تبليغاتX
ایران باستان
قيام كارگري در برلين شرقي
56 سال پيش در روز 17 ژوئن سال 1953 ميلادي كارگران آلمان شرقي در اعتراض به افزايش سهميه كار بدون اضافه شدن دستمزدها دست به شورش زدند. شرايط جديد كار در كارخانه ها توسط رژيم استاليني والتر اولبرايخت كه پس از سرنگوني رژيم نازي در نواحي تحت اشغال شوروي در آلمان شرقي ايجاد شده بود ، به كارگران تحميل گرديده بود.

اين شورش كارگري چند ماه پس از مرگ جوزف استالين رهبر شوروي رخ داد. در فرداي اين قيام كارگري دامنه آن در تمام شهرهاي جمهوري دموكراتيك آلمان ( آلمان شرقي قبلي) گسترش يافت.

 در برلين شرقي بيش از 60000 تظاهر كننده به نهادهاي حكومت حمله كردند. والتر اولبرايخت ناگزير شد به نيروهاي اتحاد جماهير شوروي متوسل شود واين قيام كارگري به خاك و خون كشيده شد.

 دستكم صدها نفر فقط در شهر برلين شرقي كشته شده و بيش از 25 هزار نفر دستگير شدند. اين قيام با بي تفاوتي غربي ها مواجه شد.

براساس پرونده هايي كه پس از اتحاد دو آلمان ازآرشيو هاي استازي  پليس مخفي المان شرقي به دست آمد ، اين قيام در 700 شهر وروستاي آلمان شرقي گسترش يافته بود. در تمام اين مناطق مردم به اداره هاي دولتي . حمله كرده و بسياري از آنها را به آتش كشيدند.

 تظاهركنندگان خواستار سقوط رژيم كمونيستي، خروج سربازان شوروي و اتحاد دو آلمان شده بودند. با اين كه اين قيام سركوب شد ، اما نخستين قيام عمومي در آلمان شرقي تحت اشغال شوروي و پشت پرده آهنين بود.

 به اين ترتيب قيام كارگران برلين شرقي در روز 17 ژوئن سال 1953 ميلادي  علي رغم سركوب شدن ،سرآغازي براي فروپاشي ديوار برلين در 9 نوامبر سال 1989 و اتحاد مجدد دو آلمان در 3 اكتبر سال 1990 ميلادي بود.


|+|نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 19:12 توسط mohammad amin |
پايان افسانه ناپلئون در واترلو
 194 سال پيش در روز 18 ژوئن سال 1815 ميلادي ، قواي نظامي فرانسه به فرماندهي ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه از قواي نظامي مشترك انگلستان و پروس به فرماندهي ژنرال ولينگتون و مارشال بلوخر در واترلو در چند كيلومتري جنوب بروكسل شكست خورد.

ناپلئون كه حدود يك سال پيش از اين تاريخ پس از شكست از قواي مشترك انگلستان ، روسيه و پروس از امپراتوري فرانسه خلع شده و به جزيره الب تبعيد شده بود ، از جزيره الب فرار كرده و در روز 20 مارس سال 1815 ميلادي به كاخ توييلري در پاريس بازمي گردد.

 لويي هجدهم از سلسله بوربون كه به پادشاهي فرانسه رسيده بود با ورود ناپلئون از پاريس فرار مي كند. در آن هنگام نيروهاي متحد عليه ناپلئون در حال به توافق رسيدن در مورد شرايط صلح با فرانسه بودند و پس از اطلاع از بازگشت ناپلئون حكومت وي را غيرقانوني اعلام كردند.

 ناپلئون با عجله يك قواي نظامي 100000 نفري از سربازان سابق خود را تشكيل مي دهد و تصميم مي گيرد در بلژيك به نيروهاي انگلستان و پروس قبل از اين كه روسها و اتريشي ها به آنها بپيوندند ، حمله كند.

 ناپلئون قواي نظامي پروس به فرماندهي مارشال  بلوخر  را در لينيي منطقه اي ميان شهرهاي شارلو روا و نامور شكست مي دهد. او به ژنرال فرانسوي گروشي دستور مي دهد به تعقيب بازمانده قواي نظامي بلوخر ادامه دهد.

 ناپلئون در فرداي آن روز به قواي انگلستان به فرماندهي ژنرال ولينگتون كه در فلات مون سن ژان نزديك واترلو مواضع مستحكمي را در اختيار داشت ، حمله مي كند، اما به علت بارندگي شب قبل ميدان نبرد بسيار گل آلود بوده و پيش راندن توپ ها بسيار دشوار بود. به همين دليل ناپلئون نتوانست در مواضع دفاعي انگليسي ها رخنه كند.

 در پايان روز ، ناگهان قواي مارشال بلوخر از پشت سر به نيروهاي فرانسوي حمله كرده و آنها را غافلگير مي كند. با از هم فروپاشيدن صفوف نيروهاي فرانسوي ، ناپلئون تحت حمايت گارد امپراتوري ميدان جنگ را ترك مي كند و به پاريس بازمي گردد، در اين هنگام ناپلئون متوجه مي شود كه همه چيز پايان يافته است. حكومت دوباره ناپلئون پس از فرار از جزيره الب فقط 100 روز به طول انجاميد.

 مدتي بعد ناپلئون خود را تسليم انگليسي ها كرد. دولت انگلستان اين بار ناپلئون را به جزيره دوردست و بد آب و هواي سنت هلن تبعيد كرد. ناپلئون چند سال بعد در جزيره سنت هلن بر اثر يك بيماري درگذشت.

 به اين ترتيب ، در روز 18 ژوئن سال 1815 ميلادي ناپلئون در واترلو شكست خورد و افسانه ناپلئون بناپارت فاتح بزرگ اروپا به پايان رسيد.


|+|نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 19:10 توسط mohammad amin |
فيدل كاسترو متولد شد
82 سال پيش در روز 13 اوت سال 1926 ميلادي فيدل كاسترو ، انقلابي مشهور جهان و رهبر سابق كوبا در شهر بريان در منطقه اورينته كوبا متولد شد. پدرش آنخل كاسترو آرگو يك زميندار بزرگ اسپانيايي تبار و مادرش ليناروزگونزالس بودند. فيدل داراي 4 خواهر و برادر بود.

فيدل مانند ساير پسران خانواده هاي معتبر كوبا در مدرسه كاتوليك هاي ژزوييت جزيره تحصيل مي كند. در سال 1942 ميلادي او وارد كالج بلئن شهر هاوانا مي شود.

او يك دانش آموز ساعي بود كه به گفته نزديكانش همواره مي خواست در جلوي صحنه قرار داشته باشد.

فيدل به خوزه مارتي نويسنده ، شاعر ، روزنامه نگار و قهرمان استقلال كوبا علاقه زيادي داشت. در سال 1945 پس ازكسب ديپلم وارد دانشكده حقوق هاوانا مي شود و به سرعت رو به سياست مي آورد.

او به يك گروه از طرفداران عدالت اجتماعي مي پيوندد. در سال 1949 پس از كسب مدرك دكتراي حقوق در شهر هاوانا يك دفتر وكالت باز مي كند و وقت خود را صرف دفاع از فقرا مي نمايد.

فيدل در سال 1952 ميلادي از سوي حزب ارتدوكس نامزد انتخابات مجلس مي شود. انتخاباتي كه هرگز برگزار نمي شود زيرا در روز 10 مارس 1952 ميلادي فولخنسيو باتيستا در يك كودتا رييس جمهور وقت را سرنگون مي كند.

از اين زمان مبارزه سياسي فيدل كاسترو با حكومت ديكتاتوري باتيستا آغاز مي شود. او ابتدا دست به مبارزه سياسي زده و اما پس از اين كه پي برد در مقابل ديكتاتوري باتيستا اين نوع مبارزه بيهوده است مبارزه مسلحانه را آغاز كرد.

فيدل كاسترو و يارانش در روز 26 ژوييه سال 1953 ميلادي براي به دست آوردن اسلحه به پادگان مونكادا حمله مي كنند.

در اين حمله 3 نفر از ياران كاسترو كشته شده و 68 نفر پس از دستگيري شكنجه و سپس مخفيانه به قتل مي رسند.

كاسترو به همراه ساير يارانش به كوهستان فرار مي كند اما محل كاسترو لو رفته و او دستگير مي شود. به لطف دخالت اسقف اعظم شهر سانتياگو فيدل كاسترو از مجازات مرگ نجات يافته و به 15 سال زندان محكوم مي شود.

در سال 1955 ميلادي باتيستا تحت فشار مخالفان زندانيان را عفو مي كند. كاسترو پس از آزادي به مكزيك مي رود.

او در آنجا با 2 مردآشنا مي شود كه اهميت به سزايي در زندگيش داشتند ، ارنستو چه گوآرا و آلبرتو بايو.

در روز 15 نوامبر سال 1956 ميلادي فيدل به كوبا باز مي گردد ، همراه او 82 مبارز از جمله چه گوارا و برادرش رائول كاسترو بودند اما ، عوامل باتيستا از تاريخ ورود كشتي حامل آنها آگاه شده و بسياري از مردان كاسترو كشته مي شوند.

پس از چند هفته يك گروه 12 نفري نخستين گروه چريكي را در منطقه سيئرا مائسترا تشكيل مي دهند. در جريان چند ماه ، تعداد زيادي به آنها مي پيوندند و يك لشكر واقعي را تشكيل مي دهند. جنگ چريكي مدت 2 سال ميان نيروهاي فيدل كاسترو و ارتش باتيستا ادامه داشت.

در سال 1959 ميلادي فيدل كاسترو و مردانش پيروزمندانه وارد هاوانا مي شوند. باتيستا از كوبا فرار مي كند.

فيدل كاسترو در روز 16 فوريه سال 1959 ميلادي رسما قدرت را در كوبا در دست گرفت و تا 2 سال پيش علي رغم بيماري قدرت را حفظ كرد. سخنراني هاي طولاني و پر شور اين شخصيت كاريزماتيك كه گاهي تا نزديك به 10 ساعت نيز طول كشيده اند از شهرت به سزايي برخوردار است.

فيدل كاسترو از يك ركورد ديگر نيز برخوردار است و آن تعداد توطئه هاي سازمان جاسوسي آمريكا، سيا ، براي قتل او بوده است كه همگي ناكام ماندند.

به اين ترتيب ، در روز 13 اوت سال 1926 ميلادي فيل كاسترو انقلابي مشهور جهان و رهبر كوبا در شهر بريان در منطقه اوريانته در خانواده اي مرفه متولد مي شود. فيدل كاسترو مردي است كه با مبارزاتش دست استعمار آمريكا از كوبا كه توسط ديكتاتوري پوشالي اداره مي شد را كوتاه مي كند.او تاريخ كوبا را تغيير مي دهد.

فيدل كاسترو در تابستان سال 2006 براي چند عمل جراحي در بيمارستان بستري شد و قدرت را به طور موقت به برادرش رائول كاسترو واگذار كرد. 

در 24 فوريه سال 2008 فيدل رسما رهبري كوبا را به برادرش رائول سپرد. با اين كه فيدل از قدرت كناره گرفته و فقط هر چند وقت يك بار تلويزيون كوبا تصاويري از او را نشان مي دهد يا رسانه هاي اين كشور خبرهايي از اورا منتشر مي كنند، اما هنوز بسياري از كوبايي ها او را رهبر واقعي كشور مي دانند.


|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 16:1 توسط mohammad amin |
جومونگ ایرانی
بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !
سریال افسانه جومونگ ( ساخته کشور کره جنوبی ) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است . آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین بویو گذارده اند فرمانروایی ایران را هم سلسله هان نامیده اند  . در تاریخ سلسله ( هان ) سواره نظام زره پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است . 

 

 

 

یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در عکس دیده می شود

 

وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت می شود و بدین خاطر بویو دست به حمله به مناطق اطراف خود می زند در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و  گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی در ارمنستان ( بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود  ) وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد . کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیل های ایرانی برای خود تاریخ می سازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد ( سزارین ) را به یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی حماسی می سازند . باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانه های مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما ، آنها را به نام خود نموده و در نهایت ما می مانیم و مشتی تاریخ  غیر ایرانی !
بقول ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .

برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را به بخش های از تاریخ دودمان اشکانیان و پارت های ایران جلب می کنم :

به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند . مهرداد گفت در حالی که هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و  گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار می کنند سکوت و نرمش به چه معناست . کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزش تر از زندگی در خفت و ننگ است .

شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.
مهرداد دستور داد ارتش ایران بازسازی شود استراتژی نظامی خاص اشکانیان ، جنگهای نامنظم توسط کمانداران ورزیده بود که شالودهء ارتش اشکانی را تشکیل می دادند. گروههای سوارکار چالاک و کمانداران قابلی که می توانستند در حال سوارکاری ، از هر سویی، هر هدفی را نشانه روند . علاوه بر این ، تمرینات گروهی پیوسته آنها ،در میدان نبرد ، الگوهای نامنظم ولی هدفمندی از حرکت اسبها را ایجاد می کرد، که به نحوه ای غیر قابل پیشبینی ،به هر سمت و سویی می تاختند و به طور فردی یا گروهی شلیک می کردند . بخش دیگر سپاه مهرداد دوم  سواره نظام زره پوش ایران که در باختر به آن سوارکاران شوالیه و در خاور به آنها سوارکاران آهنین می گفتند تشکیل می داد تمام بدن آنها و حتی بدن اسبهایشان پوشیده از آهن بوده و بدین شکل هر سپاهی را شکافته و به تسلیم وادار می نمودند .  

 

فرمانروای ایران یاغی هان باختر و خاور را مطیع خویش نمود و با ووتی فغفور فرمانروای چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود .
مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند … 

 


|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 15:40 توسط mohammad amin |
درگذشت لويي هفدهم در زندان تامپل
214 سال پيش در روز 8 ژوئن سال 1795 ميلادي لويي هفدهم ،پادشاه ناكام فرانسه در سن ده سالگي در زندان قلعه تامپل در تنهايي و گمنامي درگذشت.

لويي شارل  پسر كوچكتر لويي شانزدهم پادشاه فرانسه در روز 27 مارس 1785 ميلادي متولد شد. وي پس از درگذشت برادر بزرگترش در 4 ژوئن سال 1789 وليعهد فرانسه گرديد.

درروز 13اوت سال 1792 ميلادي پس از سرنگوني سلطنت فرانسه ، لويي شارل به همراه پدر و مادرش ، لويي شانزدهم و ملكه ماري آنتوانت، عمه اش اليزابت و خواهر بزرگترش در زندان قلعه تامپل پاريس زنداني شد.

پسر كوچك پس از اعدام پدرش لويي شانزدهم توسط  گيوتين در 21 ژانويه سال 1793 ميلادي، لقب لويي هفدهم پادشاه فرانسه راگرفت و كشورهاي اروپايي و فرانسويان تبعيدي عنوان پادشاهي او را به رسميت شناختند.

اما كودك زنداني در تامپل هرگز نتوانست از مزاياي عنوان خود استفاده كند. كودك خردسال را چند ماه بعد از مادرش ملكه ماري آنتوانت جدا كرده و او را به دست زندانبان بيرحمي به نام سيمون سپردند.

اين مرد سنگدل و سفاك هر روز كودك بيگناه را كتك مي زد و به كارهاي سخت و طاقت فرسا وادار مي كرد. پس از سقوط ماكزيميلين دو روبسپير و پايان گرفتن دوره ترور انقلاب فرانسه ، ميانه روهاي مجلس كنوانسيون تصميم گرفتند لويي هفدهم را با اسراي فرانسوي كه در اختيار امپراتوري اتريش بودند، معاوضه كنند.

اما اين كودك يتيم در اثر سالها رنج و مرارت به شدت بيمار بود و قبل از اجراي اين مبادله بر اثر بيماري سل درگذشت.

به اين ترتيب در روز 8 ژوئن سال 1795 لويي هفدهم پادشاه خردسال فرانسه بي آن كه رنگ سلطنت را ببيند در زندان قلعه مخوف تامپل در تنهايي و رنج درگذشت. ماري ترز شارلوت ، خواهر بزرگترش خوش اقبال تر بود. پرنسس ماري ترز در روز 19 دسامبر 1795 با زندانيان فرانسوي مبادله  و به امپراتوري اتريش تحويل داده شد.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 11:18 توسط mohammad amin |
كنفرانس برلين و تقسيم آفريقا
124 سال پيش در روز 26 فوريه سال 1885 ميلادي كنفرانس برلين در پايتخت امپراتوري آلمان در مورد تقسيم قاره آفريقا خاتمه يافت. در اين كنفرانس اتو فن بيسمارك ، صدراعظم آلمان با نمايندگان 13 كشور اروپايي به توافق رسيد تا آخرين سرزمين هاي قاره سياه كه از استعمار در امان مانده بودند را ميان خود تقسيم كنند.

كنفرانس برلين قواعدي را مشخص كرد كه پيش درآمد اشغال و استعمار كامل قاره آفريقا بود.اين كنفرانس خواهان آزادي كشتيراني در رودخانه هاي بزرگ آفريقا ، رودخانه نيجر و رودخانه كنگو شد.

فرانسه سرزمين هاي وسيعي را در آفريقاي غربي به دست آورد.بيسمارك به اشتباه تصور مي كرد با اين بذل و بخشش فرانسه از دست دادن سرزمين هاي آلزاس و لورن كه توسط آلمان اشغال شده بودند را فراموش خواهد كرد.

بريتانيا حق ايجاد يك محور ارتباطي از قاهره تا كيپ در منتهي اليه جنوب آفريقا را براي خود محفوظ دانست.

بزرگترين برنده كنفرانس برلين، لئوپولد دوم ، پادشاه كشور كوچك بلژيك بود كه سهم شير را به دست آورد و مالك سرزمين وسيعي در مركز آفريقا شد كه آن را «كشور مستقل كنگو» نامگذاري كرد!.

آلمان نيز صاحب سرزمين هاي وسيعي در ناميبيا ، بوتسووانا و در جنوب قاره آفريقا شد.

به اين ترتيب ، در روز 26 فوريه سال 1885 ميلادي كنفرانس برلين خاتمه يافت.در جريان اين كنفرانس كه به ابتكار اتو فن بيسمارك ، صدراعظم آلمان برگزار شده بود ، آخرين سرزمين هاي قاره آفريقا كه از طمع استعمارگران اروپايي در امان مانده بودند ميان آنها تقسيم شدند.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 11:10 توسط mohammad amin |
تقسيم دنيا بين اسپانيا و پرتغال
515 سال پيش در روز 7 ژوئن سال 1494 ميلادي نمايندگان پادشاهان پرتغال واسپانيا در شهر توردسيياس واقع در والادوليد اسپانيا ، پيماني به نام پيمان توردسيياس را امضا كردند كه براساس آن به استثناي قاره اروپا ، اين دو قدرت دريايي آن زمان ، دنيا را بين خود تقسيم كردند.

پرتغال كشور كوچك ساحلي اروپا كه از يك نيرو دريايي قدرتمند برخوردار بود ، جهانگشايي خود را از سال 1415 ميلادي با اشغال بخشي از ساحل مراكش آغاز كرد، دريانوردان پرتغالي در اوايل قرن پانزدهم جزاير آزور واقع در اقيانوس اطلس را كشف كردند.

اين دريانوردان سواحل غربي افريقا را مورد اكتشاف قرار مي دادند تا بلكه با دور زدن اين قاره راهي به سوي هندوستان بيابند. آنها براي اين كه به مالكيت خود بر مناطق كشف شده مشروعيت ببخشند ، در سال 1481 امتيازي را از پاپ وقت دريافت كردند كه چون قصد مسيحي كردن ساكنان  بي خبر از همه جاي اين نواحي را دارند ، مالكيت مناطق كشف شده متعلق به پرتغال است.

در اين ميان  كريستف كلمب كه تحت فرمان سلطنت اسپانيا بود ، اقيانوس اطلس را پيمود و قاره آمريكا را كشف كردكه البته او تصور مي كرد به هندوستان رسيده است.

در رم ، پاپ الكساندر ششم بورجيا كه اصليت اسپانيايي داشت در 4 مه سال 1493 ميلادي دو هفته پس از بازگشت كريستف كلمب ، قانون سال 1481 را لغو كرد و براي جلوگيري از جنگ و خونريزي ميان دو كشور مسيحي اسپانيا و پرتغال تصويب کرد که سرزمين هاي تازه‌اي كه در غرب مجمع الجزاير آزور واقع شده اند، متعلق به اسپانيا و سرزمين هاي واقع در شرق اين مجمع الجزاير متعلق به پرتغال هستند.

اما پرتغالي ها به اين تصميم اعتراض كردند زيرا سهم آنها به باريكه اي از ساحل آفريقا محدود مي شد، سرانجام دو كشور براي اجتناب از جنگ مذاكراتي را آغاز كردند كه منجر به امضاي پيمان توردسيياس شد.

به اين ترتيب درروز 7 ژوئن سال 1494 ميلادي پيمان توردسيياس را امضا كردند. براساس اين پيمان مرز قلمرو دو قدرت دريايي به 370 مايلي جزاير دماغه سبزمنتقل شد و تمام سرزمين هايي كه در غرب اين مرز بود به مالكيت اسپانيا و سرزمين هايي كه در شرق آن واقع شده بود به تملك پرتغال درآمد.

پاپ الكساندر ششم بورجيا به نوبه خود اين پيمان را تصويب كرد. دو كشور پرتغال و اسپانيا جهان آن روزگار را به استثناي قاره اروپا بين خود تقسيم كردند بي آنكه ساكنان اين جهان پهناور از اين توافق دنياي مسحيت آگاه شوند.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 11:0 توسط mohammad amin |
پياده شدن متفقين در ساحل آفريقا
66 سال پيش ، در روز 8 نوامبر سال 1942 ميلادي نيروهاي آمريکايي و بريتانيايي تحت فرماندهي ژنرال آمريکايي دوايت آيزنهاور در ساحل آفريقاي شمالي پياده شدند.

مستعمرات فرانسه در اين منطقه تحت حکومت پوشالي ويشي بودند که خود اين حکومت گوش به فرمان اشغالگر آلماني بود.

نيروهاي آمريکايي و بريتانيايي هنگام ورود به کازابلانکا در مراکش و شهر الجزيره با مقاومت سرسختانه قواي نظامي فرانسه ويشي مواجه شدند.

نيروهاي آمريکايي و بريتانيايي بيم داشتند در صورت ادامه مقاومت متحد سابقشان ، قواي آلمان نازي به منطقه هجوم آورده و آنها را به دريا بريزد. 

بر حسب تصادف ، هنگام پياده شدن قواي متفقين در الجزيره ، درياسالار دارلان ، معاون و جانشين مارشال پتن ، رئيس حکومت ويشي براي ديدار از پسر بيمارش در الجزيره به سر مي برد.

او بود که فرمان مقاومت در مقابل متفقين را صادر کرده بود.اما با فشار حملات متفقين ، دارلان ناگزير فرمان تسليم شهر الجزيره را امضا مي کند و نبردها متوقف مي شوند.

علي رغم ارتباط نزديک دارلان با آلماني ها ، روزولت ، رئيس جمهور آمريکا او را به عنوان «کميسر عالي براي آفريقاي شمالي» تعيين مي کند.

اين انتصاب با نارضايتي زيادي در بريتانيا و در ميان نيروهاي مقاومت ملي فرانسه مواجه مي شود.اما دارلان در 24 دسامبر 1942 ميلادي توسط يک جوان عضو نيروهاي مقاومت ملي فرانسه به قتل مي رسد.

هيتلر پس از اشغال آفريقاي شمالي توسط متفقين ، مفاد قرارداد تسليم فرانسه که در 22 ژوئن سال 1940 ميلادي با مارشال پتن امضا شده بود را نقض کرده و مناطق آزاد فرانسه را اشغال مي کند.

متفقين پس از اينکه الجزيره و کازابلانکا را تصرف کردند به سرعت ساير مناطق مراکش و الجزاير را اشغال مي کنند.

هم زمان ، در بيابان ليبي ژنرال انگليسي ، مونتگمري، ارتش آفريقايي آلمان به فرماندهي مارشال رومل را وادار به عقب نشيني مي کند.

آلماني ها و ايتاليايي ها چاره ديگري ندارند تا به منطقه بيزرت در تونس عقب نشيني کنند.اين نخستين عقب نشيني ارتش نازي از زمان آغاز جنگ جهاني دوم محسوب مي شد.

به اين ترتيب در روز 8 نوامبر سال 1942 ميلادي نيروهاي آمريکا و بريتانيا در آفريقاي شمالي پياده مي شوند.
پيشروي اين نيروها موجب نخستين شکست هاي ارتش آلمان نازي از آغاز جنگ جهاني دوم مي شود.

در ژانويه سال 1943 ميلادي روزولت ، رئيس جمهور آمريکا و چرچيل ، نخست وزير بريتانيا براي مذاکره در شهر کازابلانکا با يکديگر ملاقات مي کنند و در جريان اين مذاکرات نقشه آزادسازي کامل آفريقاي شمالي و حمله به جزيره سيسيل در جنوب ايتاليا طراحي مي شود.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:54 توسط mohammad amin |
پياده شدن نيروهاي متفقين در نرماندي
65 سال پيش در روز 6 ژوئن سال 1944 ميلادي ، هنگام صبحدم ، 4000 كشتي نفربر كه توسط 700 فروند کشتي جنگي محافظت مي شدند، به سواحل منطقه نرماندي فرانسه كه در اشغال سربازان آلمان نازي بود ، نزديك شدند.

اين كشتي ها كه حامل 130000 سرباز نيروهاي متفقين از مليت هاي مختلف بودند ، در جبهه اي به طول 35 كيلومتر حمله به استحكامات آلماني را آغاز كردند. در شب قبل از حمله هزاران چترباز نيروهاي متفقين در پشت مواضع آلماني ها فرود آمده بودند.

حدود 10000 فروند هواپيماي نيروهاي متفقين استحكامات قواي آلمان در ساحل اقيانوس اطلس كه به ديوار آتلانتيك معروف بود را بمباران كردند. نيروهاي آلماني كه از ديوار آتلانتيك دفاع مي كردند شامل 250 هزار سرباز بودند كه تحت فرماندهي فيلد مارشال رومل قرار داشتند.

گشودن يك جبهه دوم غربي از حدود يك سال پيش برنامه ريزي شده بود، در جبهه شرقي جوزف استالين رهبر شوروي براي دست زدن به يك ضد حمله عليه نيروهاي نظامي آلمان نياز داشت كه بخشي از قواي نظامي آلمان درگير جنگ در يك جبهه دوم شود.

فرماندهي نيروهاي متفقين به ساحل نرماندي به عهده ژنرال آمريكايي دوايت آيزنهاور بود. در نخستين روز حمله به سواحل نرماندي ، ده ها لشكر از نيروهاي متفقين در زير آتش مسلسل ها و توپخانه قواي نظامي آلمان به كمك کشتي هاي سريع نفربر در ساحل پياده شدند كه هزاران نفر از آنها بر اثر آتش سنگين آلماني ها جان خود را از دست دادند.

اما شجاعت سربازان كانادايي كه به عنوان خط شكن عمل مي كردند ،باعث شد تا نيروهاي متفقين بتوانند سر پل هايي را در ساحل نرماندي ايجاد كنند و نيروهاي بيشتري را در خاك فرانسه پياده كنند.آلمانها در برخي از نقاط استحكامات آتلانتيك از جمله در اطراف شهر كائن فرانسه حدود يك ماه مقاومت كردند.

به اين ترتيب ، در روز 6  ژوئن سال 1944 ميلادي كه در تاريخ به « روز جي» مشهور است،سربازان متفقين با پياده شدن در سواحل نرماندي در غرب فرانسه جبهه دومي را عليه آلمان نازي گشودند


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:50 توسط mohammad amin |
بازگشت بريتانيايي ها به بغداد
68 سال پيش در روز اول ژوئن سال 1941 ميلادي نيروهاي استعماري بريتانيا براي سركوب قيام رشيد عالي گيلاني وارد شهر بغداد شدند.

با پايان گرفتن جنگ جهاني اول ( 1918ـ 1914ميلادي) بريتانيا عثماني ها كه از زمان سلطان سليمان قانوني  در منطقه بين النهرين حكمفرمايي مي كردند را بيرون رانده و اين منطقه را به مستعمرات خود منضم كرد.

نيروهاي بريتانيايي در 11 مارس سال 1917ميلادي با دشواري زيادي بغداد را فتح كردند و درروز 25 آوريل سال 1920ميلادي پس از فروپاشي امپراتوري عثماني ، جامعه ملل (سلف سازمان ملل متحد) با صدور قطعنامه اي قيمومت منطقه بين النهرين را به بريتانيا واگذار كرد.

بريتانيا با ايجاد كشورعراق ، امير فيصل بن حسين را به پادشاهي عراق منصوب كرد. اين شاهزاده هاشمي كه قبلا خاندانش حكومت مكه و حجاز را در دست داشتند ، در حقيقت چندان علاقه به اين كشور كه تصادفا تاسيس شده بود ، نداشت.

او مردم عراق را يك جمع متفرق از اقوام گوناگون مي دانست كه به اجبار در عراق در كنار يكديگر مجبور به همزيستي شده اند.
 
عراق داراي ذخاير غني نفتي بود، ذخاير نفتي اين كشور توسط شركت« عراق پتروليوم» استخراج مي شد و سهمي نيز به پادشاه عراق از اين درآمد مي رسيد.

پس از دادن تضمين هاي كافي به بريتانيا ، عراق توانست در سال 1932 ميلادي استقلال يابد. پس از مرگ فيصل اول در سال 1933 ، غازي بن فيصل پسرش جانشين او شد كه وي نيز به نوبه خود در سال 1939 درگذشت و پسر 3 ساله اش فيصل دوم به تخت سلطنت نشست.

با آغاز جنگ جهاني دوم ، بريتانيا درگير جنگ با آلمان نازي شد، در اين ميان رشيد عالي گيلاني در روز 3 آوريل سال 1941ميلادي قيام كرد و نايب السلطنه عراق عبدالله را بركنار نمود.

وينستون چرچيل نخست وزير وقت بريتانيا كه از اين اقدام به خشم آمده بود ژنرال ويول را مامور سركوب قيام رشيد عالي گيلاني كرد.

ژنرال ويول نيز با نيروهاي خود از فلسطين به سوي عراق به سرعت حركت كرد، يك لشكر ديگر از نيروهاي بريتانيايي نيز هم‌زمان از بصره حمله خود به سوي بغداد را آغاز كردند.

رشيد عالي گيلاني كه قواي كافي در اختيار نداشت ، نتوانست در مقابل حمله گازانبري انگليسي ها مقاومت كند و به ايران پناهنده شد.

به اين ترتيب در روز اول ژوئن سال 1941 ميلادي نيروهاي بريتانيايي دوباره به بغداد بازگشتند و حكومت سلطنتي دوباره در اين كشور مستقر شد.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:45 توسط mohammad amin |
جنگ بوئرها با بريتانيا پايان يافت
107 سال پيش در روز 31 مه سال 1902 ميلادي در منطقه ورينيگينگ در آفريقاي جنوبي ، با امضاي يك پيمان صلح جنگ 30 ماهه ميان بوئرها و انگليسي ها پايان گرفت.در خاتمه جنگ هاي دوره ناپلئون در سال 1814 ميلادي ، بريتانيا مستعمره هلندي كيپ در آفريقاي جنوبي را به مستعمرات خود منضم كرد.

مهاجرين هلندي اين ناحيه كه بوئر خوانده مي شدند (بوئر در زبان هلندي به معني دهقان است) مي خواستند سنت ها و مذهب كالوينيست خود را حفظ كنند.

آنها براي فرار از استعمار انگلستان با كاروان هاي زيادي به سوي شمال كوچ كردند. اين كوچ دستجمعي بين سال هاي 1835 تا1837ميلادي انجام شد .

بوئرها در مسير كوچ خود با قبايل زولو برخورد كردند و جنگ هاي خونيني بين آنها در گرفت. بوئرها در سرزمين هايي كه از چنگ قبايل زولو خارج كرده بودند ، جمهوري ناتال را تاسيس كردند.

اما بريتانيايي ها كه به اين منطقه ساحلي و استراتژيك چشم دوخته بودند ، آن ناحيه را نيز به تصرف درآوردند. بوئرها به ناچار به ناحيه مركزي آفريقاي جنوبي كوچ كرده و جمهوري ترانسوال و دولت آزاد اورانژ را تاسيس كردند.

اين خرده كشورها هنگام تاسيس به ترتيب داراي 25 هزار و ده هزار جمعيت سفيد پوست بودند. اما با كشف طلا در سال 1886ميلادي در ويتواترسراند در قلب اراضي بوئرها ، توجه بريتانيايي ها به اين ناحيه جلب شد.

لندن براي خاتمه دادن به مساله بوئرها قوانين تبعيض آميزي را به آنها تحميل كرد تا بتواند از آنها بهانه اي به دست آورد.در عين حال جوزف چمبرلن ،نخست وزير بريتانيا تهديدات عليه پل كروگر ،رييس جمهور سالخورده بوئرها را افزايش داد.

سرانجام در 9 اکتبر سال 1899ميلادي ، چمبرلن به كروگر اعلان جنگ داد. بوئرها با شجاعت و دلاوري در مقابل ابرقدرت آن زمان مقاومت كردند و در چندين نبرد در برابر نيروهاي بريتانيا پيروز شدند.

در روز 5 ژوئن سال 1900ميلادي جنرال انگليسي هوراشيو كيچنر شهر ژوهانسبورگ را تصرف كرد.بوئرها عليه نيروهاي اشغالگر دست به جنگ هاي چريكي نامنظم زدند.

بريتانيايي ها براي جلوگيري از حملات چريكي ، اردوگاه هاي محصوري را ايجاد كرده و بيش 200 هزار بوئر از مرد و زن و كودك را در شرايط رقت باري در اين اردوگاه ها اسكان دادند .

بيش از 30 هزار نفر از بوئرها به دليل شرايط بسيار نامساعد جان خود را در اين اردوگاه ها از دست دادند.

در اين نخستين جنگ بزرگ مستعمراتي كه دو قوم اروپايي به جان هم افتادند از صد هزار مبارز بوئر 7000 هزار نفر كشته شدند (بدون احتساب قربانيان غيرنظامي اردوگاه ها) و از 500 هزار سرباز بريتانيايي كه به جنگ اعزام شده بودند ، 22 هزار نفر به قتل رسيدند.

سرانجام بريتانيايي ها در پيروس توانستند بوئرها را به سختي شكست دهندو ترانسوال و اورانژ استقلال خود را از دست دادند .

بريتانيا براي جلوگيري از قيام دوباره بوئرها ، حقوق مدني ، زبان بوئرها موسوم به افريكانس را به رسميت شناخته و لندن تعهد كرد غرامت جنگي براي جبران خسارت ها به بوئرها بپردازد.

به اين ترتيب در روز 31مه سال 1902 ميلادي جنگ خونين بوئرها و امپراتوري بريتانيا در منطقه ورينيگينگ با امضاي يك پيمان صلح خاتمه يافت. اين براي نخستين بار بود كه امپرياليسم بريتانيا با يك مقاومت بي سابقه مردمي مواجه شده بود.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:39 توسط mohammad amin |
قسطنطنيه جانشين رم شد
 1679 سال پيش در روز 11 مه سال 330 ميلادي کنستانتين امپراتور روم شهر کنستانتينوپل (قسطنطنيه) را رسما به جاي شهر رم به عنوان پايتخت جديد امپراتوري روم انتخاب کرد.

امپراتوري روم در يك قرن قبل از اين تاريخ مرزهايش به اندازه اي وسعت يافته بود که ديگر اداره اين سرزمين هاي وسيع غيرممکن شده بود و به دشواري مي توانست در مقابل فشار اقوام بربر مقاومت کند.

در سال 293 ميلادي ديوکلسين امپراتور روم مقر حکومت را در 4 شهر که در نزديکي مرزهاي پر خطر قرار داشتند مستقر کرد كه شامل شهر ميلان امروزي ، نيکومديا ، سيرميوم و تروس بودند، اما تلاش او براي حفظ مرزها از هجوم اقوام بربر بي نتيجه بود.

کنستانتين جانشين او پس از اينکه دوباره وحدت امپراتوري را برقرار کرد در شهر نيکومديا در ساحل بسفر مستقر شد.

وي که به دنبال يک محل مناسب براي ايجاد يک پايتخت جديد بود در سال 324 ميلادي شهر بيزانس (قسطنطنيه) را برگزيد.اين يک انتخاب مناسب بود.

شهر بيزانس 1000 سال قبل از آن تاريخ در سال 667 قبل از ميلاد توسط مهاجراني که از مگار آمده بودند در در مجاورت تنگه هايي که آسيا و اروپا را از هم جدا مي کردند ، احداث شده بود.

اين شهر در دهانه بسفر واقع شده بود و يوناني هاي قديم آن را هلسپونت مي ناميدند.
کنستانتين نام خود را به پايتخت جديدش مي دهد و آن را کنستانتيوپل مي نامد.

اين شهر از موقعيت ويژه اي برخوردار بود و بر گذرگاه ميان آسيا و اروپا تسلط داشت.ساکنان آن از حقوق برابر ساکنان شهر رم برخوردار شدند.کنستانتين تا زمان مرگش در سال 337 ميلادي در اين شهر سکونت کرد.

شهر کنستانتينوپل با آميختن فرهنگ رومي و يوناني به سرعت توسعه يافت و ابعاد آن از شهر رم فراتر رفت. در سال 395 ميلادي پس از تقسيم امپراتوري روم به 2 امپراتوري روم شرقي و غربي اين شهر به پايتخت امپراتوري روم شرقي تبديل شد.

دو قرن بعد در زمان امپراتوري ژوستينين جمعيت آن به يک ميليون نفر رسيد.پس از اينکه هراکليوس امپراتوري روم شرقي شد ، کنستانتينوپل ريشه هاي لاتيني خود را رها کرد و به يک شهر يوناني تبديل گرديد.

امپراتوري روم شرقي از آن پس امپراتوري بيزانس ناميده شد و پايتخت آن نيز نام سابق يوناني خود بيزانس را دوباره بازيافت.

به اين ترتيب ، در روز 11 مه سال 330 ميلادي کنستانتين امپراتور روم شهر کنستانتينوپل (قسطنطنيه) را به جاي شهر رم به عنوان پايتخت امپراتوري برگزيد.

چند قرن بعد ، اين شهر و سرزمين هاي امپراتوري روم شرقي به ريشه هاي سابق يوناني خود بازگشته و امپراتوري بيزانس بوجود آمد.تا اينکه پس از گذشت بيش از 1000 سال عثماني ها آن را تصرف کردند و اين شهر به عنوان پايتخت امپراتوري عثماني استانبول نام گرفت.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:32 توسط mohammad amin |
فتح قسطنطنيه توسط سلطان محمد دوم
 556 سال پيش در روز 29 مه سال 1453 ميلادي شهر قسطنطنيه «كنستانتينوپل» توسط سلطان محمد دوم ملقب به فاتح سلطان عثماني تصرف شد و عمر 1000 ساله امپراتوري بيزانس به پايان رسيد. اين روز يكي از روزهاي كليدي در تاريخ جهان غرب محسوب مي شود.

شهر قسطنطنيه پايتخت امپراتوري بيزانس بود كه بيش از 1000 سال از تاسيس آن مي گذشت.زماني امپراتوري بيزانس در اوج قدرت خود بود و بخش هاي وسيعي از اروپاي شرقي ، آسياي صغير و ارمنستان را تحت تصرف خود داشت ، اما با گذشت قرن ها اين امپراتوري رو به زوال نهاد ، به طوري كه قلمروي امپراتوري بيزانس محدود به شهر قسطنطنيه و مناطق پيراموني آن شد.

هنگامي كه عثماني ها از تنگه بسفور عبور كرده و بخش اعظم شبه جزيره بالكان را تصرف كردند ، سقوط قسطنطنيه ديگر غيرقابل اجتناب بود.

اين شهر كاملا در ميان متصرفات عثماني ها محاصره شده و در انزوا قرار گرفته بود.

با آغاز قرن چهاردهم ميلادي پس از پيروزي هاي عثماني ها در كوزوو ، نپكوپوليس و وارنا بر ارتش هاي متحد مسيحيان سقوط قسطنطنيه قريب الوقوع جلوه مي كرد.

اما با شكست سلطان بايزيد ايلدروم از تيمور لنگ در آنقره (آنكاراي امروزي) سقوط نهايي شهر نيم قرن به تاخير افتاد.

در نيمه قرن پانزدهم ميلادي جمعيت قسطنطنيه كه در اوج رونق امپراتوري بيزانس بيش از يك ميليون نفر بود به صد هزار نفر كاهش يافته بود و شهري كه توسط كنستانتين اول امپراتور روم بنا شده بود فقط به سايه اي از آن شهر باشكوه تبديل شده بود.

سرانجام محاصره نهايي قسطنطنيه توسط ارتش سلطان محمد دوم كه حدود 500 هزار سرباز و يك ناوگان قدرتمند دريايي بود ، آغاز گرديد.

كنستانتين يازدهم امپراتور بيزانس كه نيروي اندكي براي دفاع در اختيار داشت در پشت استحكامات شهر به انتظار نشست تا از غرب به كمك او بشتابند.

سلطان محمد دوم به كمك توپ هاي خود شهر قسطنطنيه و استحكامات آن را بمباران كرد.

ناوگان دريايي عثماني نيز از طريق تنگه بسفور و درياي مرمره شهر را از ناحيه دريا محاصره كرد اما نمي توانست از راه دريا شهر را مورد حمله قرار دهد.

سلطان محمد دوم دستور داد يك پل چوبي صاف و لغزنده بزرگ در ساحل مخالف ساخته شود و سپس هزاران سرباز عثماني كشتي ها را در طول اين پل لغزنده به جلو هل داده و سرانجام وارد شاخ طلايي شدند.

با توسل به اين شيوه نيروي دريايي عثماني زنجير محافظ شاخ طلايي را دور زد و سربازان عثماني به شاخ طلايي رخنه كردند.

با اينكه خطر عظيمي قسطنطنيه را تهديد مي كرد اما درباريان و كشيشان ارتدوكس هنوز سرشان به اختلافات و دسيسه چيني عليه يكديگر گرم بود.

سرانجام سربازان عثماني حمله نهايي خود به شهر قسطنطنيه را آغاز كردند و روز مرگ نهايي امپراتوري بيزانس و سقوط شهر فرا رسيد.

به اين ترتيب ، در روز 29 مه سال 1453 ميلادي شهر قسطنطنيه پايتخت امپراتوري هزار ساله بيزانس توسط سلطان محمد دوم ملقب به فاتح سلطان عثماني تصرف شد و عمر 1000 ساله امپراتوري بيزانس پايان يافت.

پس از تصرف قسطنطنيه سلطان محمد فاتح نام آن را به استانبول تغيير داد و اين شهر پايتخت امپراتوري عثماني شد. سقوط قسطنطنيه يك مرحله مهم در تاريخ جهان و به ويژه اروپا محسوب مي شود. سقوط قسطنطنيه به دوران طولاني قرون وسطي در اروپا خاتمه داد و دوره رنسانس آغاز شد.


|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:26 توسط mohammad amin |
آخرین نوشته ها
كارتر مقبره توتانخامون را كشف كرد
به قدرت رسيدن بلشويک‌ها در روسيه
شورش بندر لاروشل پايان يافت
جيمز کوک دريانورد بزرگ متولد شد
نخستين تمبر پست جهان متولد شد
سازمان صليب سرخ تاسيس شد
پادگان متزبا خيانت بازن تسليم شد
امامقلی خان
رومل ‌در العلمين‌ عقب‌نشيني كرد
ايتاليا فاشيست به اتيوپي حمله كرد
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387