تبليغاتX
ایران باستان
فرار حيرت‌آورموسوليني از لانه عقاب
 66 سال پيش در روز 12 سپتامبر سال 1943 ميلادي ، مردم جهان با حيرت از ماجراي نجات و فرار بنيتو موسوليني از بازداشت خانگي در منطقه دست نيافتني «لانه عقاب» در كوه گران ساسو توسط يك گروه كماندويي اس اس به فرماندهي سروان اوتو اسكورزني آگاه مي شوند.

بنيتو موسوليني ، ديكتاتور سابق ايتاليا از سوي پادشاه ايتاليا ويكتور امانوئل سوم و شوراي عالي فاشيست از كار بركنار شده بود و به دستور دولت در يك مكان دست نيافتني موسوم به «لانه عقاب» در كوه گران ساسو به ارتفاع 2912 متر در رشته كوه هاي آبروز در بازداشت خانگي به سر مي برد.

موسوليني به دستور آدولف هيتلر ، رهبر آلمان نازي در يك عمليات حيرت آور توسط يك گروه كماندويي اس اس و چتربازان آلماني به فرماندهي سروان اوتو اسكورزني آزاد شده و به آلمان منتقل مي شود.

نيروهاي متفقين در روز 10 ژوييه سال 1943 ميلادي جزيره سيسيل ايتاليا متحد آلمان نازي را تصرف كرده و سپس در 3 سپتامبر وارد كالابريا جنوبي ترين بخش خاك ايتاليا شده و در روز 9 سپتامبر سال 1943 ميلادي تا كامپانيا پيشروي مي كنند.

نزديك شدن متفقين به شهر رم موجب وحشت طبقه سياسي ايتاليا مي شود. ويكتور امانوئل سوم پادشاه ايتاليا و شوراي عالي فاشيست بنيتو موسوليني را از مقام نخست وزيري بركنار كرده و او را به بازداشتگاه خانگي محكوم مي كنند.

آنها در روز 23 ژوييه سال 1943 ميلادي بادوليو را به مقام نخست وزيري منصوب مي كند. نخست وزير جديد ايتاليا با شتاب با متفقين در مورد آتش بس به مذاكره مي پردازد.قرارداد آتش بس در روز 8 سپتامبر فاش مي شود.

هيتلر كه حاضر به قبول شكست نبود 30 لشكر را تحت فرمان مارشال هوايي كسلرينگ قرار داد كه با نيروهايش مدت 2 سال در خطوط دفاعي دورا و گوستاو به شدت در مقابل نيروهاي متفقين مقاومت كرد.

هيتلر متقاعد شده بود كه تنها دوچه (لقب موسوليني) قادر است نيروهاي ناسيوناليست ايتاليايي را تحكيم كرده و دوباره مبارزه در كنار او را از سربگيرد.

هيتلر از نيروي هوايي آلمان «لوفت وافه» مي خواهد عمليات فرار موسوليني را طرح ريزي كند.

آلماني ها به دليل آنكه محل زندان موسوليني چندين بار تغيير كرده بود براي يافتن مكان او دچار مشكلاتي مي شوند. آنها سرانجام موسوليني را در «لانه عقاب» در قله كوه گران ساسو واقع در 120 كيلومتري شمال شرقي شهر رم مي يابند.

موسوليني در هتل كامپو ايمپراتوره برفراز يك صخره دست نيافتني كه تنها با تله كابين قابل دسترسي بود ، در بازداشت به سر مي برد.

در روز 10 سپتامبر در يك پرواز شناسايي برفراز اين منطقه يك محوطه كوچك مسطح را در نزديكي هتل تشخيص داده مي شود. اسكورزني تصميم مي گيرد براي رسيدن به اين مكان از هواپيماهاي گرايدر استفاده كند زيرا استفاده از چتربازان بسيار خطرناك بود.

يك گروه كماندويي چترباز اس اس نيز مامور تصرف فرودگاه كوچك اكوئيلا و به دست گرفتن كنترل تله كابين مي شود. عمليات 2 روز بعد در يك هوايي ابري انجام مي گيرد.

از 12 فروند گرايدر تنها 8 فروند آنها موفق به فرود در آن محوطه كم وسعت مسطح مي شوند. بلافاصله نيروهاي كماندويي آلماني براي نجات بنيتو موسوليني اقدام مي كنند و نگهبانان ايتاليايي در مقابل آنها كمترين مقاومتي از خود نشان نمي دهند.

اسكورزني براي فرار دادن دوچه از يك هواپيماي كوچك شناسايي مدل فيسلر استورخ كه خلباني آن را گرلاخ خلبان مشهور به عهده داشت ، استفاده مي كند.

گرلاخ در يك اقدام جسورانه موفق به فرود مي شود اما برخاستن دوباره با 2 مسافر اسكورزني و موسوليني بدون آنكه اثاثيه ديكتاتور فراموش شوند به دشواري انجام شد. اين عمليات به اندازه اي سريع انجام شد كه هنوز آخرين گرايدر آلماني فرود نيامده بود.

موسوليني اندكي پس از آزادي با خانواده اش در شهر وين تجديد ديدار كرده و سپس براي پيوستن به هيتلر به اقامتگاه او مشهور به «لانه گرگ» در پروس شرقي مي رود.

اوتو اسكورزني براي اين عمليات موفقيت آميز مدال صليب آهني را دريافت مي كند. دستگاه تبليغات آلمان نازي خبر از آزادي بنيتو موسوليني نهايت استفاده را مي كند.

اين خبر به اندازه اي حيرت آور بود كه در جلسه مجلس عوام انگلستان اعلام مي شود.

هيتلر مانع از اين مي شود كه موسوليني دوران بازنشستگي خود را در آلمان سپري كند.

موسوليني ناگزير به سرعت به شمال ايتاليا مي رود و يك جمهوري خودخوانده به نام «جمهوري سوسيال ايتاليا» را تاسيس كرده و رياست آن را به عهده مي گيرد.

به اين ترتيب ، در روز 12 سپتامبر سال 1943 ميلادي جهان با حيرت از ماجراي نجات و فرار بنيتو موسوليني از بازداشت خانگي در منطقه دست نيافتني «لانه عقاب» آگاه مي شود.

موسوليني نزديك به 2 سال پس از اين تاريخ در روز 27 آوريل سال 1945 ميلادي توسط پارتيزان هاي ايتاليايي به قتل مي رسد و پس از اينكه جنازه او را در خيابان ها مي كشند ، آن را وارونه به دار مي آويزند.اين فرجام كار بنيتو موسوليني ، دوچه ، رهبر فاشيست هاي ايتاليا بود.


|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت 0:10 توسط mohammad amin |
آتش مسكو را ويران كرد
 197 سال پيش در روز 15 سپتامبر سال 1812 ميلادي يك روز پس از ورود فاتحانه ارتش عظيم ناپلئون اول ، امپراتور فرانسه به مسكو آتش سوزي هاي وسيعي در اين شهر رخ دادند و شهر مسكو كه ساكنانش قبلا تخليه شده بود در آتش ويران شد . دستور افروختن حريق را كنت رستو پشين ، حاكم مسكو صادر كرده بود تا از مستقر شدن ارتش بزرگ ناپلئون ، امپراتور فرانسه در اين شهر جلوگيري كند.

ناپلئون در راس يك ارتش عظيم 500000 نفري در ماه ژوئن سال 1812 ميلادي وارد خاك روسيه تزاري شده بود.

ناپلئون و ارتش نيرومندش بدون آنكه نيروهاي روسي بتوانند در مقابل آنها مقاومت كنند در خاك روسيه پيشروي مي كنند. آنها در سراسر مسير خود با سرزمين هاي سوخته مواجه مي شوند.

ناپلئون در ابتداي ورود به روسيه متوجه تاكتيك جنگي مارشال كوتوزوف فرمانده ارتش روسيه تزاري نشد . كوتوزوف از مصاف مستقيم با ناپلئون خودداري كرده و براي محروم كردن لشكر عظيم ناپلئون از تداركات تمام روستاها ، دهكده ها و كشتزارهايي كه در مسير او بودند را تخليه و تخريب مي كرد.

ناپلئون پس اشغال شهر ويلينيوس در ليتواني در 28 ژوئن متوجه تاكتيك دشمن شد كه قصد داشت با كشاندن لشكر عظيم ناپلئون به عمق خاك روسيه آن را فرسوده سازد.

ناپلئون با ناديده گرفتن واقعيت هاي آب و هوايي و جغرافيايي روسيه مرتكب اشتباهات متوالي وجبران ناپذيري شد. او به جاي اينكه به سوي سنت پترزبورگ ، پايتخت روسيه پيشروي كند راه شهر مسكو كه صدها كيلومتر دورتر بود را در پيش گرفت.

سرانجام در روز 7 سپتامبر سال 1812 در حاشيه رودخانه مسكووا در نزديكي روستاي بورودينو دو ارتش به مصاف با يكديگر پرداختند.

ناپلئون به دليل تلفات ناشي از طولاني بودن مسير و عدم تامين تداركات ارتش فقط يك سوم از نيروهاي اوليه خود را در اختيار داشت. او در مصاف با ارتش پرشمار و مجهز روسيه كه خود را براي نبرد آماده كرده بودند احساس كرد كه پيروزي با او نخواهد بود.

در پايان روز شجاعت متحدان باواريايي و ساكسون مانع از شكست قطعي ناپلئون مي شود. ناپلئون باز هم مرتكب يك اشتباه بزرگ شد و گارد امپراتوري را وارد جنگ نكرد. او مي خواست گارد امپراتوري را براي ادامه پيشروي در روسيه دست نخورده حفظ كند. در نتيجه از اين جنگ يك نتيجه قطعي حاصل نمي شود و ارتش روسيه كماكان منسجم باقي مي ماند.

در اين جنگ 30000 فرانسوي و 50000 روس كشته مي شوند. ارتش ناپلئون راه مسكو را در پيش مي گيرد.

سربازان مارشال كوتوزوف قبل از رسيدن ناپلئون به مسكو كليه ساكنان شهر را تخليه كرده و آنها را به جنگل هاي پيرامون شهر منتقل مي كنند. تنها زندانيان ، سارقان و جنايتكاران در شهر بودند كه به شرط اينكه استقبال گرمي از اشغالگران كنند از زندان آزاد شده بودند.

سربازان ناپلئون پس از ورود به مسكو دست به غارت شهر مي زنند اما از همان فرداي ورود خود به مسكو ناگزير مي شوند با آتش سوزي هاي بسياري كه نقاط مختلف شهر را دربر گرفته بودند ، مقابله كنند.

طرح آتش زدن مسكو پس از ورود ناپلئون به خاك روسيه و پيشروي به سوي مسكو توسط كنت رستو پشين ، حاكم مسكو سازماندهي شده بود و جنايتكاران و سارقان آزاد شده مامور برافروختن حريق ها بودند.

آتش به سرعت شهر مسكو كه از چوب ساخته شده بود را دربرمي گيرد.بخش اعظم مسكو در آتش مي سوزد.

در روز 18 سپتامبر بارش باران تا اندازه اي از شدت حريق مي كاهد و سرانجام در 20 سپتامبر آتش خاموش مي شود. از مجموع 9300 خانه و 800 كاخ و اقامتگاه باشكوه فقط حدود 2000 خانه نيمه ويران باقي مي مانند.

با اين حال ناپلئون سرسختي به خرج داده و مدت يك ماه با نيروهايش در ميان ويرانه هاي شهر اتراق مي كند تا پاسخ الكساندر اول ، تزار روسيه در مورد پيشنهادهايش براي مذاكرات برسد اما پاسخي از تزار دريافت نمي كند.

به اين ترتيب ، در روز 15 سپتامبر سال 1812 ميلادي يك روز پس از ورود ارتش ناپلئون به شهر مسكو حريق هاي عمدي توسط زندانيان روسي كه آزاد شده بودند و به دستور حاكم مسكو ايجاد شده و بخش هاي مختلف شهر را در برمي گيرند. به زودي بخش اعظم شهر مسكو در حريق سوخته و به ويرانه تبديل مي شود.

ناپلئون و ارتش عظيمش ديگر قادر به ماندن در شهر نبوده و بايد علي رغم فرا رسيدن زمستان وحشتناك روسيه خاك اين كشور را به سرعت ترك مي كردند.از ارتش 500 هزار نفري ناپلئون فقط تعداد اندكي همراه او از اين مهلكه نجات يافتند. اين سرآغاز زوال و شكست هاي ناپلئون بود كه سرانجام منجر به سرنگوني او شد.


|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت 0:2 توسط mohammad amin |
نخستين سفر كريستف كلمب آغاز شد
517 سال پيش در روز 3 اوت سال 1492 ميلادي كريستف كلمب دريانورد جنوايي به اميد اينكه از مسير غرب بتواند خود را به هندوستان برساند بندر پالوس واقع در آندلس اسپانيا را با 3 كشتي كوچك بادباني به نام هاي سانتاماريا ، نينيا و پينتا ترك مي كند.

كريستف كلمب پس از مدت ها تلاش توانست پادشاه و ملكه اسپانيا را متقاعد كند كه از نقشه او براي رسيدن به هندوستان از مسير غرب و عبور از اقيانوس اطلس حمايت كنند.

در آن زمان تجارت ادويه هندوستان در دست پرتغال ديگر قدرت دريايي آن روزگار بود و پاپ وقت براي اينكه از جنگ دو كشور مسيحي اسپانيا و پرتغال جلوگيري كند جهان را بين اين دو كشور تقسيم كرده بود. بخش شرقي سهم پرتغال و بخش غرب سهم اسپانيا شده بود.

كشتي هاي اين دو كشور حق نداشتند وارد قلمروي ديگري شوند ، به همين دليل كريستف كلمب اميدوار بود از مسير غرب بتواند خود را به هندوستان و گنجينه ادويه برساند. در اين سفر 95 دريانورد ، كريستف كلمب را همراهي مي كردند.

ناوگان كوچك كلمب پس از توقف در مجمع الجزاير قناري كه جزو قلمروي اسپانيا محسوب مي شد مسير جنوب غرب را در پيش مي گيرد.

پس از ورود به پهنه اقيانوس اطلس ، دريانوردان كه عادت داشتند در مسير سواحل حركت كنند از عدم مشاهده زمين به زودي نگران شدند.اما كريستف كلمب به آنها دلگرمي مي داد كه از بندر مبدا خود هنوز فاصله زيادي ندارند. او به جاي اينكه به جستجوي جزاير در آب هاي پيراموني بپردازد مستقيم مسير غرب را ادامه داد.

در روز 10 اكتبر تقريبا 2 ماه پس از ترك خاك اسپانيا ملوانان ديگر طاقت خود را از دست داده و آماده شورش شده بودند. كريستف كلمب به آنها قول مي دهد هر فردي كه نخستين بار زمين را مشاهده كند 10 هزار ماراوديس دريافت خواهد كرد.

در شب 11 و بامداد 12 اكتبر يك ملوان كه در كشتي پينتا ديده باني مي كرد ، ناگهان فرياد زد «زمين». ملوانان هر 3 كشتي در عرشه جمع مي شوند.

در روز 12 اكتبر سال 1492 ميلادي ناوگان كريستف كلمب پس از 2 ماه دريانوردي در نزديكي ساحل يكي از جزاير باهاماس لنگر مي اندازد.

كريستف كلمب پس از اينكه پا به ساحل مي گذارد تصور مي كند به هندوستان رسيده است و تا آخر عمر نيز متوجه نمي شود كاشف دنياي جديد بوده است.

به اين ترتيب ، در روز 3 اوت سال 1492 ميلادي كريستف كلمب دريانورد جنوايي به اميد اينكه از مسير غرب بتواند خود را به هندوستان برساند با 3 كشتي بادباني و 95 دريانورد بندر پالوس واقع در آندلس اسپانيا را ترك مي كند.

پس از بيش از2 ماه دريانوردي ناوگان تحت فرماندهي كلمب به يكي از جزاير باهاماس مي رسد. كلمب تصور مي كرد به آسيا و هندوستان رسيده است با مشاهده بوميان جزيره آنها را هندي ناميد. او تا آخر عمر متوجه نشد كه قاره آمريكا يا دنياي جديد را كشف كرده است.


|+|نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 21:8 توسط mohammad amin |
ماژلان پايان سفرش را نديد
 487 سال پيش ، روز 6 سپتامبر سال 1522 ميلادي ، هنگام غروب آفتاب ، يك كشتي كوچك بادباني در وضعيت فلاكت باري وارد بندر سان لوكار در آندلس اسپانيا مي شود. نام اين كشتي «ويكتوريا» به مفهوم پيروزي است ، نامي كه شايسته اين كشتي است. در اين كشتي 18 نفر مرد تحت فرماندهي يك محكوم سابق ، سباستين دل كانو اهل ايالت ياسك قرار دارند.

اين كشتي و ملوانان آن ، بازمانده 5 فروند كشتي بادباني و 265 ملوان بودند كه 3 سال پيش از اين تاريخ در روز 19 سپتامبر سال 1519 تحت فرماندهي «فرديناند دو ماژلان» خاك اسپانيا را در جهت غرب ترك كرده بودند.

«فرناندو ماگلهائس» مشهور به «فرديناند دو ماژلان» 40 سال پيش از اين تاريخ در پرتغال متولد شده بود.

او در جريان جنگ در هند و سپس مراكش از ناحيه پا مجروح شد و تا آخر عمر مي لنگيد.

ماژلان در يكي از سفرهايش به اقيانوس هند ، در مسيري كه قبلا واسكودوگاما و آلبو كرك پيموده بودند ، يك برده مالزيايي را با خود به همراه مي آورد كه او را انريكو مي نامد.

انريكو در آخرين سفر ماژلان بيش از همه در هنگام بروز خطرات براي او مفيد بود.

اين برده به دليل فداكاري هايش اين شايستگي را مي يابد تا نامش به عنوان نخستين انساني كه دور دنيا را پيمود ، در تاريخ جاودان شود.

ماژلان تصميم مي گيرد روياي تحقق نيافته كريستف كلمب براي دور زدن قاره آمريكا و رسيدن به آسيا از سوي غرب را واقعيت ببخشد.

اما مانوئل ، پادشاه پرتغال پيشنهاد او را رد مي كند. ماژلان به اسپانيا مي رود و با دختر يكي از بزرگان شهر سوييا ازدواج مي كند.

روابط جديد او در اسپانيا ، به ماژلان اين امكان را مي دهد تا اندك اندك اعتماد پادشاه اسپانيا را جلب كند. سرانجام ، شارل كن پادشاه جوان اسپانيا امكانات لازم براي نخستين سفر به دور دنيا را در اختيار ماژلان قرار مي دهد.

ناوگان ماژلان شامل كشتي فرماندهي ترينيداد ، كشتي سان آنتونيو ، كشتي ويكتوريا ، كشتي كنسپسيون و كشتي سانتياگو با 265 ملوان از هر قوم و تباري راه اقيانوس اطلس را در جهت غرب در پيش مي گيرد.

ناوگان ماژلان طول قاره آمريكا را در جهت جنوب مي پيمايد اما با طولاني شدن مدت سفر ، بي صبري ملوانان افزايش مي يابد و سرانجام به شورشي منتهي مي شود كه ماژلان با خشونت آن را سركوب مي كند.

چند روز بعد كشتي سانتياگو هنگام اكتشاف ساحل غرق مي شود. در روز 21 اكتبر سال 1520 ميلادي ، ناوگان به يك تنگه اسرارآميز مي رسد.

دو قايق براي شناسايي اعزام مي شوند ، آنها در بازگشت تاييد مي كنند كه احتمالا اين همان مسيري است كه بايد به سوي غرب پيمود.

اين موفقيت كينه استوائو گومز ناخداي كشتي سان آنتونيو را مي انگيزد زيرا او قبلا همين پيشنهاد را به شارل كن پادشاه اسپانيا داده بود.

بنابراين ، گومز شورش تازه اي به راه مي اندازد و با كشتي سان آنتونيو و ملوانانش به اسپانيا بازمي گردد اما در بازگشت وي و ملوانانش به دستور پادشاه زنداني مي شوند.

باقيمانده ناوگان تنگه را مي پيمايد كه از آن پس به نام تنگه ماژلان ناميده مي شود.

در روز 28 نوامبر سال 1520 ميلادي سرانجام ناوگان ماژلان به اقيانوس جديدي وارد مي شود.

در آن روز ، به طور استثنايي آب هاي اقيانوس آرام و بدون موج بودند بنابراين ماژلان آن را اقيانوس كبير پاسيفيك (آرام) نامگذاري مي كند.

بيش از 3 ماه طول مي كشد تا ناوگان ماژلان در روز 6 مارس سال 1521 ميلادي به سواحل مجمع الجزاير ماريان برسد.

در جريان اين مدت ، به دليل سوءتغذيه ، بيماري اسكوربوت در ميان ملوانان كشتار مي كند و 20 ملوان جان خود را از دست مي دهند.

پس از پر كردن انبارها از آب تازه و غذا بار ديگر ناوگان ماژلان به حركت خود ادامه داده و به جزيره سبو در مجمع الجزاير فيليپين مي رسد.

ماژلان از سوي پادشاه اين جزيره مورد استقبال قرار مي گيرد اما اندكي بعد ، ماژلان مرتكب بي احتياطي مي شود و براي جلب رضايت دوست تازه خود به جنگ پادشاه جزيره مجاور ماكتان مي رود كه دشمن پادشاه سبو بود.

در اين جنگ ماژلان هدف يك تير زهرآلود قرار مي گيرد و در روز 27 آوريل سال 1521 ميلادي به همراه 8 نفر از ملوانانش در جزيره ماكتان كشته مي شود.

خوائو كاروالهو و دوارته باريوزا فرماندهان جديد به زودي بي كفايتي خود را نشان مي دهند. آنها كشتي كنسپسيون كه در شرايط بدي قرار داشت را مي سوزانند و ناوگان محدود به 2 كشتي ترينيداد و ويكتوريا مي شود.

سرانجام اين دو كشتي به سواحل جزاير ملوك مي رسند كه از مدتها قبل پرتغالي ها در آنجا حضور داشتند.ملوانان مدتي را در جزاير ملوك استراحت كرده و بار ديگر راه خود را در پيش مي گيرند.

در اين ميان كشتي ترينيداد نيز غرق مي شود و سباستيان دل كانو فرماندهي كشتي ويكتوريا را به عهده مي گيرد.

كشتي ويكتوريا اقيانوس هند را پشت سر مي گذارد و پس از پيمودن سواحل آفريقا راه اروپا را در پيش مي گيرد.

سرانجام در روز 6 سپتامبر سال 1522 ميلادي كشتي ويكتوريا به سواحل اسپانيا مي رسد.سباستيانو دل كانو از سوي شارل كن لقب اصيلزادگي دريافت مي كند.

به اين ترتيب ، در روز 6 سپتامبر سال 1522 ميلادي با ورود كشتي ويكتوريا به بندر سان لوكار آندلس سفر دور دنياي ماژلان بدون وجود خود او پايان مي گيرد.

با انجام اين سفر ، 30 سال بعد از كشف آمريكا توسط كريستف كلمب سرانجام اروپايي ها متقاعد مي شوند كه زمين گرد بوده و به مراتب بزرگتر از تصورات آنها است.

همچنين ، ثابت مي شود كه آمريكا يك قاره جداگانه است و دستيابي به شرق دور از مسير غرب يك واقعيت است.


|+|نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 21:6 توسط mohammad amin |
مائو تسه تونگ درگذشت
33 سال پيش در روز 9 سپتامبر سال 1976 ميلادي مائوتسه تونگ ، رهبر چين كمونيست در سن 82 سالگي در شهر پكن درگذشت. مائو هنگام مرگ ديگر قهرمان بزرگ «راهپيمايي طولاني» نبود بلكه مرد سالمندي روان پريش و وابسته به نزديكانش محسوب مي شد.

مائو هنگام مرگ كشوري را به يادگار گذاشت كه بر اثر ناكامي هاي فاجعه بار طرح هايش مانند «جهش بزرگ به جلو» در سال 1958 ميلادي و «انقلاب فرهنگي» كه از سال 1966 ميلادي اغاز شده بود در گرسنگي ، فقر و فلاكت ، پريشاني عمومي مردم و اختلاف نظر مقامات حزب كمونيست غوطه ور بود.

در پي مرگ مائو ، بيوه اش جيانگ كينگ كه در جريان سال هاي گذشته در سختگيري هاي ايدئولوژيك رژيم چين نقش بزرگي داشت بي آنكه منتظر پايان يافتن مراسم سوگواري مائو بماند تلاش كرد با يارانش كه موسوم به «باند 4 نفره» بودند ، قدرت را در دست بگيرد.

اما جيانگ كينگ توسط جناح اصلاح طلب دنگ شيائو پينگ از قدرت بركنار شده و سرانجام همراه يارانش محاكمه و محكوم مي شود.

مائو فرزند يك دهقان ثروتمند بود و در روز 28 دسامبر سال 1893 ميلادي در هونان در قلب كشور چين متولد شده بود.

او در ماه مه سال 1919 ميلادي در جنبش دانشجويي و سپس در سال 1921 ميلادي در تاسيس حزب كمونيست چين شركت داشت.

مائو توانست با كمك چوئن لاي كه يكي از مقامات برجسته و بسيار با نفوذ و خوش نام حزب كمونيست بود به رياست حزب دست يابد.

مائو و يارانش براي فرار از حملات مكرر حزب رقيب راست گرا كومينتانگ به رهبري چانگ كاي چك دست به يك راهپيمايي طولاني 12 هزار كيلومتري زدند.

كمونيست ها پس از پيمودن اين مسير خود را به استان دورافتاده شانگسي در شمال غربي چين رساندند.

در آن زمان بخش اعظمي از خاك چين در اشغال ژاپن بود و چيني ها علاوه بر جنگ با ژاپن ، درگير جنگ داخلي ميان كمونيست ها و نيروهاي چيانگ كاي چك رهبر حزب كومينتانگ بودند.

مائو موفق شد در جريان راهپيمايي بزرگ رهبري خود بر كمونيست هاي چين را تثبيت كند و در فوريه سال 1935 ميلادي به دبيركلي كميته مركزي حزب كمونيست چين برگزيده شد.

مائو در مدتي كه كمونيست ها در استان شانگسي بودند به تحكيم ساختار حزب و گسترش مرام كمونيستي در نواحي روستايي چين پرداخت.

او براي مدت كوتاهي يك اتحاد تاكتيكي با كومينتانگ بر عليه اشغالگران ژاپني ايجاد كرد.

اما پس از شكست ژاپن در سال 1945 ميلادي ، دوباره جنگ ميان كمونيست ها و حزب كومينتانگ چيانگ كاي چك از سر گرفته شد.

سرانجام كمونيست ها بر نيروهاي كومينتانگ غلبه كردند و چيانگ كاي چك و طرفدارانش به جزيره فرمز (تايوان امروزي ) پناه بردند.

مائو و كمونيست ها در روز اول اكتبر سال 1949 ميلادي پيروزمندانه وارد پكن شدند و مائو تاسيس جمهوري خلق چين را اعلام كرد.

مائو تسه تونگ به عنوان دبيركل حزب كمونيست ، رئيس جمهور و چوئن لاي يار وفادارش نخست وزير جمهوري خلق چين شدند.

پس از به قدرت رسيدن كمونيست ها بار ديگر چين شاهد صحنه هاي فاجعه باري بود.

ميليون ها نفر در جريان مصادره زمين ها به قتل رسيدند و تمام مخالفان سياسي كشته شدند.

در سال 1958 ميلادي ، مائو طرح «جهش بزرگ به جلو» را اعلام كرد.

هدف اين طرح استفاده از تمام منابع توليدي چين بود اما اين طرح پايان غم انگيزي داشت كه به مرگ ده ها ميليون چيني بر اثر قحطي منجر گرديد.

مائو سپس در اقدامي ديگر در سال 1966 ميلادي براي تحكيم قدرتش طرح «انقلاب فرهنگي» را اعلام كرد و نوجوانان و جوانان حزب كمونيست را به جان اعضاي قديمي حزب ، افراد باسواد و تحصيلكرده چين انداخت كه نتيجه آن نيز مرگ ميليون ها نفر بود.

چين در اثر اين سياست هاي غلط و اغلب جنون آميز كاملا فلج شده بود تا اين كه با مرگ مائو ، چشم انداز يك چين جديد پديدار مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 9 سپتامبر سال 1976 ميلادي مائو تسه تونگ رهبر چين كمونيست در سن 82 سالگي در شهر پكن درگذشت.

مائو با سياست هايي كه اتخاذ كرد موجب شد بيش از 100 ميليون نفر از مردم چين در اثر گرسنگي و قحطي جان خود را از دست بدهند.

با مرگ مائو دوره اي تازه در تاريخ كشور پهناور چين آغاز شد و رهبراني پراگماتيك تحت هدايت دنگ شيائو پينگ به قدرت رسيدند و توانستند با عملكردهاي صحيح چين را به يك قدرت بزرگ اقتصادي تبديل كنند.


|+|نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 17:40 توسط mohammad amin |
پينوشه دولت آلنده راسرنگون كرد
 36سال پيش در روز 11 سپتامبر سال 1973ميلادي حکومت منتخب سالوادور آلنده ، رئيس جمهور شيلي در يک کودتاي نظامي که سازمان سيا آن را طراحي کرده بود توسط ژنرال آگوستو پينوشه سرنگون شد و سالوادور آلنده در جريان کودتا به طرز مشکوکي کشته شد. کودتاي نظامي شيلي نقطه پاياني به چندين دهه دموکراسي در اين کشور بود که به آن لقب «سوئيس آمريکاي جنوبي» را داده بودند.


3 سال پيش از اين تاريخ ، در روز 4 سپتامبر سال 1970ميلادي سالوادور آلنده با پيروزي در انتخابات رياست جمهوري رئيس جمهور شيلي شده بود.

آلنده بر يک ائتلاف شکننده که از ميانه روها تا جناح چپ افراطي مائوئيست تشکيل شده بود ، اتکا داشت. او نخستين رئيس جمهور سوسياليستي بود که با پيروزي در يک انتخابات قدرت را در يک کشور آمريکاي لاتين به دست گرفت. از همان بدو رياست جمهوري آلنده با مشکلات زيادي مواجه شد.

برخي از اين مشکلات ناشي از مخالفت اعضاي جناح ائتلافي دولت با اصلاحاتي بود که آلنده به آنها اقدام کرد. افزايش سطح دستمزدها ، ملي کردن معادن مس و شرکت هاي بزرگ شيلي از جمله تدابير اجتماعي بودند که آلنده اجرا کرد.

در عين حال ، سالوادور آلنده دشمن بزرگتري داشت و آن مخالفان جناح راست بودند که در مجلس داراي اکثريت بوده و به طور پنهاني از سوي سازمان جاسوسي سيا حمايت مي شدند.

جناح راست از حمايت مالي شرکت هاي چند مليتي به ويژه تراست مخابراتي آتي اند تي برخوردار بود. عوامل سازمان سيا و شرکت هاي چند مليتي به منظور تضعيف دولت آلنده بي وقفه در حال دسيسه چيني و توطئه بودند.

اعتصاب ها اقتصاد کشور شيلي را فلج کرده بودند.نرخ تورم افزايش يافته و موجب شد تا زنان خانه دار در خيابان ها دست به تظاهرات بزنند.

سالوادور آلنده براي مقابله با تهديدهايي که از هر سو احاطه اش کرده بودند ناگزير متوسل به نظاميان شد. در نوامبر سال 1972 ميلادي ، ژنرال کارلوس پراتس ، فرمانده نيروي زميني به مقام نخست وزيري و وزير کشور منصوب گرديد.

مجلس شيلي که اکثريت کرسي ها در اختيار جناح راست بود عرصه را به آلنده تنگ کرده و مانع هرگونه اقدام از سوي رئيس جمهور شده بود ، حتي مجلس قصد برکناري او را از مقام رياست جمهوري داشت.

بزودي براي آلنده هيچ چاره اي به جز متوسل شدن به يک همه پرسي باقي نماند.

در اين هنگام و زماني که آلنده قصد برگزاري يک همه پرسي را داشت ، ژنرال آگوستو پينوشه، فرمانده کل نيروهاي مسلح شيلي با کمک توطئه و طرح يک نقشه کودتا توسط سازمان جاسوسي آمريکا سيا تصميم مي گيرد با توسل به زور به تجربه سوسياليسم خاتمه دهد.

هنري کيسينجر ، وزيرخارجه آمريکا که از همان آغاز مخالف سرسخت سالوادور آلنده بود ، دستور طراحي اين کودتا را به سازمان سيا داده و از نزديک اوضاع را زير نظر داشت.

صبح روز 11 سپتامبر واحدهاي نيروي دريايي شيلي بندر والپازرو را اشغال مي کنند.

اندکي بعد ، سربازان ارتش به کاخ رياست جمهوري لاموندا در شهر سانتياگو که در سال 1804 ميلادي ساخته شده بود ، حمله کرده و کاخ را محاصره مي کنند.

افراد وفادار به آلنده به همراه شخص او دست به مقاومت مي زنند. حوالي ظهر به دستور پينوشه هواپيماهاي نيروهاي هوايي کاخ رياست جمهوري را بمباران کرده و سرانجام سربازان موفق به ورود به داخل کاخ مي شوند. سالوادور آلنده از مدافعانش مي خواهد تا کاخ را ترک کنند.

پس از اشغال کاخ توسط نظاميان ، آلنده به طور مشکوکي کشته مي شود. کودتاچيان ادعا مي کنند او با يک رگبار مسلسل خودکشي کرده است. سالوادور آلنده هنگام مرگ 65 سال داشت.

به اين ترتيب ، در روز 11 سپتامبر سال 1973 ميلادي حکومت منتخب سالوادور آلنده ، رئيس جمهور شيلي در يک کودتاي نظامي که سازمان جاسوسي سيا آن را طراحي کرده بود توسط ژنرال آگوستو پينوشه سرنگون شد.

پس از کودتا ، ده ها هزار نفر از مردم پايتخت دستگير شده و در استاديوم فوتبال شهر سانتياگو که به يک قتلگاه مبدل مي گردد ، محبوس مي شوند.

هزاران نفر در زندان هاي نظامي با توسل به وحشيانه ترين روش ها کشته شده و هرگز سرنوشت آنها مشخص نمي شود. حکومت وحشت بر شيلي سايه مي افکند ، دوره ديکتاتوري تحت حمايت امريکاي ژنرال آگوستو پينوشه که 16 سال طول کشيد ، سياهترين دوران تاريخ شيلي محسوب مي شود.

سرانجام در سال 1989 ميلادي ژنرال پينوشه ناگزير به كناره گيري از قدرت شد و كشور شيلي  به طور مسالمت آميزي بار ديگر راه دموكراسي را در پيش گرفت.

پينوشه به خاطر جناياتش هرگز مجازات نشد و در 10 دسامبر سال 2006 در سن 91 سالگي در شهر سانتياگو درگذشت.


|+|نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 17:31 توسط mohammad amin |
روسيه ‌قيام‌لهستان‌ راسركوب كرد
 178 سال پيش در روز 8 سپتامبر سال 1831 ميلادي ارتش نيكلاي اول ، تزار روسيه شهر ورشو را اشغال كرد و به شيوه اي وحشيانه قيام مردم لهستان كه خواستار استقلال بودند را سركوب كرد. ارتش 110 هزار نفري نيكلاي اول ، تزار روسيه با تمام تجهيزاتي كه در اختيار داشت پس از چندين هفته نبرد با استقلال طلبان لهستاني كه بارزترين سلاحشان ميهن پرستي بود ، توانست ورشو را اشغال كند و از آن پس سركوب وحشيانه مردم لهستان به دستور نيكلاي اول اجرا شد.

در روز 29 نوامبر سال 1830 ميلادي مردم لهستان عليه اشغالگر روس قيام كردند.

لهستان كشور مرفه و معتبر دوران رنسانس كه قرباني طمع همسايگان خود پروس ، اتريش و روسيه شده بود ، در روز 24 اكتبر سال 1795 ميلادي از نقشه جغرافياي اروپا ناپديد شد.

ناپلئون بناپارت ، امپراتور فرانسه در پي قرار داد تيلسيت با تزار الكساندر اول براي مدت كوتاهي توانست لهستان را تحت نام دوك نشين ورشو دوباره احيا كند.

در سال 1815 ميلادي پس از سقوط ناپلئون از امپراتوري فرانسه ، در جريان كنگره وين بخش اعظم لهستان تحت حاكميت الكساندر اول ، تزار روسيه قرار گرفت.

بخش شرقي لهستان قديم كاملا به خاك روسيه منضم شد و منطقه ورشو موقعيت يك پادشاهي را يافت كه خود تزار پادشاه آن بود.

الكساندر اول براساس قانون اساسي 25 نوامبر سال 1815 ميلادي خودمختاري گسترده اي به لهستان مي دهد به طوري كه لهستان داراي ارتش ، دولت و سازمان اداري مستقل مي شود.

الكساندر اول براي فرهنگ ، زبان و مذهب كاتوليك لهستان احترام قائل بود.

با مرگ الكساندر اول جانشينش نيكلاي اول تزار روسيه شد.

او تزاري مستبد بود و نسبت به اقليت غير روس نظر خوشي نداشت.استبداد بيش از اندازه نيكلاي اول موجب قيام ورشو مي شود.

گراندوك كنستانتين كه فرمانده ارتش لهستان بود فرار مي كند و ديت يا به عبارت ديگر مجلس ملي استقلال لهستان را اعلام مي كند.

استقلال طلبان نخست به پيروزي هاي دست مي بابند اما آنها از تجهيزات كافي برخوردار نبودند.

در مقابل تهديد بازگشت دوباره روس ها ، استقلال طلبان از كشورهاي غربي اروپا كمك مي خواهند اما آنها از كمك به استقلال طلبان لهستاني خودداري مي كنند.

به اين ترتيب ، در روز 8 سپتامبر سال 1831 ميلادي ارتش 110 هزار نفري نيكلاي اول ، تزار روسيه پس از چندين هفته نبرد با استقلال طلبان ، شهر ورشو را اشغال كرده و به شيوه وحشيانه اي قيام مردم لهستان را سركوب مي كند. اين سرآغاز يك شب طولاني تيره و تار براي ملت لهستان بود.

نيكلاي اول به خودمختاري لهستان خاتمه داده و آن را به يكي از ولايات ساده امپراتوري روسيه تبديل مي كند.

نيكلاي اول سياست روس كردن اجباري لهستان را در پيش مي گيرد.

بيش از 10 هزار نفر از ميهن پرستان لهستاني به دليل سركوب روس ها جلاي وطن مي كنند.

ملت لهستان بايد تا جنگ جهاني اول و سرنگوني امپراتوري روسيه انتظار بكشد تا بار ديگر به استقلال دست يابد.


|+|نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 17:27 توسط mohammad amin |
امپراتوري رم غربي سقوط كرد
1533سال پيش در روز 4 سپتامبر سال 476 ميلادي اودوآكر ، رئيس يك قبيله بربر، رمولوس آگوستوس ، امپراتور رم غربي را از سلطنت خلع كرد و امپراتوري رم غربي مضمحل شد. اودوآكر پادشاه هرول ها يك قبيله ژرمني يكي از مقامات سابق دربار آتيلا بود.او سپس با افرادش به خدمت امپراتوري رم غربي درآمد.

اودوآكر كه قدرت يافته بود از ضعف امپراتوري رم غربي سود جست و اورسته امپراتور را خلع كرد و پسر خردسال او را به نام رمولوس آگوستوس را به جاي پدرش به تخت سلطنت نشاند.

در روز 23 اوت سال 476 ميلادي اودوآكر از سوي نيروهاي ژرمن تبار به مقام پادشاهي انتخاب مي شود.

او در نبردي در پاويا، اورسته را كه گريخته بود شكست داده و به قتل مي رساند.

اودوآكر پس از اينكه رمولوس آگوستوس را از سلطنت بركنار مي كند براي حفظ ظاهر نشان هاي سلطنتي را براي زنون امپراتور روم شرقي در كنستانتينوپل (قسطنطنيه) ارسال مي كند كه به نوعي به مفهوم اتحاد دوباره دو بخش امپراتوري رم بود.

امپراتوري رم نزديك به يك قرن پيش از اين تاريخ در سال 395 ميلادي پس از مرگ تئودوسيوس به 2 امپراتوري رم غربي به مركزيت شهر رم و امپراتوري روم شرقي به مركزيت كنستانتينوپل (قسطنطنيه) تجزيه شده بود.

اودوآكر شهر راونا را پايتخت خود كرده و قدرت خود را بر شبه جزيره ايتاليا گسترش مي دهد.

او جزيره سيسيل و دالماسيا را تصرف مي كند و پس از استقرار قدرتش امپراتوري روم شرقي را مورد حمله قرار مي دهد.

زنون براي رفع فتنه اودوآكر از تئودوريك پادشاه اوستروگوت ها كمك مي طلبد.

سرانجام پس از چندين نبرد ، تئودوريك به دشواري موفق به شكست و قتل اودوآكر مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 4 سپتامبر سال 476 ميلادي اودوآكر يك رييس قبيله بربر امپراتور رم غربي رمولوس آگوستوس را از سلطنت خلع كرد و امپراتوري رم غربي مضمحل شد.

با اضمحلال امپراتوري رم غربي شهر رم كه در زمان شكوه خود يك ميليون نفر جمعيت داشت دچار زوال شد به طوري كه چند ده هزار جمعيت آن در ويرانه اي كه زماني پايتخت امپراتوري پر قدرت رم بود ، براي بقا تلاش مي كردند.


|+|نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:51 توسط mohammad amin |
پايان جنگ ژاپن با روسيه تزاري
104 سال پيش در روز 5 سپتامبر سال 1905 ميلادي در شهر پرتسموث ايالات متحده ، پيمان پرتسموث ميان روسيه تزاري و امپراتوري ژاپن امضا شد كه سند شكست نظامي ارتش تزاري در جنگ با ژاپن بود.

پس از شكست تحقيرآميز روسيه از ژاپن و از دست دادن بندر پورت آرتور در چين و نابودي ناوگان دريايي روسيه در تنگه تسوشيما ، روسيه تزاري ناگزير شد براي صلح با ژاپن براساس مفاد پيمان پرتسموث نيمي از جزيره ساخالين ، متصرفاتش در منچوري ، پورت آرتور و شبه جزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كند.

در عين حال ، روسيه قيمومت ژاپن بر كره و بخش اعظم منچوري را به رسميت شناخت.

البته تئودور روزولت ، رئيس جمهور وقت ايالات متحده در اين ميان دخالت مي كند ، زيرا تقاضاهاي ژاپن در پي شكست روسيه تزاري به مراتب بيشتر از سرزمين هايي بود كه براساس پيمان پرتسموث به دست آورد.

شكست روسيه تزاري يكي از قدرت هاي بزرگ جهان از يك كشور كوچك آسيايي عواقب ناخوشايند و غيرقابل پيش بيني براي رژيم تزاري به بار آورد.

رقابت نيكلاي دوم ، تزار روسيه و موتسوهيتو ، امپراتور ژاپن منشا جنگ اين دو كشور شد.هر دو نفر مي خواستند مانند غربي ها مستعمراتي را به چنگ آورند و هدف مشترك آنها كشور چين بود.

روس ها از قيام بوكسرها در چين استفاده كرده و با تصرف بخشي از منچوري و شبه جزيره ليائوتونگ و پورت آرتور از ژاپني ها پيشي جستند.آنها يك پادگان قوي در پورت آرتور ايجاد كردند.

بريتانيا كه از اين گسترش طلبي روس ها ناراضي شد به ژاپن تعهد سپرد كه در صورت حمله اين كشور به روسيه دخالت نخواهد كرد. ژاپني ها بدون دادن اعلان جنگ به روسيه در شب 7 و بامداد 8 فوريه سال 1904 ميلادي به پورت آرتور حمله كردند.

نيروي دريايي ژاپن تحت فرماندهي درياسالار هيهاشيرو توگو 7 فروند ناو جنگي روسيه را در بندر پورت آرتور غرق كرده و 8000 سرباز ژاپني در ساحل شبه جزيره كره پياده شده و به سوي سئول پيشروي مي كنند.

در روز 2 ژانويه سال 1905 ميلادي پادگان نظامي روسيه در پورت آرتور تسليم نيروهاي ژاپني مي شود. پس از نبرد موكدن واقع در خاك منچوري ، ارتش تزار ناگزير به عقب نشيني از منچوري مي شود.

سرانجام در 27 مه سال 1905 ميلادي نيروي دريايي ژاپن ، ناوگان بالتيك روسيه كه به فرمان تزار نيكلاي دوم از بالتيك به راه افتاده و پس از 8 ماه به درياي حدفاصل كره و ژاپن رسيده بود را در تنگه تسوشيما در هم مي شكند.

از مجموع 45 كشتي جنگي ناوگان بالتيك تنها 2 رزمناو و يك ناوشكن موفق به فرار مي شوند. نبرد درياي تسوشيما در جنگ روسيه تزاري و امپراتوري ژاپن يك نبرد تعيين كننده بود.

نيكلاي دوم پس از اين شكست چاره اي نداشت جز اينكه براي ميانجيگري به تئودور روزولت رييس جمهور ايالات متحده متوسل شود.روزولت با تلاش توانست از توقعات ژاپن براي صلح با روسيه بكاهد.

با اين حال ، شكست روسيه از كشوري كوچك مانند ژاپن عواقبي جبران ناپذير براي رژيم تزاري به بار آورد. در پي شكست روسيه تزاري از ژاپن ، اين كشور كوچك به قدرت برتر شرق دور تبديل شد.

اقوام آسيايي با شكست روسيه دريافتند كشورهاي اروپايي شكست ناپذير نيستند. برخي از كشورهاي اروپايي نيز دريافتند كه برتري آنها شكننده بوده و دوره آن رو به پايان است.

فرانسه متوجه اشتباهي كه در سال دهه 1880 ميلادي در اتحاد با روسيه تزاري مرتكب شده بود ،گرديد. بسياري از بازرگانان فرانسوي به جاي اين كه سرمايه خود را صرف مدرنيزه كردن صنايع خود بكنند ، اوراق قرضه روسيه تزاري را خريداري كرده بودند.

سياستمداراني كه با اتحاد فرانسه و روسيه مي خواستند ، انتقام شكست سال 1870 ميلادي از ارتش پروس و آلمان را بگيرند ، متوجه شدند كه متحد آنها يك قدرت پوشالي است.

به اين ترتيب ، در روز 5 سپتامبر سال 1905 ميلادي روسيه تزاري ناگزير شد پيمان خفت بار پرتسموث با امپراتوري ژاپن امضا كند و از متصرفات خود در چين چشم پوشيده و حتي بخشي از خاك خود را در جزيره ساخالين به ژاپن واگذار كند.

شكست روسيه تزاري از ژاپن و امضاي اين پيمان عواقب جبران ناپذيري براي رژيم تزار نيكلاي دوم داشت و منجر به يك انقلاب در سال 1905 در اين كشور شد و از همان زمان پايه هاي رژيم تزاري سست شده و سرانجام در سال 1917 ميلادي سلسله تزاري رومانف ها براي هميشه ساقط شد.


|+|نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:48 توسط mohammad amin |
فرانسه در مصر تسليم انگلستان شد
 207 سال پيش ، در روز 31 اوت سال 1801 ميلادي ژنرال فرانسوي منو ، فرمانده باقيمانده سپاهي كه ناپلئون به مصر برده بود تسليم ژنرال انگليسي آبر كرامبي شد و مصر كه توسط ناپلئون فتح شده بود را در اختيار انگلستان قرار داد. براساس توافق ، باقيمانده سپاهيان فرانسه با كشتي هاي انگليسي به كشورشان بازگشتند.

ناپلئون بناپارت كه در آن زمان مقام كنسول فرانسه را داشت ، تصميم گرفت كشور مصر كه تحت حاكميت سلطان عثماني بود را فتح كرده و سپس از راه زميني به هندوستان مستعمره انگلستان حمله كند.

او در 2 ژوييه سال 1798 ميلادي با 54000 سرباز و 190 فروند كشتي وارد بندر اسكندريه شد و پس از فتح اسكندريه و شكست دادن مرادبيگ ، مملوك مصر شهر قاهره را اشغال كرد.

ناپلئون كه از پيروزي خود سرمست شده بود ، تصور كرد كه لشكركشي اش به شرق با موفقيت قرين خواهد بود.

اما درياسالار هوراشيو نلسون، فرمانده نيروي دريايي انگلستان مكان ناوگان فرانسه كه در ابوقير در نزديكي اسكندريه لنگر انداخته بود را كشف كرد. او با توپخانه قدرتمند ناوگان خود مدت 15 ساعت ناوگان غافلگير شده فرانسه را بمباران كرده و ناوگان فرانسه را از بين برد.

درياسالار فرانسوي برويس با ناو فرماندهي خود كه 118 توپ داشت فرار كرد ، ناخدا وپلونوو نيز با چند كشتي ديگر راه فرار را در پيش گرفت.

به اين ترتيب لشكر فاتح ناپلئون در سرزمين مفتوحه مصر زنداني شد و راه بازگشت آنها به فرانسه مسدود گرديد.

در روز 21 اكتبر سال 1798 ميلادي شورش بزرگي عليه فرانسوي ها در شهر قاهره به راه افتاد كه در جريان آن 300 سرباز فرانسوي از جمله ژنرال دوپوي كشته شدند و فرانسوي ها نيز بي رحمانه 3000 مصري را قتل عام كردند.

ناپلئون مردي نبود كه نااميد شود.او مي خواست مانند اسكندر مقدوني هند را از راه زميني اشغال كند. بنابراين در ابتداي سال 1799 ميلادي ، قبل از اين كه فصل گرما آغاز شود با 15000 سرباز راه سوريه را در پيش گرفت و پس از العريش و غزه ، شهر يافا در قلب سرزمين مقدس را محاصره كرد.

دو نفر از فرستادگان ناپلئون كه به نزد مردم شهر يافا رفته بودند توسط آنها به قتل رسيدند و سربازان فرانسوي پس از اشغال يافا دست به قتل عام زدند. بيش از 2500 اسير ترك به ضرب گلوله يا توسط سرنيزه به قتل رسيدند.

اما در يافا ، سربازان فرانسوي به نوبه خود به طاعون مبتلا شدند كه اين بيماري تا انتهاي لشكركشي بناپارت به شرق ادامه يافت ، ناپلئون تصميم گرفت به مصر بازگردد. در راه بازگشت سربازان فرانسوي تمام شهرهايي كه در مسير آنها قرار داشتند را غارت كردند.

پس از بازگشت ناپلئون به قاهره ، او مطلع شد كه ائتلاف بزرگي عليه اش در اروپا تشكيل شده و سربازان فرانسوي در تمام جبهه هاي اروپا در حال عقب نشيني هستند.بنابراين بناپارت تصميم گرفت هر چه زودتر مصر را به مقصد اروپا ترك كند.

او فرماندهي سپاه فرانسه در شرق را به ژنرال كلبر واگذار كرد و خود با تعدادي از ژنرال هايش و تمام پولي كه در صندوق ها باقي مانده بود با يكي از معدود كشتي هايي كه از حمله نلسون آسيب نديده بود ، عازم فرانسه شد.

پس ازبازگشت ناپلئون، عثماني ها كه در ائتلاف عليه ناپلئون شركت كرده و از حمايت نيروي دريايي انگلستان برخوردار بودند ، به مصر حمله كردند.

كلبر كه تنها مانده بود با درياسالار انگليسي اسميت مذاكره كرد تا محترمانه خاك مصر را ترك كند ، اما پيشنهادش رد شد. جنگ ميان فرانسوي ها و انگليسي ها و نيروهاي عثماني شدت گرفت و كلبر موفق شد نيروهاي عثماني را در روز 20 مارس سال 1800 ميلادي در هليوپوليس در نزديكي قاهره شكست دهد.

اما چند ماه بعد ، در روز 14 ژوئن سال 1800 ميلادي ژنرال كلبر توسط يك مصري كه از ظلم و ستم فرانسوي ها به تنگ آمده بود ، به قتل رسيد. ژنرال منو كه شخصيتي ضعيف داشت جانشين او شد. منو نتوانست در مقابل حملات نيروهاي انگليسي مقاومت كند ، بنابراين تصميم گرفت تن به مصالحه دهد.

به اين ترتيب در روز 31 اوت سال 1801 ميلادي ژنرال منو و باقيمانده سپاهيان شرق تسليم نيروهاي انگليسي به فرماندهي ژنرال آبركرامبي شدند.

گرچه سلطان عثماني در ظاهر بار ديگر بر مصر تسلط يافت ، اما اين مقدمه اي بود كه انگليسي ها در مصر حضور يافته و به تدريج مصر را تبديل به يكي از مستعمرات امپراتوري انگلستان كنند.


|+|نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:42 توسط mohammad amin |
امپراتور فرانسه اسير ارتش پروس شد
139 سال پيش ، در روز 2 سپتامبر سال 1870 ميلادي ، ارتش پروس يك سپاه كامل فرانسه را كه در شهر سدان محاصره شده بود بهمراه ناپلئون سوم امپراتور فرانسه اسير كرد. شخص امپراتور فرانسه و 83000 سرباز فرانسوي كه بدون تجهيزات كافي در حلقه تنگ محاصره ارتش پروس گرفتار شده بودند ، از پروسي ها تقاضاي ترك مخاصمه كرده و تسليم آنها شدند.

ناپلئون سوم برادرزاده ناپلئون بناپارت  پس از اين واقعه يك تلگراف در يك جمله را براي همسرش امپراتريس اوژني ارسال كرد: «ارتش شكست خورد و اسير شد و خود من زنداني شدم».

اين شكست خفت بار نتيجه تصميم عجولانه و نسنجيده اي بود كه ناپلئون سوم شش هفته قبل از اين روز اتخاذ كرده بود.

در روز 19 ژوييه سال 1870 ميلادي ، ناپلئون سوم به شيوه اي ناشيانه و بدون آمادگي كامل به پادشاه پروس اعلان جنگ داد. او اين زحمت را به خود نداد تا از حمايت كشورهاي رقيب پروس مطمئن شود و يا حتي تجهيزات و امكانات ارتش فرانسه را بررسي كند.

اتو فن بيسمارك صدراعظم پروس پس از اعلان جنگ فرانسه فورا موقعيت مناسبي كه براي وحدت آلمان با پروس پيش آمده بود را تشخيص داد.

با تلاش اتوفن بيسمارك صدراعظم مقتدر و مدبر پروس كه به صدراعظم آهنين شهرت داشت آلمان و پروس يك كشور واحد شدند و گيوم اول هوهنزولرن پادشاه پروس ، شاه اين كشور واحد شد.

فرانسه قادر نبود بيش از 250000 سرباز را بسيج كند ، در حالي كه كشور جديد پروس و آلمان به لطف يك سازماندهي بسيار منظم و يك شبكه راه آهن گسترده 600000 سرباز را بسيج كرد.

ارتش امپراتوري فرانسه به سرعت توسط ارتش هاي متحد پروس و آلمان به عقب رانده شد.

فرانسوي ها متحمل چندين شكست شدند كه ناشي از اشتباهات ناپلئون سوم و ژنرال هايش بودند مانند شكست ويسمبورگ در 4 اوت سال 1870 ميلادي و به ويژه شكست فروشويلرورث در 6 اوت و دو روز پس از شكست ويسمبورگ.

در روز 6 اوت در نزديكي دهكده رايشهوفن سوار نظام فرانسه دو بار بدون مطالعه كافي به مواضع پروسي ها حمله كرد و در دام سيم خاردارها و ديگر تله هاي پروسي ها گرفتار شد و هزاران سرباز سواره نظام به همراه اسب هايشان به شكل ابلهانه اي قتل عام شدند.

در پي اين شكست ها ارتش اول فرانسه به فرماندهي مارشال مك ماهون در اردوگاه شالون تجمع كرد. ناپلئون سوم همراه مك ماهون بود ، اما به دليل بيماري و فرسودگي از دخالت در عمليات نظامي خودداري كرد.

اين ارتش براي كمك به لشكر بازن كه در شهر متز محاصره شده بود ، پيشروي خود را آغاز كرد. اما بار ديگر در 30 اوت در بومون شكست خورد و ناچار شد به سدان عقب نشيني كند.

در روز اول سپتامبر سال 1870 ميلادي نبرد نهايي آغاز شد ، مارشال ماك ماهون مجروح شد و فرماندهي را ابتدا به ژنرال دوكرو و سپس به ژنرال ويمفن واگذار كرد.

ارتش فرانسه توسط آتشبارهاي پروس در هم شكسته شد و فرانسوي ها قادر نبودند از حلقه مستحكم محاصره خلاص شوند. در فرداي آن روز ، شخص امپراتور تصميم گرفت ، تسليم شود. پيمان خلع سلاح و تسليم در كاخ بلوو در سدان امضا شد.

به اين ترتيب در روز 2 سپتامبر سال 1870 ميلادي ارتش پروس يك ارتش فرانسه را به همراه ناپلئون سوم امپراتور فرانسه به اسارت گرفت.

پس از اين شكست امپراتوري ناپلئون سوم سرنگون و در فرانسه اعلام جمهوري شد.

امپراتور سابق پس از مدتي اسارت از زندان پروس آزاد شد و به نزد همسرش اوژني به لندن رفت و در 9 ژانويه سال 1873 ميلادي هنگام يك عمل جراحي در لندن درگذشت.


|+|نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:38 توسط mohammad amin |
سلطان سليمان مجارستان را فتح كرد
483 سال پيش در روز 28 اوت سال 1526 ميلادي سلطان سليمان دوم ملقب به قانوني ، سلطان عثماني ، لشكر لودويگ دوم پادشاه مجارستان را در موهاكس درهم مي شكند و مجارستان را فتح مي كند. با پيروزي سلطان سليمان قانوني ، مجارستان براي چند قرن به عنوان يك كشور مستقل از صحنه جهان محو مي شود.

در دوران سلطنت طولاني سلطان سليمان قانوني از سال 1520 تا 1566 ميلادي امپراتوري عثماني به اوج شكوه و اقتدار خود مي رسد.

بناهاي باشكوهي به همت سينان معمار مشهور يوناني تبار در شهر استانبول ساخته مي شوند.

وسعت امپراتوري عثماني در زمان سلطان سليمان قانوني از مراكش تا مرز ايران و از دروازه هاي وين تا جنوب عربستان گسترش يافت.

در شرق فقط ايران صفويه مانع گسترش بيشتر اين امپراتوري به سوي شرق شد بنابراين سلطان سليمان قانوني توجه خود را به غرب معطوف كرده بود.

سلطان سليمان دوم در سن 25 سالگي در سال 1520 ميلادي جانشين پدرش سلطان سليم اول ملقب به سنگدل شد.

او با همفكري ابراهيم پاشا وزير اعظم و دوست دوران كودكي اش بدون فوت وقت فتوحات عثماني در مديترانه شرقي كه حدود سه ربع قرن پيش با فتح قسطنطنيه آغاز شده بود را به پايان مي رساند.

در 20 دسامبر سال 1522 ميلادي پس از 5 ماه محاصره ، سلطان سليمان دوم قلعه رودس كه شواليه هاي فرقه سن ژان از آن دفاع مي كردند را تصرف مي كند.

سپس تصميم مي گيرد به كشور مجارستان حمله كند كه ميان فتوحات عثماني در سرزمين هاي بالكان و قلمروي امپراتور شارل كن واقع شده بود.

در دشت موهاكس ارتش لودويگ دوم پادشاه مجار و سلطان سليمان قانوني در مقابل هم صف كشيدند.

سلطان سليمان قانوني دست به يك تاكتيك نظامي زده و دستور مي دهد قلب سپاهش طوري آرايش بگيرند كه در ميان آن شكاف هايي به نظر برسند تا از اين طريق سوارنظام قدرتمند مجار فريب شكاف در قلب سپاه عثماني را خورده و دست به حمله بزند.

تاكتيك سلطان سليمان دوم ثمربخش بود و سوارنظام مجارستان به اميد دستگيري سلطان به قلب سپاه عثماني حمله ور شده و در دام مي افتد.

بلافاصله صفوف سپاهيان عثماني سوارنظام مجار را محاصره كرده و توپ ها و سلاح هاي آتشين عثماني از كشته پشته مي سازند.

تعداد كمي از سپاه مجار از جمله لودويگ دوم كه موفق به فرار از صحنه كارزار مي شوند تلاش مي كنند از مرداب هاي منطقه عبور كنند كه در اين تلاش نافرجام در مرداب ها غرق مي شوند.

سلطان سليمان قانوني با اين فتح به آساني شهر بودا (بوداپست امروزي) پايتخت پادشاهي مجارستان را تصرف مي كند. او اكنون به دروازه هاي اروپاي غربي رسيده بود.

به اين ترتيب ، در روز 28 اوت سال 1526 ميلادي سلطان سليمان دوم ملقب به قانوني لشكر لودويگ دوم پادشاه مجارستان را در دشت موهاكس درهم مي شكند و مجارستان را فتح مي كند.

سلطان سليمان قانوني با اين پيروزي به دروازه هاي اروپاي غربي مي رسد و مدتي بعد تصميم مي گيرد به امپراتوري شارل كن حمله كرده و شهر وين را تصرف كند.آيا او موفق به تصرف وين اين دروازه نمادين غرب مي شود؟.


|+|نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 2:9 توسط mohammad amin |
پيروزي تيمور لنگ بر بايزيد ايلدرم
 607 سال پيش در روز 28 ژوييه سال 1402 ميلادي تيمور لنگ فاتح تاتار در آنقره (آنكارا امروزي) ، در قلب آناتولي سلطان بايزيد ايلدرم ، سلطان عثماني را به سختي شكست داد و او را به اسارت گرفت. تيمور لنگ رئيس قوم تاتار خود را از بازماندگان چنگيزخان مغول مي دانست.

تيمور در جواني از اسب سرنگون شده و پايش شكست و به علت اينكه شكستگي پايش به خوبي مداوا نشد ، لنگ مي زد و به همين دليل لقب تيمور لنگ را گرفت.

او يك مسلمان متعصب و يك فاتح بي رحم بود. تيمور ابتدا اففانستان كنوني و ماوراء النهر را فتح مي كند. سپس به مغولان يورت طلايي كه در روسيه مستقر بودند يورش برده و دست به كشتار آنها مي زند.

مغولان براي فرار از كشتارهاي تاتارهاي تيمور وارد خاك اسلاوهاي مسكووي شده و به نوبه خود آنها را تحت فشار قرار مي دهند.

تيمور لنگ سپس با لشكريان خود به سلطان دهلي كه در شمال هند سلطنت مي كرد حمله كرده و لشكر سلطان دهلي را در روز 17 دسامبر سال 1398 ميلادي در منطقه پانيپات درهم مي شكند.

تيمور پس از غارت دهلي به سوي ايران حركت مي كند و در سر راه خود شهرها را ويران و غارت كرده و ميليون ها نفر از اهالي ايران را به قتل مي رساند.

سپس نوبت به بغداد و دمشق مي رسد تا شاهد وحشيگري هاي تيمور و تاتارهايش باشند.

تيمور پس از فتح بغداد پايتخت سابق خلفاي عباسي ، شهر را ويران كرده و مردم شهر را قتل عام مي كند و زنان و دختران و پسران جوان را به اسارت مي گيرد.

شهر دمشق توسط تيمور به آتش كشيده مي شود و ساكنانش به سرنوشت ساير شهرهايي كه توسط او فتح شده بودند ، دچار مي شوند.

تيمور پس از اين فتوحات متوجه منطقه آناتولي قلمروي سلطان عثماني بايزيد اول ملقب به ايلدرم مي شود. بايزيد اول سراسر آناتولي و بخش هاي وسيعي از اروپاي مركزي و بالكان امروزي را فتح كرده بود از قدرت فوق العاده اي برخوردار شده بود و ارتش قدرتمندي در اختيار داشت.

لشكريان تيمور علاوه بر تاتارها شامل سربازان ترك آسياي مركزي ، سيبري بودند و تيمور 50 فيل جنگي نيز داشت.

لشكريان سلطان بايزيد نيز از اقوام گوناگون تشكيل شده بود ، آنها نيز در فنون جنگي به مهارت لشكريان تيمور بودند اما در كشتار ، غارت ، تجاوز و چپاول هنوز به پايه آنها نمي رسيدند.
ستون اصلي لشكر بايزيد را يني چري ها و 40 هزار سوار صرب تشكيل مي دادند.

سرانجام دو لشكر در آنقره در مقابل يكديگر صف مي كشند و جنگ خونيني درمي گيرد كه علي رغم جنگاوري يني چري ها و سواركاران صرب لشكر بايزيد ايلدرم از لشكر تيمور لنگ شكست خورده و خود او به اسارت تيمور در مي آيد.

به اين ترتيب ، در روز 28 ژوييه سال 1402 ميلادي تيمور لنگ فاتح تاتار در آنقره سلطان بايزيد ايلدرم سلطان عثماني را به سختي شكست داد و او را به اسارت گرفت. رفتار تيمور مطابق هميشه نسبت به مغلوب بي رحمانه و ناجوانمردانه بود.

به نوشته بسياري از مورخان تيمور سلطان بايزيد را مانند يك حيوان در يك قفس آهني زنداني مي كند و به عنوان يك غنيمت جنگي به همراه مي برد. بايزيد بر اثر آزار و ايذاي فراواني كه متحمل مي شود پس از 8 ماه اسارت در قفس آهني در روز 9 مارس سال 1403 ميلادي مي ميرد. درپي مرگ بايزيد قلمرو اش تجزيه شده و پسرانش مدت 10 سال بر سر تصاحب سلطنت عثماني با يكديگر مي جنگند.

تيمور نيز عاقبت بهتري ندارد ، او بسوي شرق بازمي گردد و در روز 18 فوريه سال 1405 ميلادي در سن 70 سالگي جان مي سپرد ، بي آنكه فردي براي مرگ اين فاتح بي رحم كه ميليون ها نفر را به قتل رساند و شهرهاي آباد را به ويرانه تبديل كرد ، افسوس بخورد.

سرزمين هاي پهناوري كه تيمور فتح كرده بود تجزيه مي شوند و پسرانش مدتي سلطنت نواحي مختلف فتوحات پدري را در دست داشتند ، اما سرانجام سلطنت هاي آنها نيز منقرض مي شوند.

فتوحات ، غارت ها ، كشتارهاي تيمور لنگ براي ايجاد يك امپراتوري بزرگ بي نتيجه بودند و پس از مرگش اين امپراتوري نابود شده و به غير از شهر هرات چيزي براي بازماندگانشان باقي نماند ، مگر نام تيمور لنگ كه در تاريخ به عنوان يك فاتح خونخوار و بي رحم براي هميشه ثبت شد.


|+|نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 2:8 توسط mohammad amin |
آلب ارسلان امپراتور بيزانس را اسير كرد
938 سال پيش در روز 19 اوت سال 1071 ميلادي لشكر امپراتور بيزانس توسط سپاهيان آلب ارسلان ، پادشاه سلجوقي در ملازگرد در نزديكي درياچه وان در ارمنستان درهم شكسته شد و ديوژينوس ، امپراتور بيزانس به اسارت آلب ارسلان ، پادشاه سلجوقي درآمد.

چهار قرن پيش از اين تاريخ كنستانتينوپل (قسطنطنيه) پايتخت امپراتوري رم شرقي تحت تاثير فرهنگ يوناني و مذهب ارتدوكس بيزانس نام گرفت و پايتخت امپراتوري بيزانس شد.

امپراتوري بيزانس توانست به دليل استحكامات پايتختش كم و بيش در مقابل تهاجم اقوام مختلف مقاومت كند.

تا اينكه سلسله سلجوقيان در ايران و ماوراءالنهر قدرت را در دست گرفت و خلفاي عباسي بغداد را مطيع خود كرد.

ظاهرا خليفه عباسي قدرت داشت اما قدرت واقعي در دست شاه سلجوقي بود.

آلب ارسلان ، پادشاه سلجوقي براي گسترش قلمرويش ارمنستان و بخشي از تركيه امروزي را تصرف كرد.

ديوژينوس ، امپراتور بيزانس از پيشروي سلجوقيان و از دست رفتن ارمنستان نگران شد و يك لشكر 100 هزار نفري را تشكيل داد.

نرمان هاي ماجراجو و جنگاور بخشي از سپاه ديوژينوس را تشكيل مي دادند. او با اين سپاه عظيم به مقابله با آلب ارسلان ، پادشاه سلجوقي شتافت.

در ملازگرد در نزديكي درياچه وان و در سرزمين ارمنستان آن روزگار جنگ سختي ميان سپاه ديوژينوس و لشكر آلب ارسلان درمي گرفت كه در اين جنگ سپاه امپراتوري بيزانس توسط ارتش سلجوقي درهم شكسته شد و ديوژينوس به اسارت درآمد.

به اين ترتيب ، در روز 19 اوت سال 1071 ميلادي لشكر امپراتور بيزانس توسط سپاهيان آلب ارسلان پادشاه سلجوقي در ملازگرد درهم شكسته و مضمحل شد.

هزاران نفر از سپاهيان بيزانس از جمله ديوژينوس ، امپراتور بيزانس اسير شدند. آلب ارسلان با احترام با ديوژينوس رفتار كرده و مقام او را محترم شمرد و مدتي بعد او را آزاد كرد تا به بيزانس بازگردد.

پس از آزادي ، ديوژينوس به پايتختش بازگشت اما در غياب او توطئه اي شكل گرفته بود و هم ميهنانش چشمان ديوژينوس را از كاسه درآورده و او را از سلطنت خلع كردند و جنگ قدرت در امپراتوري بيزانس درگرفت.

ده سال پس از شكست ملازگرد ، سلجوقيان سراسر منطقه آسياي صغير را از چنگ امپراتوري بيزانس بيرون آورده و متصرف شدند. شهر بيزانس به شدت در معرض تهديد سقوط قرار گرفت اما غربي ها به كمك آنها شتافتند و جنگ هاي صليبي آغاز شدند كه فقط براي مدتي سقوط بيزانس را به تاخير انداختند.

شكست ملازگرد مقدمه اشغال آسياي صغير و منطقه آناتولي توسط سلجوقيان شد ، كه سرانجام پس از گذشت 382 سال از اين تاريخ عثماني ها يكي از شاخه هاي سلاجقه آناتولي موفق به فتح بيزانس ( قسطنطنيه) شدند.


|+|نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 2:6 توسط mohammad amin |
نبرد تاننبرگ،شكست‌ روسيه ‌از ‌آلمان
 95 سال پيش در روز 30 اوت سال 1914 ميلادي ، در حالي كه فقط يك ماه از آغاز جنگ بزرگ كه به جنگ جهاني اول شهرت يافت ، مي گذشت ارتش امپراتوري آلمان ، لشكر روسيه تزاري را در منطقه تاننبرگ در هم شكست. اين پيروزي نشان داد كه جنگ طولاني و بي رحمانه خواهد بود.

در روز اول اوت سال 1914 ميلادي در ساعت 4 بعدازظهر زنگ تمام ناقوس ها در سراسر فرانسه به صدا درآمدند كه طنين آنها خبر از واقعه شومي مي داد، بسيج عمومي در فرانسه اعلام شد.

آلمان در همان روز به روسيه و در روز دوم اوت به فرانسه اعلان جنگ داد. در روز 4 اوت ارتش آلمان بي طرفي بلژيك را نقض كرد و لشكرهاي آلماني وارد خاك اين كشور شدند.

در پي حمله آلمان به خاك بلژيك ، بريتانيا نيز در كنار فرانسه و روسيه با آلمان وارد جنگ شد. فرانسوي ها از متحد خود روسيه خواستند هر چه سريعتر به خاك آلمان حمله كند تا اين كشور ناگزير به جنگ در دو جبهه شود.
 
بنابراين دو سپاه روسيه در نيمه ماه اوت سال 1914 ميلادي ايالت پروس شرقي آلمان [امروز اين ايالت ميان لهستان و روسيه تقسيم شده است] را مورد حمله قرار دادند.
 
در روز 20 اوت، قواي نظامي دوم آلمان در گومبينن ناگزير به عقب نشيني شد.
 
در پاريس و لندن ، متحدان تزار روسيه ، موفقيت «جاده صاف كن روس»  راجشن گرفتند.
 
ژنرال هلموت فن مولتكه ، فرمانده ارتش امپراتوري آلمان با دستپاچگي ، دو لشكر آلماني را از جبهه غربي به جبهه شرقي براي تحكيم اين جبهه منتقل كرد.

فرانسوي ها كه به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند، از كاهش نيروهاي آلماني استفاده كردند تا مواضع خود را تحكيم كرده و مانع از اشغال كشورشان شوند.

ژنرال الماني پاول فن هيندنبورگ 67 ساله كه بازنشسته شده بود دوباره به خدمت بازگشت و براي جلوگيري از فاجعه فرماندهي قواي نظامي دوم را در دست گرفت و ژنرال اريخ لودندورف به معاونت وي منصوب شد.

آلماني ها توانستند مكالمات راديويي ميان ژنرال هاي روسي را استراق سمع كنند و متوجه شدند دو سپاه روسيه در فاصله دورتري از آنچه كه تصور مي كردند ، قرار دارند.

هيندنبورگ و لودندورف تصميم گرفتند به سپاه ژنرال سامسونف حمله كنند. آنها از كينه اي كه ميان دو ژنرال روسي سامسونف و رننكامپف وجود داشت باخبر بودند و تصور مي كردند ژنرال رننكامپف فرمانده سپاه ديگر روسيه در كمك به سامسونف ترديد نشان خواهد داد. اين تصور آنها به حقيقت مبدل شد.

لشكر دوم آلمان به فرماندهي ژنرال هيندنبورگ 150000 سرباز سامسونف را مجبور به عقب نشيني به تاننبرگ كرده و راه بازگشت آنها را مسدود كرد.
 
در پي اين حمله غافلگيركننده شيرازه سپاه سامسونف از هم گسست. در اين نبرد 30000 سرباز روس كشته و همين تعداد مجروح شدند.

آلماني ها بيش از 90000 سرباز روس را اسير كرده و 500 قبضه توپ را به غنيمت گرفتند. بيش از 60 قطار اسيران روس را به غرب آلمان منتقل كردند.تلفات آلماني ها كمتر از 20000 نفر بود.
 
سامسونف از شدت نااميدي خودكشي مي كند.يك هفته بعد ، در سواحل درياچه‌هاي مازور سپاه ژنرال رننكامپف به نوبه خود از لشكر دوم المان به فرماندهي ژنرال هيندنبورگ شكست مي خورد.
 
به اين ترتيب  در روز 30 اوت سال 1914 ميلادي ، ارتش امپراتوري آلمان سپاه روسيه تزاري را در منطقه تاننبرگ در هم شكست.

اين نخستين شكست بزرگي بود كه در روزهاي اوليه جنگ جهاني اول كه از سال 1914 تا 1918 ميلادي سراسر اروپا و بخش هاي وسيعي از جهان را به خون و آتش كشيد، رخ داد.


|+|نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 2:3 توسط mohammad amin |
جنگ ترياك در چين پايان يافت
 167 سال پيش در روز 29 اوت سال 1842 ميلادي ، با امضاي پيمان نانكن «جنگ ترياك» در چين پايان يافت .چند دهه پيش از آغاز اين جنگ ، در سال 1798 ميلادي ويليام پيت ، نخست وزير بريتانيا يك هيات را به رياست مك كارتني به پكن اعزام كرد. هدف از سفر اين هيات به چين كسب امتيازات و تسهيلات تجاري بود اما امپراتور چين از روي احتياط ترجيح مي داد مرزهاي كشورش را به روي بازرگانان و ميسيونرهاي مذهبي اروپايي ببندد.

بريتانيايي ها كه در مستعمره خود هند كشت خشخاش را گسترش داده بودند و چيني ها را به كشيدن ترياك تشويق مي كردند ، از اين تصميم امپراتور چين بسيار ناخرسند شدند.

آنها به خريد چاي از چين كه در بريتانيا مردم علاقه زيادي به آن داشتند ادامه داده و به زودي موازنه تجاري با چين به سود چين و به زيان آنها شد.

كمپاني هندشرقي بريتانيا تمام توان خود براي فروش غيرقانوني ترياك در چين و رواج اعتياد در اين كشور را به خرج داده بود.

فروش غيرقانوني ترياك در چين كه در سال 1800 ميلادي فقط 100 تن بود در سال 1838 ميلادي به ميزان 2600 تن رسيده بود.

در سال 1839 ميلادي ، لين تسوسيو ، حاكم كانتون 20000 صندوق ترياك غيرقانوني را ضبط كرده و در ملاءعام صندوق هاي حاوي ترياك را معدوم كرد.

اين بهانه اي بود كه لندن انتظار آن را مي كشيد تا گشودن مرزهاي چين به روي بازرگانان بريتانيايي را به اين كشور تحميل كند.

بنابراين ، تحت نام مقدس تجارت آزاد ، لرد ملبورن نخست وزير ملكه ويكتوريا جوان و پالمرستون وزير خارجه اش مجلس وست مينستر را متقاعد كردند تا دستور اعزام يك نيروي نظامي به چين و تنبيه حاكم كانتون را صادر كند.

يك ناو جنگي بريتانيا بندر كانتون را بمباران كرد و نظاميان بريتانيايي مجمع الجزاير شوسان در نزديكي بندر كانتون را تصرف كردند.

سپس چند كشتي جنگي بريتانيا رودخانه يانگ تسه كيانگ را پيمودند و شهر نانكن (نانجينگ امروزي) پايتخت جنوبي چين را مورد تهديد قرار دادند و حكومت امپراتور تائوكوئانگ را ناگزير به تسليم شدن در مورد خواسته هايشان كردند.

اين اقدام كه بعدها «سياست توپخانه» ناميده شد به پيمان ننگين نانكن منجر گرديد كه براساس آن بريتانيايي ها حق تجارت آزاد در 5 بندر چين از جمله كانتون و شانگهاي را به دست آوردند.

علاوه بر اين ، آنها قيمومت هنگ كنگ كه دروازه ورودي به كانتون و چين جنوبي بود را كسب كردند.

اما تحقيرها ادامه يافتند ، امپراتور ناگزير گرديد حق تردد آزادانه در خاك چين را به اتباع بريتانيا بدهد و خسارتي به مبلغ 21 ميليون دلار نقره را به دولت بريتانيا بپردازد.

با امضاي پيمان نانكن «امپراتوري مركز» لقب چين دوره فاجعه باري مملو از جنگ هاي داخلي و تحقير شدن هاي مداوم در مقابل «شياطين موقرمز» كه از غرب مي آمدند را آغاز كرد.

به اين ترتيب در روز 29 اوت سال 1842 ميلادي با امضاي پيمان ننگين نانكن «جنگ ترياك» در چين پايان يافت.

امضاي پيمان نانكن موجب گرديد تا ساير كشورهاي اروپايي و ايالات متحده خواستار امتيازات مشابهي مانند بريتانيا شوند و با زور و تهديد اين امتيازات ارضي و تجاري را كسب كرده و دوران سياهي را در تاريخ اين كشور پهناور باستاني ثبت كنند.


|+|نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 2:1 توسط mohammad amin |
آخرین نوشته ها
ناوگان دريايي فرانسه عمدا نابود شد
آغازسقوط امپراتوري آزتك
امپراتور اينکا اسير پيزارو شد
هاييتي تاسيس شد
كشتار سنت برايس
پايان مناقشه مرزي ايتاليا و يوگسلاوي
سرنوشت تلخ مردي با ماسک آهنين
پايان جنگ بزرگ،تسليم امپراتوري آلمان
پرتغال بندر گوا هندوستان را تصرف كرد
دوره ميجي،بيداري ژاپن قرون وسطايي
آرشيو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387