ايران، نمونههاي مورد بررسي به دانشگاه پروژاي ايتاليا ارسال شد و در حضور محققان ايراني، با روش طيفنگاري EXASS مورد آزمايشات دقيق قرار گرفت.»
به گفته اوليايي طبق آزمايشهاي انجام شده توسط پژوهشگران ايتاليايي، علاوه بر تاييد نتايج به دست آمده توسط محققان ايراني، اثبات شد که تلائلو طلايي در کاشيهاي زرينفام، به دليل استفاده از نانو ذرات نقره و تلائلو سرخ، مربوط به نانو ذرات مس در لعاب کاشي است، که در نهايت سبب پيدايش اثرات کروماتيکي مختلف در اين سفالها شده است.
مهندس اوليايي يادآور شد که هنوز به درستي روشن نيست که ايرانيان چگونه اين تکنيک را اجرا ميکردهاند اما کشف خواص برخي مواد در مقياس نانومتري و استفاده هوشيارانه از آن در تزئينات کاشي قطعي و کاملا بديهي است.
فیروز نهاوندی کسی بود که عمربن خطاب را به قتل رسانید. این جوانمرد ایرانی که عرب ها او را ابولؤلؤ می نامیدند، از بد حادثه در دوران کوتاه زندگیش دو بار به اسارت درآمده بود. نخست در جنگ ایران و روم به دست رومی ها اسیر شد و دوم در جریان یورش اعراب به روم بود که به اسارت تازی های اشغالگر روم درآمده بود.
او مردی بود قوی هیکل، خوش سیما، روشن بین، صاحب دانش و هنر که در بازار برده فروشان به یکی از اشراف عرب به نام مقیرة بن شعبه فروخته شد.
روزی عمر او را می بیند و از او سوال می کند که از هنرهای زمان چه می داند. او در پاسخ می گوید:انواع کارهای دستی از جمله درودگری، آهنگری، کنده کاری، نقاشی. عمر می گوید چنین شنیده ام که می توانی آسیابی بسازی که به وسیله ی باد گندم را آرد کند. فیروز می گوید: آری یا امیرالمومنین. عمر می پرسد می توانی چنین آسیابی برایم بسازی؟ فیروز در جواب می گوید: «ای خلیفه بزرگ! اگر زنده باشم برایت چنان آسیابی خواهم ساخت که تمام مردم، در شرق و غرب عالم درباره اش گفتگو کنند.»
و عمر در همان موقع به همراهانش می گوید که این غلام با این کلامش مرا سخت هراسناک کرد و همان موقع فیروز را از صاحبش می خرد تا در خدمت خود بگیرد.
قتل عمر دو سال بعد از جنگ معروف نهاوند اتفاق افتاد که آن جنگ آخرین نبرد بین اعراب و ایرانی ها بود. اعراب آن جنگ را فتح الفتوح نامیدند. و بعد از دو سال اسیران جنگی ایرانی را عرب ها به صورت گله های حیوان به هم بسته و با زنجیر به مدینه آوردند. آن روز ها که اسیران وارد شهر می شدند فیروز جلوی دروازه ایستاده بود و اسیران را نگاه می کرد. حال زنان اسیر و دیدار کودکان خردسالی که از گرسنگی و تشنگی ناتوان شده بودند و در رنج بودند، دل فیروز را سخت به درد آورد و فیروز آن ها را در آغوش می گرفت و با آن ها گریه می کرد. شعبی می گوید:«وقتی اسیران جنگ را به مدینه آوردند، فیروز هر اسیر کوچک یا بزرگی را که می دید بر سرش دست نوازش می کشید و می گریست و می گفت: عمر جگرم را خورد.» او که دل در گرو عشق ایران و ایرانی داشت و روزهای زیادی شاهد ضجه ها و زاری هم وطنانش بود که در اسارت به سر می برند تصمیم گرفت که به تلافی جور و ستمی که بر ایرانی ها می رود عمر را به قتل برساند. او خنجری داشت دو سویه و آن روز خنجرش را زیر شالش پنهان نمود و به مسجد آمد. هنگامی که عمر به عنوان امام جماعت جلوی صف نمازگزاران قرار گرفت فیروز به سرعت خنجرش را کشید و با همه قدرت شش ضربه به بدن عمر وارد نمود.
یکی از زخم ها که زیر ناف او ایجاد شده بود بسیار عمیق و مهلک بود و خلیفه اسلام از همان زخم جانکاه به هلاکت رسید.
معروف است که فیروز پس از فرار از مسجد به منزل «هرمزان» رفت تا خود را تسلیم آن سردار ایرانی کند. هرمزان ظاهرا مسلمان شده بود و آن روزها جزء مشاوران خاصه عمر بود. داستانی از این سردار ایرانی در تاریخ آمده که بسیار شنیدنی است:
وقتی هرمزان در یکی از جنگ های میان اعراب و ایران اسیر می گردد با توجه به موقعیت ممتازی که داشته او را به حضور عمر می آورند تا خلیفه درباره سرنوشتش تصمیم بگیرد. عمر ابتدا او را به قبول اسلام دعوت می نماید با این تاکید که اگر مسلمان بشوی از کشتنت صرف نظر خواهم کرد. اما هرمزان با وجود این که زیر تیغ دشمن قرار داشته دعوت عمر را رد می کند. در نتیجه عمر فرمان قتل او را صادر می کند، هنگامی که جلاد می خواهد فرمان خلیفه اسلام را اجرا کند هرمزان با صدای بلند می گوید ای عمر، هر واجب القتلی حق دارد اجرا آخرین تقاضایش را درخواست کند. خلیفه می پرسد: چه می خواهی؟ هرمزان می گوید درخواست فوق العاده ای ندارم. فقط کمی آب به من بدهید تا بنوشم که تشنه به قتل نرسم. خلیفه در حالی که به این تقاضا که به نظرش مسخره آمده بود می خندد و فرمان می دهد تا ظرف آبی به هرمزان بدهند. وقتی هرمزان ظرف را می گیرد، می گوید که آیا به من امان می دهید که تا وقتی آب را نخورده ام به قتل نرسم؟ عمر در پاسخ او می گوید بلی تا وقتی آب را ننوشی فرمان اجرا نخواهد شد. سپس هرمزان آب را به زمین می ریزد و بعد می گوید ای عمر، وفای به عهد نوری است درخشان که خلیفه نمی تواند از آن سرباز زند. عمر که سخت از این اقدام زیرکانه به تعجب فرورفته بود فرمان می دهد تا جلاد شمشیر را از روی گلوی هرمزان بردارد و بعد می گوید باید صبر کنی تا در کارت نظر داده شود.
وقتی هرمزان از مرگ حتمی نجات می یابد و از دست جلاد خلاص می شود با صدایی متین و شمرده شهادتین را اعلام می کند و اسلام را می پذیرد.
عمر به هرمزان می گوید در حالی که زیر شمشیر بودی و مرگت حتمی بود از قبول دعوت اسلام سرباز زدی و مردن را بر آن ترجیح دادی ولی اینک که خطری تو را تهدید نمی کند با رغبت اسلام را می پذیری، چرا؟ هرمزان در جواب می گوید: تو می خواستی تا من زیر فرمان تو مسلمان شوم تا از کشتنم درگذری. می ترسیدم که اطرافیان شما و همچنین هم وطنانم بگویند که هرمزان مردی بود که برای نجات جانش دعوت خلیفه را پذیرفت که این امر، ننگ بزرگی بود که تا ابد بر دامانم می نشست و نام هرمزان بین ایرانیان با خفت و بدی همراه می شد. اما وقتی خود را آزاد دیدم با میل خودم اسلام را پذیرفتم یعنی در کمال رشادت و سلامت عقل عمل نمودم نه از روی ترس از مرگ.
سپس عمر رو کرد به حاضران در مجلس و گفت:«ایرانیان عقل و خردی دارند که سزاوار آن سلطنت باشکوه بودند.»و بعد هرمزان را به عنوان یکی از مشاوران خود انتخاب نمود.
آتیلا (۴۰۵ تا ۴۵۳ میلادی): رهبر قوم هون که در زمان حیاتش بزرگترین امپراتوری را در اروپا، از رود اورال تا دانوب داشت. در زمان فرمانروایی اش وی یکی از مخوف ترین دشمنان امپراتوریهای روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند [۱]و به او باج میدادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. دربارهاش نوشتهاند: خدا او را برای تکان دادن تاریخ آفریده بود.[نیازمند منبع]
آتیلا در آغاز به ایران حمله کرد(ساسانیان:شاپور دوم) و با شکست مواجه شد. حملهای که او در سال ۴۴۱ میلادی به امپراتوری روم شرقی کرد باعث شد تا تصمیم به حملات بیشتری به سوی غرب بگیرد. وی در اروپا شهرهای بسیاری را نابود و غارت کرد.[۲]
حکمرانی
گستره امپراطوری هونمرگ عموی آتیلا به نام روگیلا (راگا و یا روا) در سال ۴۲۴ میلادی موجب شد که او به همراه برادرش بلدا (یا بودا)که فرزندان مونجوک بودندکنترل امپراطوری هون را به دست بگیرند. آتیلا دو بار به بالکان لشگر کشید و پیش از شکست در نبرد چالون از گل (فرانسه امروزی) تا اورلئان پیش رفت؛ وی در ۴۵۲ امپرطور روم غربی والنتینای سوم را از پایتختش راونا بیرون راند و به قسطنطنیه و رم رسید وی از تاختن به این دو شهر خودداری ورزید.
نام
آتیلا از یکی از نسخههای کتاب اِدای شاعرانه.منشا نام آتیلا دقیقا معلوم نیست چون اطلاعات بسیار کمی درباره اسامی هونها موجود است.ممکن است این نام از کلمه آتیل که در آلتایی قدیم به معنی آب و نیز نام رود ولگا در زبان ترکی است، ایجاد شده باشد.(همچنین این نام را با آتالیق -به معنی پدرخوانده-که عنوانی مهم در قبایل ترک بوده مقایسه کنید)مورخ لهستانی نام آتیلا را بصورت آگویلا بکار برده که معنی کلمه آگوا در زبان لاتین آب است. برخی هم معتقدند که نام آتیلا از ترکیب کلمه ایتلت مجاری (به معنی قاضی) یا آتا در زبان گوتی (آتا -به معنی پدر-از زبان ترکی وارد این زبان شدهاست) با پسوند تصغیر ایلا ایجاد شدهاست.نوشتههای تاریخی نشان میدهد که نام آتیلا در اروپای مرکزی قبل از آتیلای هون نیز رواج داشتهاست. نام آتیلا در زبانهای مختلف به شکلهای متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرد بعنوان مثال:
در زبان انگلیسی: Ætla , Attle و Atlee
در زبانهای اسکاندیناوی: Atli و Atle
در زبان آلمانی: Etzel
در زبان مجاری: Attila، Atilla و Etele
در زبان ترکی: Attila، Atila و Atilla
در زبان قزاقی: Edil
شمشیر آتیلا
نقل است که آتیلا شمشیری داشت به نام مریخ که معتقد بود این شمشیر را خدای جنگ مریخ به او هدیه کردهاست داستان از این قرار است که روزی در دوران جوانی در دشتی تنها بود که طوفانی به پاشد او برای پناه بردن به مکانی امن هراسان میدوید تا خود را به سرپناهی برساند. در همین حین در مقابل پایش رعدو برقی بر زمین نشت و آنچه باقی گذاشت یک شمشیر بود با لبهای پهن که آنرا مرخ نام نهاد.[۳] (او همواره از این شمشیر با غرور یاد میکردو آنرا نشانهای میدانست از برگزیده شدنش توسط خدای مریخ برای هدایت و نجات قومش)
مرگ آتیلا
آتیلا که در شب زفاف آخرین ازدواجش با ایلدیکو که زنی جوان و زیبا از گوتها بود در اثر خونریزی بینی و به روایتی خون ریزی داخلی فوت کرد. هونها جنازه آتیلا را در سه تابوت درون هم قرار دادند تابوت اول که جسد درون آن قرار داشت از طلا، تابوت دوم که تابوت طلایی را درون خود جا داده بود از نقره و سومین تابوت که تابوت نقره درون ان جای میگرفت از فولاد بود. تابوت آتیلا را در بستر رود تیزا دفن کردند.[۴]
نوادگان آتیلا
آتیلا فرزندان بسیاری داشت از میان فرزندان او سه تن از پسرانش به نامهای اللاک، دنگیز (دنیز) و ارناخ بر سر تصاحب تاج و تخت پدر به جنگ با یکدیگر پرداختند که این نزاع با پیروزی اللاک همراه بود. امروزه ادعاهایی در مورد انتساب برخی پادشاهان به آتیلا مطرح میشود یکی از این ادعاهای معتبر و قابل اثبات، ادعای انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلاست. ادعای دیگری که بسیار رایج اما اثبات نشدهاست، انتساب شارلمانی-بنیانگذار امپراطوری مقدس روم - به آتیلا است.
وجهه آتیلا در میان ملل مختلف
در بیشتر کشورهای اروپای غربی وی نمادی از بیرحمی و تجاوزگری است. بر عکس برخی تاریخنگاران وی را پادشاهی بزرگ و شریف دانستهاند.آتیلا در فرهنگ مجارها و ترکها و فرهنگهای وابسته یک قهرمان است.[۵] در افسانههای اسکاندیناوی نیز از آتیلا به نیکی یاد شدهاست.[۶]
در سال ۱۸۲۹ محققی به نام یوری هوکا-ونلین (Jurij Huca-Venelin) نظریه اسلاو بودن آتیلا و هونها را مطرح کرد که مورد توجه بسیار قرار گرفت. به دنبال او ایوان اگورویچ زابلین (Ivan Egorevic Zabelin) نیز بر پایه کمک آتیلا به اسلاوها در جنگ با گوتها چنین ادعایی را مطرح کرد و در کتاب خود بنام آتیلا و روسها از آتیلا بعنوان حاکم مطلق تمامی روسها (اوکراینیها، روسها و بلاروسها) دانست.[۷] انتساب تزارهای بلغارستان به آتیلا باعث محبوبیت او در بلغارستان شدهاست.
تا چند سال پیش همه تصور می كردند كه پیل الكتریكی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوییجی گالوانی در سال 1786اختراع كرد. گالوانی از قرار دادن دو فلز در آب نمك جریان برق به دست آورد. اما چقدر مایه تعجب است وقتی می بینیم كه برحسب تصادف، گالوانی هم برای ساختن پیل از همان فلزهایی را استفاده كرد كه 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به كار برده بودند. پیل مورد استفاده ایرانیان در شهری در اطراف بغداد به دست آمده است.
نخستین بار در سال ۱۳۱۷ خورشیدی ( ۱۹۳۸ میلادی)، ویلهلم کونیگ باستان شناس آلمانی، در نشریه ی کاوش و پیشرفت (Forschungen und Fortschritte) طی مقالهای خبر از وجود باتری های اشکانی می دهد.
ویلهلم کونیگ (Wilhelm Konig)، باستانشناس آلمانی که ادارهی موزهی ملی عراق را برعهده داشت، به هنگام کاوش در یکی از روستاهای نزدیک بغداد، به کوزهای سفالی به بلندی ۱۴ سانتیمتر برخورد که استوانهای مسی در خود داشت و آن استوانه نیز میلهای آهنی را در برگرفته بود. بررسیها از وجود مادهای اسیدی، مانند سرکه، و نیز خوردگی شیمیایی در آن ظرف سفالی خبر دادند.
نمونه ای از باتری کشف شده
پیش از کونیگ، باستانشناسان دیگری نیز قطعههای شکستهای از این کوزههای رازآمیز را پیدا کرده بودند. با وجود این، تنها او بود که به اهمیت آنها پی برد و در کشفهای دیگر خود تعداد بیشتری از آنها پیدا کرد. بررسیها نشان داد که پیشینهی این باتریها به نزدیک ۲ هزار سال پیش باز میگردد؛ یعنی زمانی که اشکانیان بر میانرودان (بین النهرین) فرمانروایی میکردند. اشکانیان سومین سلسله از شاهان بزرگ ایران بودند که از ۲۴۸ سال پیش از میلاد تا ۲۲۴ سال پس از میلاد، امپراتوری شکوهمندی در خاور زمین بر پا کرده بودند.
انتشار مقالهی کونیگ در سال ۱۹۴۰، شگفتی باستانشناسان و جهانیان را برانگیخت و ایرانیان دو دهه پس از نخستین گزارش کونیگ، یعنی نزدیک ۴۰ سال پیش، برای نخستین بار از این دستاورد تمدنی خود آگاه شدند. البته، به زودی آن را به فراموشی سپردند و در حالی که پژوهشگران هنوز هم پیرامون باتریهای اشکانی پژوهش میکنند، شاید بتوان گفت مگر شمار اندکی از ایرانیان همگی از آن ناآگاه هستند و گاهی نیز از پذیرش آن سرباز میزنند. به هر حال، ایرانیان همیشه شگفتیساز بودهاند و این هم نمونهای از همین ویژگی آنان است.
جنگ جهانی دوم از ادامهی پژوهشها روی باتریهای ایرانی جلوگیری کرد، اما پس از آن که ویرانسازی فروکش کرد و آبادانی بار دیگر رونق گرفت، ویلارد گری(Willard F. M. Gray) از آزمایشگاه ولتاژ بالای شرکت جنرال الکتریک در ماساچوست، چند نمونه از این باتریها ساخت. زمانی که آنها را با الکترولیتی مانند شیرهی انگور(سرکه) پر کرد، آن دستگاهها حدود ۲ ولت برق تولید کردند. این آزمایش بر شگفتی پژوهشگران و باستانشناسان افزود، چرا که دستگاهی پس از ۲ هزار سال، هنوز کار میکند.

نمونهی بازسازی شده باتری ایرانی
ویژگی های باتری اشکانی
این باتری در بردارنده ی یک کوزه سفالی تخم مرغی به ارتفاع 14، قطر 8 و دهانه 3/3 سانتیمتری بود که یک میله ی آهنی به طول 7/5 سانتیمتر به صورت عمودی در قسمت میانی قرار داشت که نقش قطب منفی باتری ( آند ) را بر عهده داشت.
در اطراف میله آهنی یک استوانه مسی به طول 9/8 و قطر 2/6 سانتیمتر قرار داشت که به کمک قیر در جای خود محکم شده بود، در قسمت دهانه ی باتری از قیر برای آب بندی باتری استفاده شده بود. در این باتری احتمالا از آب نمک، سولفات مس، جوهر سرکه، آبلیمو، شراب تند و یا اسید سیتریک ( که در آن دوره شناخته شده بودند ) به عنوان الکترولیت استفاده می شده است.
کاربردهای باتری اشکانی
به راستی چگونه اشکانیان در آن زمان به مفاهیم پایهی الکتریسیته دست پیدا کرده بودند؟ برخی بر این باورند که آنان چنین دانشی نداشتند، زیرا بسیاری از نوآوریها پیش از درک مفاهیم پایهای که آن نوآوریها بر آنها استوار بودند، به دست آمدهاند. برای مثال، چینیها مدتها پیش از آنکه اصول سوختن به درستی روشن شود، باروت ساخته بودند و از آن بهره میگرفتند. کشف داروهای گیاهی کهن نیز شاهد خوبی بر این ادعاست. همیشه نیاز نیست بدانید چیزی چگونه و چرا کار میکند، فقط میدانید که کار میکند.
در این که باتریهای ایرانی الکتریسیته تولید میکنند، شکی نیست، چرا که دانشجویان زیادی در دانشگاههای گوناگون نمونههایی از آن ساختهاند و برق تولید کردهاند. اما اشکانیان از این دستگاه برای چه کاری بهره میگرفتند؟ این دستگاه بسته به نوع محلول الکترولیت، بین ۰/۸ تا ۲ ولت برق تولید میکند. تولید برق به دو فلز با پتانسیل الکتریکی متفاوت و محلول دارای یون، به نام الکترولیت، نیاز دارد و همهی اینها در این باتریها وجود دارد. با بستن چند باتری از این نوع به هم میتوان به ولتاژهای بالا دست پیدا کرد. اما هنوز سیمی پیدا نشده است که بتوان ثابت کرد که در آن زمان نیز چنین کاری انجام میشده است.
شاید باتریهای پارتی برای آبکاری یک فلز روی ظرفهای فلزی به کار میرفتهاند. نمونهای از این ظرفها در موزهی بغداد پیدا شده است که پیشینهی آنها نیز به همان دوران باتریها باز میگردد. آرن اگبریچ(Arne Eggebrecht) چند نمونه بازسازی شده از باتریها را به هم وصل کرد و با به کارگیری شیرهی انگور به عنوان الکترولیت توانست لایهی نازکی، حدود یک دههزارم میلیمتر، از نقره به سطح فلز دیگری بنشاند. چندی پیش نیز یك مهندس آمریكایی به نام ویلاردگری ثابت كرد كه این دستگاه عجیب را اشكانیان برای آب دادن فلزات بخصوص طلا و نقره به كار می برده اند. گری در گزارش خود می نویسد: «اشكانیان از اتصال این پیل ها به یكدیگر مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می آوردند و آن را به وسیله دو سیم وارد دستگاه آبكاری كرده و با استفاده از املاح طلا و نقره، دستبندها و زینت آلات خود را آب طلا و نقره می دادند كه امروز این کار را گالوانو پلاستی یا آبكاری الكتریكی می نامند.»
در آن زمان كیمیاگران و جواهرسازان باستانی كه به اینكار می پرداختند ساختمان پیل را نیز مانند سایر معلومات خویش به عنوان یك راز مگو تلقی می کردند و جز به اهل فن به كسی ابراز نمی داشتند و در نتیجه از این اختراع جز كیمیاگران، دیگران اطلاع نداشتند.
حکومت صفاریان
یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری میکرد و هرآنچه بدست میآورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت میکرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت میکرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری میکردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکشهای گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو ندادهایم که تو به آنجا لشکر کشی میکنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحباختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمعآوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.
کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندیشاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.
تبریک نوروزی آدولف هیتلر به رضا شاه:

متن نامه:
اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی رضا شاه پهلوی
از آن اعلیحضرت خواهشمندم بمناسبت نوروز صمیمی ترین تبریکات و ادعیه ام را برای مزید ترقی و تعالی کشور ایران قبول فرمایند.
آدولف هیتلر

دربار پهلوي دوم شاهد آمد و شد زنان متعددي بوده است. بسياري از اين زنان با توجه به خط مشي حكومت پهلوي و رفتار درباريان از جامعه زنان مسلمان اين مرز و بوم نبودند. در عين حال در ميان آنان افرادي بودند كه در بيبند و باري و انحرافات اخلاقي و در عين حال نفوذ در حاكميت كشور گوي سبقت را از سايرين ربودند.
اشرف پهلوي دختر رضاخان و دوقلوي محمدرضا پهلوي از معاريفي است كه حضور و نفوذ تعيين كننده او در هيأت حاكمه، بيانگر جو اخلاقي و فرهنگي حاكم بر دربار ميباشد. آنچه ذيلاً از نظر خوانندگان گرامي ميگذرد، معرفي چهره اشرف پهلوي است.
اشرف پهلوي در چهارم آبان 1298در بيمارستان احمديه تهران همراه برادر دوقلويش محمدرضا متولد شد. سن اشرف چند ساعت كوچكتر از محمدرضا پهلوي بود. مادرش تاجالملوك دولتشاهي ـ دختر تيمور خان آيرملو از فرماندهان تيپ قزاق ـ يكي از چهار همسر رضاخان پهلوي بود.1 اشرف و محمدرضا دو سال بعد از تولد شمس به دنيا آمدند و اين سه نفر و عليرضا پهلوي، تني يكديگر بودند. 2
تحصيل در مدرسه زرتشتيها
اشرف در مدرسه زرتشتيها تحصيل كرد. اما تحصيلات دانشگاهي نداشت. او زبان فرانسه را توسط مادام «ارفع» در خانه خواند و بامطالعه رمانهايي به زبان فرانسه به داستانهاي عاشقانه فرانسوي علاقهمند شد. او درباره تحصيلاتش مينويسد: «پدرم چون از كمبود تحصيلات رسمي خود رنج ميبرد، تصميم گرفت كه ما تحصيل كنيم و دست كم يك زبان خارجي ياد بگيريم. به همين جهت مادام ارفع را كه همسر فرانسوي يكي از افسران ارتش بود، استخدام كرد تا به ما زبان فرانسه بياموزد. اما ساعاتي كه ما با خانم ارفع ميگذرانديم، شباهتي به كار دركلاس درس نداشت. چون او در اين ساعات درهاي دنياي تازه و ناشناختهاي را به روي ما ميگشود. دنياي سحرآميز و ناآشنا و شهري به نام پاريس كه ما را شيفته و مسحور خود ساخته بود.» 3
اشرف پهلوي در دوران نوجواني و بلوغ با مهرپور تيمورتاش فرزند وزير دربار رضاخان روابطي داشت اما پس از آن كه تيمورتاش به اتهام جاسوسي براي شوروي مطرود رضاخان شد، اين رابطه محدود و كمرنگ شد.
ماجراي ازدواج اشرف
اشرف در 1317 به اصرار پدر و عليرغم ميل باطنياش با علي قوام پسر ابراهيم قوام ـ قوامالملك ـ ازدواج كرد. قوامالملك از رهبران عشاير جنوب ايران بود كه درسالهاي پاياني حكومت قاجار نقش مؤثري در تحكيم سلطه سياسي و نظامي انگليس در جنوب كشور ايفا كرد. او داراي 4 فرزند به نامهاي علي، رضا، ايراندخت و ملكتاج بود. ملكتاج با امير اسدالله علم ازدواج كرد و علي با اشرف وصلت نمود. ولي اين وصلت هرگز باب ميل و رغبت اشرف نبود و به همين دليل تنها تا زمان حضور رضاشاه در كشور دوام يافت و پس از تبعيد وي، اشرف بلافاصله از همسرش جدا شد. اشرف از اين ازدواج كه در فضائي عاري از پيشزمينههاي عاطفي و اخلاقي صورت گرفت به تلخي ياد ميكند «در حالي كه پيراهن سفيد به تن داشتم، در مراسم عروسي مشتركي كه براي من و شمس برپا شده بود، تن به ازدواج دادم. اما اگر پيراهن سياه پوشيده بودم، مناسبتر بود.» 4
جدايي از همسر اول و ازدواج متعدد
اشرف پس از سقوط حكومت پدرش كه با تبعيد او همراه شد، توانست از علي قوام جدا شود. او سپس به «مهرپور» فرزند تيمورتاش وزير دربار رضاخان ميانديشيد. اما وي در سانحه اتومبيل درگذشت و اشرف به فرزند ديگر تيمورتاش به نام هوشنگ دل بست. طبعاً محمدرضا پهلوي هرگز با ازدواج خواهرش با كسي كه پدرش در زندان توسط رضاشاه به قتل رسيده بود، موافقت نكرد.
در بهمن 1320 كه فوزيه همسر اول شاه به حالت قهر عازم مصر شد، اشرف به درخواست برادرش با فوزيه همسفر شد. اما سفر اشرف به مصر و مشاهده ميهمانيها، باشگاههاي شبانه، مجالس رقص و مشروبخواري و معاشرتها و معاشقههاي درباريان مصري، وي را بيشتر از گذشته، بي قيد و بند ساخت. اشرف در سفر به مصر عاشق يك تاجر مصري كه فرزند يكي از وزيران مصر بود شد و او را كه احمد شفيق نام داشت با خود به تهران آورد و در اسفند 1322 رسماً با وي ازدواج كرد. به دنبال اين ازدواج، شفيق به اصرار اشرف از مليت مصري خود دست كشيد و مليت ايراني پذيرفت. اما اين ازدواج نيز تنها هفت سال دوام آورد.
اشرف در سال 1325 به مسكو رفت و با استالين ملاقات كرد. در سال 1326 راهي امريكا شد و با ترومن ديدار كرد. او در 6 ارديبهشت 1326 به رياست سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي كه پايگاهي براي جمعآوري پول و ثروت بود منصوب شد. سپس با توجه به توصيه پدرش كه از وي خواسته بود در ايران مانده و برادرش را ياري دهد، تلاش كرد در تصميمات شاه نفوذ كند. او تا قبل از كودتاي 28 مرداد 1332 با تشكيل جلسات متعدد به شاه امر و نهي ميكرد. شاه هم كه در مقابل خواهر خود كمرو و بيدست و پا بود، به مدت يك دهه تسليم اكثر خواستههاي او بود. مشاوران و دستياران اشرف در تصميمگيريها، افرادي چون علي سهيلي، عبدالحسين هژير و سپهبد علي رزمآرا بودند. اين عده تسليم و مطيع محض اشرف بودند.
تاثير اشرف بر تصميمات شاه
در طول بيش از 10 سال اشرف مركز ثقل و كانون قدرت و منشاء تأثيرگذاري برتصميمات شاه بود و همه مقامهاي مهم سياسي حتي وزيران و سفيران با نظر او تعيين و تأييد ميشدند. سازمان «سيا» در بخشي از گزارش خود راجع به شخصيت اشرف مينويسد:
اشرف خواهر دوقلوي شاه يكي از جاهطلبترين و مهمترين حاميان شاه و مهمترين ياران او در طول سالهاي مديد سلطنتش بوده است... اين خصوصيات، به خصوص در دورهاي كه ضعف شاه مهمترين مشخصه وي بود، نمايان ميشد. به همين علت سفارت امريكا در سال 1951 گفته بود: كه اشرف عزم راسخ بيرحمانه پدرش را دارد. 5
اشرف در سال 1321 زماني كه شاه تحت تأثير سياستهاي قوام در كشور و حمايتهاي انگليس و آمريكا و نمايندگان مجلس از وي احساس ضعف و انزوا كرد و از تصميم خود براي استفعا سخن به ميان آورد با عصبانيت و پرخاش، براو فرياد زد و از اظهار ضعف او شديداً انتقاد نمود. او حتي به شاه قول داد كه به قيمت مخالفت با قوام و تضعيف او اجازه نخواهد داد سلطنت برادرش تضعيف شود. اشرف با اين پافشاري و جار و جنجال به محمدرضا روحيه داد و او را آرام كرد. 6
اشرف پهلوي در دهه 1320، به نوعي زمامدار پشت صحنه و حافظ شيرازه حكومت محمدرضا پهلوي بود. او در سياست، اقتصاد، فرهنگ و حتي امور اجتماعي جامعه ايران دخالت داشت. تأسيس نمايشگاههاي مد بانوان، فراخواندن مانكنها به ايران، راهاندازي قمارخانهها و كازينوهاي سلطنتي بابلسر و رامسر، احضار پزشكان برجسته اروپائي براي جراحيهاي پلاستيكي به روي چهره خانمهاي مورد نظر دربار از جمله اقدامات اشرف در سالهاي دهه 1320 بود. در اين مدت اشرف به روزنامهنگاران، شاعران و روشنفكران نزديك شد و با آنان جلسات و مجالس مشترك هفتگي ترتيب داد.
تبعيد اشرف به اروپا توسط مصدق
اما در دوران قدرت گرفتن مصدق، تبعيد اشرف به اروپا به دستور مصدق و قطع ارز مورد نياز وي، لطمه بزرگي براي او بود. اشرف براي اولين بار مجبور شد تا براي تأمين مخارج روزمره مايملك خود را بفروشد. او تنها از محل فروش لباسها و عتيقهجات همراه خود 30 ميليون فرانك به دست آورد. علاوه بر اين مبالغ هنگفتي نيز ارز از تجار ايراني مقيم فرانسه قرض گرفت، اما هرگز به آنان باز نگردانيد.
زندگي اشرف در فرانسه با آلودگيهاي اخلاقي فراواني همراه شد. او در رستواني در پاريس با جواني به نام مهدي بوشهري آشنا شد. بلافاصله از احمد شفيق جدا شد و به عقد بوشهري درآمد. اين در حالي بود كه از شفيق دو فرزند و از علي قوام يك فرزند داشت. 7
اشرف پس از سه سال تبعيد در اروپا، اواخر 1332 به ايران بازگشت و فعاليتهاي قبلياش را از سر گرفت. گردآوري ثروت از راههاي نامشروع، پورسانتگيري، زد و بند با شركتهاي خارجي و سوء استفادههاي گسترده مالي، تشكيل محافل شبانه و روابط گسترده نامشروع از اقدامات عادي اشرف پس از بازگشت به تهران بود.
اسناد سيا از فساد اشرف پهلوي
در اسناد لانه جاسوسي به نقل از منابع امريكايي آمده است:
«... با وجود اينكه شاه از تجارتهاي مشكوك خواهرش سودي نبرده ولي در متوقف ساختن وي تمايلي نشان نداد و يا قادر به انجام آن نبوده است. در ادوار مختلف مبارزه با فساد در ايران، گاهي به فعاليتهاي تجاري ناپسند فرزند اشرف حمله ور ميشد. اين كار سبب شد كه شاهزاده شهرام از اينگونه فعاليتها كناره گرفته و در عوض از طريق مادرش به انجام آنها مبادرت ورزد. تا زماني كه شاه زنده است، اشرف و حيات ضد و نقيضش مايه شرمساري خاندان پهلوي ميگردد...8»
در سند ديگري ميخوانيم:
«در خاندان شاه، بسياري از خويشاوندان فاسد از نظر مالي وجود دارند كه مهمترين آنها خواهر دوقلوي وي اشرف است كه ماهيتاً طماع و داراي تمايلات جنوب آميز زنانه ميباشد.» 9
حسين فردوست در بيان خاطراتش از مردان بسياري به عنوان معشوقههاي اشرف پهلوي نام ميبرد كه حتي بعضي از آنها مانند پالانچيان به علت عدم تمكين در برابر وي به قتل رسيدهاند:
«... زماني كه قائممقام ساواك بودم، روزي نصيري مرا خواست. نصيري هيچگاه مرا نميخواست و ما در كارمان مستقل بوديم. به هر حال، بر خلاف روال معمول، روزي مرا خواست و گفت: فلاني، گرفتاري عجيبي پيدا كردهام. جريان را پرسيدم. گفت اشرف تلفن زده و ميگويد پالانجيان را بايد دستگير كنيد! آخر چرا؟ البته نصيري پروايي نداشت و هركس را ميخواست دستگير ميكرد، ولي اين قضيه فرق ميكرد و نصيري از اين وحشت داشت كه مورد اعتراض محمدرضا واقع شود و لذا به من پناهنده شد. به هر روي اجازه محمدرضا كسب شد و پالانچيان توسط ساواك دستگير و زنداني شد. علت دستگيري پالانچيان چه بود؟ بررسي كردم و معلوم شد كه پالانچيان به عشق اشرف جواب منفي داده...» 10
البته، چنانكه گفته شد، در اين ماجرا پالانچيان به قتل رسيد، بدين ترتيب كه ساواك به دستور اشرف پهلوي در هواپيماي اختصاصي او نقص فني ايجاد ميكند و در نتيجه پالانچيان بر اثر سقوط هواپيما ميميرد. 11
فعاليت اشرف در داد و ستد مواد مخدر
اشرف از سال 1335 وارد شبكه داد و ستد مواد مخدر شد و از اين معاملات ميلياردها دلار ثروت اندوخت و پيگيري بسياري از محمولههاي مرفين، ترياك و هروئين در كشور به اشرف و افراد وابسته به وي ميرسيد.
در دو دهه آخر عمر سياسي حكومت پهلوي، اشرف يكي از مهمترين وزنههاي اقتدار آمريكا در ايران شد. او كه در جريان كودتاي 28 امرداد 1332 خود با شبكه مأمورين «سيا» در ايران همكاري كرد، توانست به تدريج روابط خود را با «سيا» و رجال و سياستمداران آمريكائي تقويت كند. سفرهاي متعدد اشرف به آمريكا در طول دهه چهل سبب تحكيم روابط تهران واشنگتن شد. از آن پس رابطه اشرف با راكفلر، كسينجر و ديگر فعالان عرصه سياست آمريكا تقويت شد. بعدها چاپ كتاب «كودتا در كودتا» كه از جمله اسناد «سيا» مربوط به كودتاي 1332 بود به روشني ابعاد وابستگي اشرف به «سيا» را نشان داد. 12
اشرف در 1348 به دليل حمل يك چمدان حاوي ترياك در فرودگاه زوريخ بازداشت شد اما پليس سوئيس پس از بررسي گذرنامه سياسي او و با توجه به نسبتش با محمدرضا پهلوي او را آزاد كرد.13 ، با اين حال در اسفند همين سال وي به رياست كميته ايراني حقوق بشر نيز منصوب شد!
اشرف علاوه بر اين سمت نايب رئيس كميته ملي پيكار با بيسوادي، رئيس سازمان زنان ايران و نايب رئيس سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي نيز بود.
انگيزه محمدرضا پهلوي براي گماردن وي در رأس مراكز و سازمانها و هيئتهاي نمايندگي، مهار رفتار افسار گسيخته وي و كسب وجهه براي او بوده است بدون آنكه باطناً اعتقادي به كارايي و تواناييهاي اشرف پهلوي داشته باشد.
خواهر دوقلوي من روز به روز ديوانه تر ميشود
اسدالله علم در خاطرات خود در اين باره مينويسد؛
«از آنجا كه والاحضرت اشرف شانس انتخاب شدن براي رياست مجمع عمومي سازمان ملل را ندارد، حالا در كلهاش فرو رفته كه به عنوان نماينده دائم ايران در سازمان ملل انتخاب بشود. شاه گفت: اين خواهر دوقلوي من روز به روز ديوانهتر ميشود... حرص و آزش براي مالاندوزي ارضا شده حالا در پي افكار احمقانه و جاهطلبانه است... اگر يك سر سوزن قابليت مديريت داشت با كمال ميل پيشنهادش را بررسي ميكردم، ولي چون خوهر من است خيال ميكند ميتواند از بالاي سر وزارت خارجه كارهايش را انجام دهد. جاهطلبيهاي او حقيقتاً نامعقول است.14
اشرف در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي بيشتر اموال گرانبها، تابلوها، فرشها و اندوختههاي خود را از ايران خارج كرد و به منزل مسكونياش در نيويورك و ويلايش در نيس فرانسه برد. هنگام پيروزي انقلاب اسلامي ، وي صدها ميليون دلار در حسابهاي بانكي در نيويورك، لندن، پاريس و سوئيس داشت. اشرف اكنون در امريكا به بيماري آلزايمر دچار شده و حافظه خود را نيز از دست داده است.
قطب نما
در مورد اختراع قطبنما روایتهای زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینیها و یا حتی ایتالیاییها نسبت میدهند. اما بیشتر دانشمندان همداستانند که قطبنما به وسیله ایرانیان ساخته شدهاست. قطبنمای ایرانی برخلاف قطبنمای چینی که ۲۴ جهت داشت، دارای ۳۲ جهت بودهاست. عدد ۳۲ علاوه بر نشاندادن دقت بیشتر قطبنمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای ۲ و دانش ریاضی پیشرفته آنان است. در افسانههای کهن ایرانی آمدهاست که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود میجسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میدادهاست. در دوران نخستین اسلامی، قبلهنما توسط ایرانیان به قطبنما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نامهای فارسی اجزای قطبنما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطبنما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملتهای مسلمان رسیدهاست.
ژرفایاب
برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار میبردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشتهاست. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شدهاست، اما اکتشافات اخیر کشتیهای غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشتهاند، نشان میدهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار میبردند.۱
مسافت یاب و واحد سنجش دریایی گره
دریانوردان ایرانی، از زمانهای باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافتهای دریایی به کار میبردهاند. یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که دارای گرههایی در طول خود بوده و به تدریج باز میشده، که پس از رسیدن به انتها، آن را میپیچیدند و دوباره استفاده میکردهاند.
رهنامهها
راهنامهها، نقشهها و نوشتههایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامههایی بودهاند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی میکردهاند. رهنامههای ایرانیان، اطلاعات و آگاهیهایی در مورد بنادر و جزایر، گاهشناسی و جهت یابی، جریانهای دریایی، جریانهای هوایی، ابزارهای دریانوردی و... را در بر داشتهاند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامههای دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.
پیل الکتریکی
در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیلهای الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده میشدهاند. او این پیلهای تیسفون را باتری بغداد (Baghdad Battery) نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی میتوانید به سایتهای با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید. اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازهای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقابهای پرنده و کشتیهای فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش متفکران و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از گالوای ایتالیایی (۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریکفندنیکن مراجعه کنید). ایرانیان از این پیلهای الکتریکی جریان برق تولید میکردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود میجستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده میکردند.
کشتیسازی
فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتیسازی بسیار غنی و پربار است. آبهای دریای پارس، دریای عمان، و اقیانوس هند، همچنین رودخانههای جنوب غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بودهاست. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتیسازی و کشتیرانی ایرانیان، سخن رانده شدهاست. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سرودههای فردوسی میتوان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتیسازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام بردهاست. میتوان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شدهاست، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شدهاند. گذرکرد زان پس به کشتی بر آب ز کشور به کشور برآمد شتاب
کشتیرانی در آبهای ایران از دیرباز انجام میشده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتیسازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشتهاست. نخستین کشتیهایی که در رودخانههای میانرودان آمدوشد میکردند، به شکلهای گوناگون ساخته میشدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بودهاست. نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتیهای جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت ۸۰ میل دریایی در روز حرکت میکردند. هر نبردناوشامل ۲۰۰ جنگجو بود که ۳۰ نفر از آنها سربازان زبده پارسی، تکاور، بودهاند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد.
استرلاب
استرلاب astrolabe، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار میرفتهاست. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحهای و استرلاب کروی ساخته میشدهاست. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و میتوانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهتیابی به کار میرفتهاست. استرلابهای ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته میشدهاند. هرچند پارهای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت میدهند، اما سهم اندیشورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخشهای مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخنگاران ثبت شدهاست.
نقشهبرداری
از دورانهای پیشین در ایرانزمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام میگرفتهاست. نقشهبرداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کمعمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بودهاست.
ابزارهای اندازهگیری
تراز (تئودولیت) تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار میآید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شدهاست. این دستگاه شامل صفحهای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میلهای آویزان میشدهاست. با تعیین امداد افقی میتوان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجهبندی آن تعیین نمود.
شاخص خورشیدی
پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازهگیری سایه آفتاب به زمان باستان برمیگردد. در آغاز، شاخصهای خورشیدی، ویژه اندازهگیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمانها و درختان تشکیل میشدهاست. بهتدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحهای قرار داده میشده ساخته شدند. شاخصهای آفتابی معمولاً ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص مینمودند. علاوه بر این شاخصها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود میجستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخصهایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص میکرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملاً مشخص میشدهاست.
ابزار نمایش و پردازش حرکت سیارات
از جمله ابزارهایی بوده که ریشههای تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستارهشناسی و دریانوردی تشکیل میدهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویهای و طولی به کار میرفتهاست. اینکه ایرانیان، دستکم ۱۵۰۰ سال پیش از اروپاییان میتوانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصفالنهار مبدا (نیمروز – سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخنگاران پذیرفته شدهاست. این محاسبات و پردازشهای پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویهای به کار میرود، غیرممکن بودهاست. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، Equatorium، نامیده میشود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار میرفتهاست.
مواد نفتی
مواد نفتی به صورتهای گوناگون در جهان باستان، ایران و میانرودان، شناخته شده و به کار برده میشدهاست. گذشته از استفادههای سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشتهای متافیزیکی از آتش و آتشجاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده میشدهاست. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایقبندی کننده و ملات بودهاست. ایرانیان، کف کشتیها را قیراندود و نفوذ ناپذبر میساختهاند.
استفاده از آتش در صنایع نظامی
کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتیها و تأسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بودهاست. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفتانداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشتهاند. سادهترین روش، پرتاب آتش با تیر بودهاست، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرفهای بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود میجستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شدهاست، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود. پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام میبرد و میگوید که ایرانیان، ظرفهایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب میکنند. پروکوپیوس میگوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتیهای دشمن را به آتش میکشیدهاست. در شاهنامه فردوسی واژه قیر به صورت قار به کار رفتهاست.
چو دریای قار است گفتی جهان همه روشناییش گشته نهان یکی خیمه زد بر سر از رود قار سیه شد جهان، چشمها گشت تار
خشاب (چراغ دریایی)
از دورانهای پیشین در دریای پارس ساختمانهایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته میشد. این ساختمانها عمل برجدریایی و چراغدریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام میدادند. فاصله این چراغهای دریایی چنان بوده که با پدید شدن یکی، دیگری نمایان میشدهاست. برجهای دریایی، با آتشی که بر فراز آنها افروخته میشد، به چند دلیل ساخته میشدند. نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمینهای کم عمق این خطر وجود داشته که کشتیها ندانسته به سوی آبهای کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند. دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتیها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند. سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگانهای زمینی و رزمناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند. دلیل چهارم این بودهاست که دریابانهای مستقر در این ساختمانها، پدیدههای هواشناختی و دریاشناختی را ثبت میکردهاند. دریانوردان تازهکار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخهای و دورهای استفاده میکردند.
چکیده نویسی
در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارشهای رسیده از اطراف کشور را کوتاهنوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتیرانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیدهای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بودهاست.
دوربین (تلسکوپ)
در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تأسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شدهاست. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحهای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیدهاند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردستها، به ویژه در دریا سود میجستهاند.
پزشکی دریایی
در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام میشد، همواره پزشکانی با کاروانهای دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبتهای بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشتهاند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماریهای دریانوردان و راههای درمان آنها اختصاص داشتهاست. اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع، فردوس الحکمه، است که توسط علی بن ربان طبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شدهاست. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماریهای دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشتهای ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علیبنربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماریهای دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود. ابوعلیسینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماریهای کل بدن، فصلی را به بیماریهای دریایی اختصاص دادهاست. علی بن عباس اهوازی نیز در دانشنامه پزشکی خود در سده چهارم هجری در این زمینه مطالبی را ارائه داشتهاست.
نویسنده:محمدامین معتقدی فرد
به قدرت رسيدن بلشويکها در روسيه
شورش بندر لاروشل پايان يافت
جيمز کوک دريانورد بزرگ متولد شد
نخستين تمبر پست جهان متولد شد
سازمان صليب سرخ تاسيس شد
پادگان متزبا خيانت بازن تسليم شد
امامقلی خان
رومل در العلمين عقبنشيني كرد
ايتاليا فاشيست به اتيوپي حمله كرد





