تبليغاتX
ایران باستان
ایران باستان

پرونده:Ememqolikhan-1.jpg

مجسمه امامقلی خان شاملو در جزیره قشم

 

 

 این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید.
در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید.

 
مجسمه امامقلی خان شاملو در جزیره قشمامامقلی خان شاملو (مرگ ۱۰۱۲ هجری خورشیدی) از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس یکم صفوی است. او گرجی الاصل بود و فرماندار (بیگلربیگی) ایالت فارس به همراه بوشهر و بحرین بود. امامقلی خان به دستور شاه صفی در قزوین کشته شد.

او حکمران فارس در زمان شاه عباس یکم بوده‌است و ایرانیان به فرماندهی او (و با کمک انگلیسی‌ها) پرتغالی‌ها را از منطقه هرمز بیرون می‌کنند. امام قلی خان در دوران پادشاهی شاه عباس کبیر به اوج قدرت و محبوبیت رسید و در شیراز صاحب دم و دستگاهی شد.

او پسر اللّه وردی خان شاملو قوللرآقاسی (رئیس غلامان شاهی) بود که سردار شاه عباس یکم و از سوی پدر گرجی بود. پس از فوت پدر در سال بیست و هفتم پادشاهی شاه عباس اول بجای وی به امیرالامرایی فارس و سپهسالاری ایران گماشته شد. در سال ۱۰۲۶ ه' . ق. هنگامی که خلیل پاشا وزیر اعظم عثمانی به آذربایجان تاخت از مقام سپهسالاری معزول گردید. وی در قلمرو حکومت خود تسلط کامل یافت و جزایر قشم و هرمز و متعلقات آنها را بفرمان شاه عباس از پرتغالیان گرفت و از مغرب تا حدود بصره پیش رفت ، چنانکه سراسر خاک فارس و کوهکیلویه و لارستان و بنادر جنوب ، از بندر جاسک تا شطالعرب و تمام جزیره‌های خلیج فارس در قلمرو حکومت او قرار گرفت و او همیشه از بیست و پنج تا سی هزار سوار زبده مجهز جنگاور در اختیار داشت و با آنکه در فارس صاحب اختیار مطلق و مانندپادشاه مستقلی حکومت می‌کرد هیچگاه سر از اطاعت شاه عباس نپیچید و همیشه برای اجرای دستورهای او آماده بود. او توانگرترین حاکمان ایران بود. با آنکه همه ساله هدیه‌های گرانبهایی برای شاه عباس می‌فرستاد داراییش بقدری بود که مخارجش با مخارج شاه برابری می‌کرد. پس از مرگ شاه عباس جانشین او شاه صفی در سال ۱۰۴۲ ه' . ق. امامقلیخان را با سه پسرش از فارس احضار کرد و در قزوین بناجوانمردی سر برید.

 

 فتح هرمز
جزیرۀ هرمز تا حدود قرن هشتم هجری جرون نام داشت و بندری بنام هرمز در نزدیکی شهر میناب کنونی در ساحل دریا محسوب می‌باشد(از حاشیه برهان مصحح دکتر معین ذیل کلمه جرون)این بندر مدت‌ها درتصرف پرتغالیان بود و مستحکمترین تأسیسات نظامی خود را به مناسبت موقعیّت جغرافیائی آن در آنجا ایجاد کرده بودند و در اوائل قرن یازدهم به تصرف سپاهیان ایران در آمد.

در جنگ ایران و پرتغال و فتح هرمز در ۱۰۳۱ ه.ق امامقلی خان بر طبق نقشه که داشت ابتدا امر داد که در جزیرۀ قشم راه آب شیرین را بر پرتغالی‌ها بستند و عامل امیر هرمز را بر جلفار (رأس الخیمه)در عمان بشورش به ضد ساخلوی پرتغال واداشت و عامل مزبور به مدد افراد محلی جلفار را از چنگ پرتغالیها بدر برد و از آن طریق نیز راه آب شیرین و آذوقه بر پرتغالیهای هرمز بسته شد سپس با این عنوان که جزیرۀ هرموز قبل از ورود پرتغال خراجگذار خان لار بوده و حالیه نیز باید به همان روش عمل کند،از پادشها هرمز مطالبۀ خراج کردند.

لیکن پرتغالیها این دعوا را خلاف حاکمیّت خود داشته به سختی رد کردند بهانه برای حمله مستقیم به هرمز که مقدمات آن تهیه شده و بدست امام قلی خان افتاده بود.قبل از اینکه لشکریان ایران مستعد حمله به هرمز شوند فرماندۀ پرتغالی هرموز برای باز کردن راه آب شیرین از قشم به آن جزیره تعرض کرد و در رجب ۱۰۳۰قسمتی از آن را مسخر ساخته به عجله برای حفظ ساخلو پرتغالی قلعه در آنجا ساخت امام قلی خان در ربیع الاول سال۱۰۳۱با پنج هزار سپاهی به بندر جرون آمد و فوراً قسمتی از همراهان خود را به سرکردگی اماقلی بیگ ممسنی به تسخیر قلعه پرتغالی قشم فرستاد سپاهیان ایران از خشکی و جهازات انگلیس از دریا قلعه را به باد گلوله گرفتند در این وقت قریب ۲۵۰عرب از مردم جلفار و دولت پرتغالی از قلعه دفاع می‌کردند و روی فریره فرمانده بحری هرموز نیز در میان ایشان بود. ساخلو پرتغالی و عرب بزودی احساس کردتد که در مقابل حملات لشکریان ایران و توپها و جهازات انگلیس نمی‌توانند کاری از پیش ببرند به این جهت دست از دفاع برداشتند و فرمانده خود را به تسلیم مجبور ساختند و ایشان تسلیم شدند پرتغالیها و فرمانده بحری هرموز را انگلیسیها به کشتی خود بردند ولی اعراب و ایرانیانی که به دشمن پیوسته بودند بدست سپاهیان اما قلی خان افتادند وبه جرم همدستی با کفارو خیانت به قتل رسیدند بعد از فتح لشکریان قشم لشکریان اما قلی خان قسمتی از قوای خود را به عنوان ساخلو در آن جزیره گذاشت و با کشتیهای انگلیس به بندرعباس آمدند.

تا نواقصی خود را رفع کرده و برای حمله به هرمز مهیا شوند قوای بحری انگلیس در ربیع الثانی ۱۰۳۱به کنار جزیرۀ هرمز لنگر انداخته و در آنجا انتظار کشیدند تا سپاهیان امام قلی خان هم از خشکی برسند. بعد از رسیدن این لشکر متحدین ایرانی و انگلیسی در ۲۷ ربیع الثانی به محاصرۀ قلعه نظامی هرمز پرداختند و آنجا را سرانجام در۱۰جمادی الثانی این سال مسخر ساختند .اسرای پرتغالی که قریب سه هزار تن بودند، مطابق قرارنامه تسلیم انگلیسی‌ها و به هندوستان منتقل شدند و اسرای عرب و ایرانی را گرفته و به جرم خیانت کشتند و سرهای ایشان را به بندرعباس بردند . غنایم و خزائن و اسلحه و توپهای پرتغالی هرمز به دست سپاهیان ایرانی و ملاحان انگلیسی افتاد ولی اغلب آنها نصیب ایرانیها شد و انگلیسیها سهم خود را به ایرانیان فروختند .پادشاه هرمز یعنی محمودشاه برادر فیروز شاه که درذی القعدۀ۱۰۱۷هجری به جای برادر نشسته و به ذلت تمام در این مدّت تحت تبعیّت فرماندۀ پرتغالی و نائب السلطنه هندوستان اسمی از سلطنت داشت اسیر سپاهیان ایران شد و با گرفتاری او در دهم جمادی الثانی ۱۰۳۱سلسلۀ ملوک هرمز که چندین قرن گاهی با اعتبار و استقلال و مدتی تحت حمایت حمایت سلاطین پرتقال و اسپانیا سلطنت می‌کردند برافتاد .


بعد از مرگ شاه عباس رشک وکینه شاه صفوی جانشین شاه عباس و مادر او و یکی از نزدیکان او به نام اعتماد الدوله اداره می‌شد و این دو نفر نسبت به امام قلی خان و فرزندان او نهایت حسادت می‌ورزیدند و آنها را برای سلطنت شاه صفوی خطری جدی می‌دانستند از این رو همواره در صدد بودن تا او و فرزندانش را نابود کنند در این ایام سلطان مراد امپراطور ترک به شهر تبریز حمله آورده و آن را خراب کرده بود اعتماد الدوله و اطرافیان او از شاه صفوی خواستند که فرصت را غنیمت شمارده و از تمام حکام ولایات از جمله امام قلی خان حاکم فارس بخواهید که با لشکریان خود به قزوین برود و خود نیز به آنجا رفت تا از نزدیک بر جریان امور نظارت داشته باشد چون این دستور به امام قلی خان رسید فورا با وجود کهولت سن و ضعف مزاج با تمام وجود به تجهیز قوا پرداخت و با سه فرزند بسوی قزوین حرکت کردند.پسران او که خطر را احساس می‌کردند هر چند کوشیدند پدر را از سفر باز دارند موفق نشدند.

بیرون رفتن هرمز از چنگ پرتقال بزرگترین ضربتی بود که در خلیج فارس به ایشان وارد آمد .چه این نقطه آخرین پناهگاه قوای بحری پرتغال در خلیج فارس بود و می‌کوشیدند که با نگاهداری آن نقطۀ بسیار مهم باز تجارت سواحل و جزایر را تحت نظارت خود داشته باشند. امّا خوشبختانه با از دست دادن این جریره ،امید پرتغالیها به یأس مبدل گردید و هرمز پس از ۱۱۸ سال (از۹۱۳-۱۰۳۱)از دست بیگانگان خارج شد.

 


 پایان زندگی
در قزوین وقتی همه جمع شدند به دستور شاه صفوی سه شبانه روزبه جشن و شادی پرداختند.امام قلی خان به علت پیری و ناتوانی از حضور در جشن عذر خواست و شاه عذر او را پذیرفت.اما پسرانش در جشن شرکت کردند.بعد از سه روز جشن و شادی شاه صفوی نا گهان از مجلس خارج شد و به اتاقی دیگر رفت ساعتی بعد چند دژخیم قوی هیکل با جماعتی داخل تالار عمومی شدند و سه فرزند امام قلی خان بردند و سر بریدند .سرها را در سینی به حضور شاه صفوی آوردند شاه صفوی دستور داد سرها را نزد امام قلی خان ببرند و سر او را نیز جدا سازند و هر چهار سر به حضور او برگردانند می‌گویند وقتی دژخیمان وارد محل سکونت امام قلی خان شدند او مشغول نماز بود و چون از قصد آنها آگاه شد مهلت خواست تا نماز به پایان رساند قبول کردند , امام قلی خان با متانت و بدون ذره‌ای ترس نماز را تمام کرد و آماده شد تا سرش را ببرند و چنان کردند سرها را نزد شاه صفوی بردند و او هر چهار سر را به حرم خانه نزد مادرش فرستاد و بعد از آن به نائب الحکومه فارس دستور داد تمامی فرزندان امام قلی خان را بلا درنگ بکشند تا از آن مرد بزرگ نسلی باقی نماند.

در باب او نوشته‌اند که مردی شجاع و بخشنده و مردم مدار و طرفداراهل ادب و هنر بود و در طول بیست و پنج سال پیکار با دشمنان هرگز شکست نخورد.او زبده ترین سربازان را زیر فرمان داشت و با قدرت و شوکت زندگی می‌کرد تا سرانجام همچون بسیاری از مردان بزرگ تاریخ قربانی حسادت و دسیسه فرومایگی شد که برای چند صباحی حکومت از هیچ جنایتی ابا ندارند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:57 توسط سرباز کورش|

67 سال پيش در روز 23 اكتبر سال 1942 ميلادي پس از چند ماه نبرد سنگين و خونين در العلمين واقع در كشور مصر مارشال رومل به ارتش خود فرمان عقب نشيني در مقابل ارتش هشتم بريتانيا به فرماندهي ژنرال مونتگمري را مي دهد.

اين نخستين توقف و عقب نشينى ارتش هاى آلمان نازى پس از جنگ برق آسايى بود كه منجر به اشغال بخش اعظم قاره اروپا و حوزه مديترانه توسط آلمان نازى شده بود.

از آغاز جنگ جهانى دوم در سال 1939 ميلادى نيروهاى آلمانى همواره مهاجم بوده و در تمام جبهه ها بدون شكست پيشروى كرده بودند.العلمين نخستين جبهه اى بود كه آلمان نازى ناگزير به عقب نشينى از آن شد.

در دسامبر سال 1940 ميلادى ، بريتانيايي ها از طريق خاك مصر كه تحت قيمومت بريتانيا بود دست به حمله عليه ليبى مستعمره ايتاليا زدند و پس از نابود كردن 3 لشكر ايتاليايى تا طبروق پيش رفتند.

ايتاليايى ها از متحد خود آلمان درخواست كمك مى كنند و به اين ترتيب ، ژنرال اروين رومل در آوريل سال 1941 ميلادى با يك لشكر سبك و يك لشكر زرهى وارد طرابلس پايتخت ليبى مى شود.

ژنرال رومل ، فرمانده نابغه جنگ هاى صحرايى موفق مى شود نيروهاى آنگلوساكسون را به استثناى يك لشكر كانادايى كه در طبروق تحت محاصره قرار گرفته بود از خاك ليبى بيرون براند.

در پاييز سال 1941 ميلادى ، پس از حمله هيتلر به خاك شوروى ، بريتانيايي ها از موقعيت استفاده كرده و بار ديگر طبروق را اشغال مى كنند.

ژنرال اروين رومل بار ديگر در دسامبر سال 1941 ميلادى نيروهاي بريتانيا را به عقب مى راند و ماه بعد هيتلر را متقاعد مى كند تا نيروهاى پشتيبانى شامل سرباز و تانك را در اختيار او بگذارد.پس از رسيدن قواى كمكى رومل با نيروهاى متحد ايتاليايى دست به يك تهاجم به سوى نيل مى زند.

موازنه قوا در 2 سوى جبهه تقريبا برابر بود.متفقين داراى 125 هزار نيرو و 740 دستگاه تانك بوده و قواى محور 113 هزار سرباز و 570 دستگاه تانك در اختيار داشتند.

با اين حال ارتش هشتم بريتانيا به فرماندهى ژنرال مونتگمرى كه در مقابل حمله برق آساى رومل غافلگير شده بود ،در هر لحظه در خطر فروپاشى قرار داشت.

نيروهاى بريتانيا به دليل مقاومت قهرمانانه و غيرمنتظره يك واحد كوچك فرانسوى از مهلكه نجات يافتند.

اين واحد كوچك شامل 5000 سرباز قبلا تحت فرمان دولت ويشى فرانسه اشغالي بودند اما با به صحنه آمدن ژنرال شارل دوگل فرمانده فرانسه آزاد به او پيوستند و تحت فرمان ژنرال كوئنينگ نخستين گردان فرانسه آزاد را تشكيل دادند.

اين واحد در فوريه سال 1942 ميلادى يك قلعه قديمى عثمانى به نام بيرحكيم را در وسط صحرا تصرف كرده و دستور داشتند از ناحيه جنوب مانع هرگونه تلاش قواى محور براى محاصره كردن نيروهاى متفقين شوند.

در روز 27 مه سال 1942 ميلادى براى نخستين بار موضع اين واحد توسط لشكر زرهى آريته ايتاليا مورد حمله قرار مى گيرد.

نيروهاى فرانسوى دست به مقاومت شديدى زده و ايتاليايى ها را ناگزير مى كنند با به جا گذاشتن 40 دستگاه تانك عقب نشينى كنند.نيروهاى ايتاليايى چندين بار ديگر به بيرحكيم حمله كرده اما هر بار حملاتشان بى نتيجه بود.

در روز 11 ژوئن سال 1942 ميلادى ، ژنرال مونتگمرى كه توانسته بود به نيروهاى خود سروسامان دهد به اين گردان اجازه داد به ماموريت خود خاتمه دهند.فرانسوي ها موفق شدند در تاريكى شب به نيروهاى متفقين ملحق شوند.

مقاومت قهرمانانه اين واحد 5000 نفرى در مقابل يك لشكر ايتاليايى به لشكر هشتم بريتانيا فرصت تجمع در خط دفاعى دوم خود در مقابل واحه العلمين در مصر را داد.

جنگ شديدى ميان قواى متفقين و نيروهاى آلمان و ايتاليا در العلمين درمى گيرد.العلمين در فاصله 100 كيلومترى غرب بندر اسكندريه و دلتاى نيل واقع شده بود و محلى بود كه در آنجا يورش آلمانى ها و ايتاليايى ها به طور قطعى درهم مى شكند.

هيتلر به رومل كه آن زمان درجه مارشالى داشت دستور مى دهد به هر قيمتى مقاومت كند اما مارشال رومل با اتكا به اعتبار فوق العاده اش حاضر نبود بى جهت جان سربازانش را فدا كند و به نيروهاى تحت فرمانش دستور عقب نشينى داد.

مارشال رومل توانست با عقب نشينى توام با جنگ، ارتش تحت فرمانش را در نظم و بدون دادن تلفات زياد به تونس برساند.

به اين ترتيب ، در روز 23 اكتبر سال 1942 ميلادى پس از چندماه نبرد سنگين و خونين در العلمين مارشال اروين رومل به ارتش خود فرمان عقب نشينى در مقابل ارتش هشتم بريتانيا به فرماندهي ژنرال مونتگمرى را مى دهد.

اين نخستين عقب نشينى نيروهاى آلمان نازى از آغاز جنگ در سال 1939 ميلادى محسوب مى شد.مقاومت يك واحد كوچك نظامى فرانسه آزاد در قلعه بيرحكيم يكى از عوامل عمده پيروزى متفقين در نبرد العلمين بود.

در لندن ، در مقابل جمعيتى كه از شادى اين پيرزوى به شدت به هيجان آمده بودند ، وينستون چرچيل ، نخست وزير بريتانيا گفت:«اين پايان نيست ، حتى آغاز پايان نيست ، بلكه پايان آغاز است».

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:53 توسط سرباز کورش|

 74 سال پيش در روز 2 اكتبر سال 1935 ميلادي بنيتو موسوليني، ديكتاتور فاشيست ايتاليا پس از يك سخنراني جنگ‌طلبانه خطاب به مردم ايتاليا دستور حمله ارتش فاشيست ايتاليا به كشور بي‌پناه اتيوپي را صادر مي‌كند.

موسوليني چند ماه پيش از اين تاريخ بهانه آورده بود كه در روز 23 نوامبر سال 1934 ميلادي بازرسان ايتاليايي در مرز مستعمره ايتاليايي سومالي و امپراتوري اتيوپي مورد حمله قرار گرفته‌اند.

نگوس (لقب امپراتوران اتيوپي) هايله سلاسي اول، امپراتور اتيوپي به هجوم نظاميان ايتاليايي به والوال در عمق 100 كيلومتري خاك اتيوپي اعتراض مي‌كند.

هايله سلاسي اول به جامعه ملل، يك سازمان فرامليتي كه در پايان جنگ جهاني اول ايجاد شده بود و اتيوپي از سال 1933 ميلادي عضو آن بود، متوسل مي‌شود.

جامعه ملل كه وظيفه‌اش حفظ صلح ميان كشورهاي عضو بود براي نخستين بار از زمان موجوديتش در بوته آزمايش قرار گرفت.

جامعه ملل يك كميسيون داوري را منصوب كرد اما كاري از دست اين كميسيون برنيامد.

موسوليني مي‌خواست انتقام شكست تحقيرآميز ارتش ايتاليا در مقابل نيروهاي اتيوپيايي نگوس منليك، امپراتور اتيوپي در اول مارس سال 1896 ميلادي در آدووا را بگيرد.

از اين مهمتر، موسوليني مي‌خواست يك امپراتوري مستعمراتي ايجاد كند كه شايسته ايتاليا فاشيست باشد و براي اين كار مي‌خواست به تنها كشور آفريقايي كه از جنگ استعمار اروپا تا آن زمان رهيده بود، حمله كند.

در روز 2 اكتبر سال 1935 ميلادي، موسوليني يك سخنراني جنگ‌طلبانه خطاب به مردم ايتاليا ايراد كرد و گفت تصميم اشغال اتيوپي را دارد.

به فرمان موسوليني در فرداي آن روز 10 لشكر ايتاليايي شامل 400 هزار نفر با پشتيباني تانك‌ها و نيروي هوايي به كشور بي‌پناه اتيوپي هجوم مي‌برند و اين كشور را از طريق سومالي و اريتره دو مستعمره ايتاليا در منگنه قرار مي‌دهند.

علي‌رغم بمباران‌هاي وحشيانه و استفاده از بمب‌هاي فسفري و تجهيزات پيشرفته نظامي، نيروهاي ايتاليايي نتوانستند به يك پيروزي سريع دست يابند.

نيروهاي اتيوپي با تير و كمان و نيزه و تفنگ‌هاي قديمي در مقابل نيروهاي فاشيست ايتاليا دست به مقاومت شديدي زدند.

ارتش فاشيستي ايتاليا پس از چندين ماه و به دشواري توانست مقاومت اتيوپيايي‌ها را در هم بشكند.

در روز 2 مه سال 1936 ميلادي، مارشال بادوليو، فرمانده ارتش‌هاي آفريقاي ايتاليا سرانجام وارد آديس‌آبابا، پايتخت اتيوپي شد.

در روز 4 مه، هايله سلاسي اول از طريق جيبوتي و بيت‌المقدس به شهر ژنو مقر جامعه ملل وارد شد.در روز 5 مه، موسوليني رسما الحاق اتيوپي را به مستعمرات ايتاليا اعلام كرد.

در روز 9 مه، ويكتور امانوئل سوم، پادشاه ايتاليا لقب امپراتور اتيوپي را يافت و در روز اول ژوئن موسوليني در شهر رم تاسيس «آفريقاي شرقي ايتاليا» را اعلام كرد.

به اين ترتيب، در روز 2 اكتبر سال 1935 ميلادي بنيتو موسوليني، ديكتاتور فاشيست ايتاليا پس از يك سخنراني جنگ‌طلبانه دستور حمله ارتش فاشيستي را به كشور بي‌پناه اتيوپي صادر مي‌كند.

ارتش فاشيست ايتاليا در دوران اشغال اتيوپي دست به وحشيانه‌ترين اعمال نسبت به مردم مظلوم اتيوپي مي‌زند و ده‌ها هزار غيرنظامي به قتل مي‌رسند.

اتيوپي بايد منتظر شكست نيروهاي ايتاليايي از قواي متفقين در جنگ‌هاي شمال آفريقا شود و سپس با آغاز مقاومت در بحبوحه جنگ جهاني دوم بار ديگر استقلال خود را بازيابد و هايله سلاسي اول بار ديگر بر تخت سلطنت بنشيند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:50 توسط سرباز کورش|

10 زن جاسوس در تاريخ وجود دارند كه با كارهاي جاسوسي خود بسياري از اتفاقات را باعث شدند و از بسياري از آنها جلوگيري كردند،آنها با روش‌هاي مختلف از نيروهاي دشمن اطلاعات بدست بياورند. با اين 10 زن برتر جاسوي جهان آشنا شويد.

1-ماتا هاري

 محل تولد: هلند
تابعيت: هلندي آلماني 
جاسوس آلمان ها در خاک فرانسه  «مارگارت گرترود رزله» ملقب به ماتا هاري به عنوان يک زن مطلقه وارد خاک فرانسه شد و در آنجا حرفه ي رقاصي را پيش گرفت. در زمان جنگ جهاني اول با رقاصي اطلاعات مهم نظامي را از افسران فرانسوي مي گرفت و آنها را براي آلمان مي فرستاد. در سال 1917 فرانسه متوجه کارهاي ماتاهاري شد و او را به جرم جاسوسي اعدام کرد.

2-نانسي ويک

محل تولد: نيوزيلند 
همکاري با کشورهاي فرانسه، انگليس، آمريکا و استراليا
در زمان شروع جنگ جهاني دوم «نانسي ويک» در فرانسه خبرنگار بود. او داوطلبانه به خدمت نيروي مقاومت فرانسه درآمد و شبکه جاسوسي بسيار گسترده و کارآمدي را تشکيل داد. به قدري در کار خود ماهر بود که نيروي پليس مخفي نازي (گشتاپو) دو ميليون دلار براي سر او جايزه گذاشت.پس از جنگ، پنج کشور فرانسه، انگليس، آمريکا و استراليا و نيوزيلند به خاطر خدمات شايان «ويک» از او تقدير به عمل آوردند.

3-کريستيا شاربک

محل تولد: لهستان
مليت: انگليسي
او مدت 6 سال براي انگليس در کشورهاي فرانسه ،مجارستان و مصر جاسوسي کرد. شهرت خود را زماني کسب کرد که توانست جان دو جاسوس انگليسي ديگر را که اسير نيروي پليس مخفي نازي بودند و قرار بود اعدام شوند، نجات دهد. او در سال 1952 به دست نامزد خود کشته شد.

4-ويرجينا هال   

محل تولد: آمريکا
همکاري با کشورهاي آمريکا، انگليس و فرانسه
«ويرجينيا هال» به عنوان عضو سازمان جاسوسي انگليس ماموريت هاي بسياري را براي نيروهاي مقاومت فرانسه انجام داد و توانست اطلاعات نظامي مهمي از آلماني ها در اختيار نيروي مقاومت فرانسه قرار دهد.

5-وايولت سزابو 

محل تولد فرانسه 
همکاري با کشورهاي انگليس و فرانسه
«وايولت سزابو» نيز عضو سازمان جاسوسي انگليس بود و در طول جنگ جهاني دوم با خرابکاري و جمع آوري اطلاعات از آلماني ها در خاک فرانسه، خدمات ارزنده اي را به انگليس و فرانسه داشت.  او در سن 23 سالگي در سال 1945 توسط نيروهاي آلماني دستگير و اعدام شد. 

6-لونا کوهن   

محل تولد: آمريکا
 همکاري با شوروي
«لونا کوهن» به همراه همسرش در انگليس شبکه جاسوسي گسترده اي را تشکيل دادند و اطلاعات مهم نيروي دريايي انگليس را براي شوروي مخابره مي کردند.

7-اليزابت بنتلي

محل تولد: آمريکا
همکاري با شوروي
در طول جنگ جهاني دوم «اليزابت بنتلي» يکي از معروف ترين جاسوس هاي شوروي در آمريکا بود و ماموريت هاي بسياري براي اين کشور انجام داد.

8-شاهزاده استفاني جوليانا فون هوهنلوهه

محل تولد: اتريش
همکاري با آمريکا و آلمان
«استفاني جوليانا»يکي از دوستان نزديک آدولف هيتلر بود و براي نازي ها جاسوسي مي کرد. او با استفاده از زيبايي خود به راحتي توانست در ميان دولتمردان انگليسي نفوذ کند و اطلاعات ارزشمندي در اختيار نازي ها قرار دهد..

9-بريتا تات

محل تولد: دانمارک 
همکاري با دانمارک، بريتا
تات در سال 1442 قبل از جنگ ميان دانمارک و سوئد با يکي از شاهزادگان سوئدي ازدواج کرد. در هنگام جنگ دانمارک از او به عنوان جاسوس خود استفاده کرد و توانست اطلاعات نظامي ارزشمندي از طريق او بدست بياورد. بريتا تات توطئه ي قتل شارلز هشتم را طراحي کرد اما ناکام ماند. پس از آن شارلز هشتم او را به جرم خيانت اعدام کرد.

10-مليتا نورود

محل تولد انگليس
 همکاري با شوروي
 «مليتا نورود» در سال 1940 به عنوان جاسوس شوروي در انگليس فعاليت مي کرد. او در طول جنگ سرد توانست اطلاعات ملي بسيار مهم  انگليس  را در اختيار شوروي قرار دهد.  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:46 توسط سرباز کورش|

 204 سال پيش در روز 21 اكتبر سال 1805 ميلادي درياسالار هوراشيو نلسون فرمانده ناوگان دريايي بريتانيا ناوگان دريايي امپراتوري فرانسه را در آب هاي تنگه ترافالگار در فاصله اي نزديك به بندر كاديس اسپانيا درهم مي شكند و قدرت دريايي فرانسه از بين رفته و امپراتوري بريتانيا مالك مطلق درياهاي جهان مي‌شود.

اين پيروزي درخشان در جنگ ترافالگار آخرين نبرد درياسالار هوراشيو نلسون بود.درياسالار انگليسي هوراشيو نلسون در زمان جنگ ترافالگار 47 سال داشت.

هوراشيو از سن 12 سالگي به دريانوردي پرداخت و پله پله مدارج ترقي را پيمود تا به فرماندهي كل نيروي دريايي بريتانيا رسيد.نلسون در جنگ هاي دريايي يك بازو و يك چشمش را از دست داده بود.

او چند سال پيش از اين تاريخ يك ناوگان فرانسه را در ابوقير در مصر درهم شكسته بود و ناپلئون كه در آن زمان هنوز امپراتور فرانسه نشده بود و به قصد فتح مصر در آن كشور به سر مي‌برد را در افريقاي شمالي زمينگير كرده بود.

زماني كه بريتانيا سومين ائتلاف را عليه فرانسه ايجاد كرد ، نلسون دوباره به خدمت بازگشت.

ناپلئون اول امپراتور فرانسه 200 هزار سرباز را در بندر بولوني گرد آورده بود و قصد داشت آنها را با 3000 قايق و كشتي كوچك تحت حمايت ناوگان دريايي فرانسه در ساحل بريتانيا پياده كرده و جنگ را به داخل خاك جزيره بكشاند.

در صورتي ناپلئون موفق به اين كار مي شد كه ناوگان قدرتمند دريايي بريتانيا به اندازه كافي از درياي مانش دور شده باشد.

آدميرال ويلونوو فرمانده ناوگان دريايي فرانسه دستور يافت تا نيروي دريايي بريتانيا را تا جايي كه ممكن است از درياي مانش دور كند.نخستين مرحله نقشه مطابق پيش بيني تحقق يافت و نلسون و ناوگانش تا جزاير آنتيل در درياي كاراييب ناوگان فرانسه را تعقيب كردند.

آدميرال ويلونوو طبق نقشه تلاش كرد هر چه سريعتر به درياي مانش بازگردد تا بتواند پياده شدن نيروهاي فرانسوي در خاك بريتانيا را پوشش دهد اما نلسون دست بردار نبود و به سرعت او را تعقيب مي كرد.

آدميرال ويلونوو ناگزير شد به بندر اسپانيايي كاديس پناه ببرد و در اين بندر ناوگان اسپانيا كه متحد فرانسه بود به ناوگان ويلونوو پيوست.

آدميرال ويلونوو براي خوشامد ناپلئون كه در بندر بولوني منتظر بود و براي اينكه مورد سرزنش قرار نگيرد تصميم گرفت از پناهگاه مستحكم خود در لنگرگاه كاديس خارج شود تا به ناپلئون بپيوندد.

تصميم آدميرال ويلونوو يك تصميم مرگبار و در عين حال بي فايده بود زيرا ناپلئون كه تحمل انتظار زياد را نداشت بندر بولوني را ترك كرده بود.با خروج ناوگان فرانسه ، دريا سالار هوراشيو نلسون جنگ را آغاز مي كند. نلسون 27 كشتي جنگي انگليسي را به مصاف 33 كشتي فرانسوي و اسپانيايي مي فرستد.

فرانسوي ها و متحدش اسپانيا به دليل ضعف فرماندهي ويلونوو نيمي از كشتي هاي خود را در جنگ از دست مي دهند در حالي كه حتي به يك كشتي انگليسي آسيب نمي‌رسد.

درياسالار نلسون در بحبوحه جنگ هنگامي كه روي عرشه كشتي فرماندهي «ويكتوري» حضور داشت ، هدف يك گلوله قرار مي گيرد و قبل از اينكه بتواند مزه اين پيروزي بزرگ را بچشد ، جان مي سپارد.

جسد نلسون طي يك مراسم ملي در كليساي اعظم سن پل در لندن دفن مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 21 اكتبر سال 1805 ميلادي درياسالار بريتانيايي هوراشيو نلسون فرمانده ناوگان دريايي پادشاهي بريتانيا ناوگان دريايي امپراتوري فرانسه را در آب هاي تنگه ترافالگار در نزديكي بندر اسپانيايي كاديس درهم مي شكند.

درياسالار نلسون به دليل جراحتي كه در جريان جنگ دچار آن شد نتوانست مزه شيرين پيروزي را بچشد و جنگ دريايي ترافالگار آخرين نبرد اين دريانورد شجاع بود.

اين شكست موجب شد ، ناپلئون اول به دليل فقدان يك ناوگان دريايي نيرومند فكر تصرف خاك بريتانيا را از سر بيرون كند.

با از بين رفتن قدرت دريايي فرانسه در جنگ ترافالگار امپراتوري بريتانيا مالك مطلق درياهاي جهان شد و حتي در دراز مدت فرانسه به دليل ضعف نيروي دريايي نتوانست در رقابت استعماري با بريتانيا پيروز شود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:40 توسط سرباز کورش|

206 سال پيش در روز 3 مه سال 1803 ميلادي ناپلئون بناپارت كه در آن زمان مقام كنسول اول فرانسه را داشت، متصرفات وسيع فرانسه در آمريكا كه لوييزيانا ناميده مي شد را به مبلغ ناچيز 80 ميليون فرانك به ايالات متحده فروخت.

اين سرزمين كه تقريبا تمام حوزه مي سي سي پي را در برمي گرفت مساحتش بيشتر از سرزمين هايي بود كه ايالات متحده را تشكيل مي دادند و به زحمت 50 هزار نفر جمعيت داشت. اين 50 هزار نفر بدون احتساب سرخ پوستان شامل مهاجران اروپايي و بردگان سياهپوست بودند.

اين سرزمين وسيع در دوران سلطنت لويي پانزدهم در اواخر قرن هفدهم به استعمار فرانسه درآمده بود.در سال 1718 ميلادي شهر نيواورلئان به عنوان مركز اين سرزمين تاسيس شد.سرزمين وسيع لوييزيانا بسيار حاصلخيز بود.

در ژانويه سال 1803 ميلادي توماس جفرسون ، رئيس جمهور آمريكا جيمز مونرو را به فرانسه اعزام كرد تا در مورد شهر نيواورلئان و سرزمين لوييزيانا با فرانسوي ها مذاكره كند.

ناپلئون بناپارت كه تصميم گرفته بود جنگ تازه اي را عليه انگلستان و اسپانيا آغاز كند به پول نياز داشت. ناپلئون بنابراين ماركي باربه ماربوا را مامور مذاكره براي انجام فروش قطعي لوييزيانا كرد و اين سرزمين زرخيز به مبلغ ناچيز 80 ميليون فرانك نصيب ايالات متحده شد.

به اين ترتيب ، در روز 3 مه سال 1803 ميلادي ناپلئون بناپارت براي تامين هزينه جنگ با انگلستان و اسپانيا سرزمين وسيع لوييزيانا را به آمريكا فروخت.

با تصاحب لوييزيانا وسعت ايالات متحده بيش از دو برابر شد و سرزمين فلوريدا كه مستعمره اسپانيا بود در محاصره قرار گرفت كه اسپانيا نيز به نوبه خود تحت فشار آمريكا در سال 1819 اين سرزمين را به آمريكا فروخت.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:30 توسط سرباز کورش|

 142سال پيش در روز 18 اكتبر سال 1867 ميلادي روسيه تزاري براساس پيمان واشنگتن سرزمين غني آلاسكا را به مبلغ ناچيز 7 ميليون و 200 هزار دلار به ايالات متحده فروخت. روسيه تزاري كه به اندازه كافي در سيبري سرزمين هاي سرد و يخ زده داشت ، نمي دانست چه جواهري را مي فروشد.

در آن زمان امپراتوري روسيه به پول نياز داشت و تصور مي كرد با فروش آلاسكا دست به معامله سودمندي زده است.

روس ها پس از اينكه در سال 1741 ميلادي به تنگه برينگ رسيدند ، نخستين كاشفان سفيدپوست بودند كه با گذر از اين تنگه وارد سرزمين آلاسكا شدند.

در جريان سده هاي هجدهم و نوزدهم روس هاي زيادي براي شكار و تجارت پوست حيوانات در نواحي ساحلي آلاسكا رفت و آمد مي كردند.

در سال 1799 ميلادي انحصار معاملات پوست را يك شركت روسي - آمريكايي به دست آورد.

پس از اينكه سرزمين آلاسكا توسط ايالات متحده خريداري شد تا سال 1884 ميلادي فاقد يك سازمان اداري بود.

در سال هاي 1896 و 1897 ميلادي در جريان هجوم براي يافتن طلا در منطقه كلاندايك آلاسكا از هر گوشه آمريكا جويندگان طلا به سوي آلاسكا روان شدند ، برخي از آنها پس از ناكامي بازگشتند و تعدادي ديگر در آن سرزمين ساكن شدند.

آلاسكا پس از سال 1946 ميلادي به پايگاه استراتژيك ايالات متحده در اقيانوس منجمدشمالي تبديل شد ، اين بخش از خاك آمريكا نزديكترين ناحيه از خاك اين كشور به اتحاد جماهيرشوروي بود كه فقط تنگه باريك برينگ اين 2 رقيب بزرگ جنگ سرد را از هم جدا مي كرد.

سرزمين آلاسكا در سال 1958 ميلادي به عنوان چهل ونهمين ايالت به ايالات متحده پيوست.

به اين ترتيب ، در روز 18 اكتبر سال 1867 ميلادي روسيه تزاري براساس پيمان واشنگتن سرزمين آلاسكا را به مبلغ ناچيز 7 ميليون و 200 هزار دلار به ايالات متحده فروخت.

سرزمين آلاسكا علاوه بر مواهب طبيعي و ثروت غني زيرزميني مانند طلا و نفت از يك موقعيت مهم استراتژيك برخوردار است و روسيه تزاري هنگام فروش آن نمي دانست چه جواهري را از دست مي دهد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:28 توسط سرباز کورش|

 216 سال پيش ، در روز 16 اكتبر سال 1793 ميلادي سر ملكه فرانسه، ماري آنتوانت به دستور مجلس كنوانسيون و شخص روبسپير با تيغه گيوتين قطع شد. لويي شانزدهم، پادشاه فرانسه، شوهر او ده ماه قبل از اين تاريخ دچار همين سرنوشت شده بود.

مجازات مرگ لويي شانزدهم شايد به دليل اراده انقلابي كه خواهان خاتمه دادن به اصل سلطنت كه لويي شانزدهم مظهر آن بود،‌قابل توجيه بود اما محاكمه عجولانه ملكه ماري آنتوانت 38 ساله با هيچ توجيه سياسي منطبق نبود و تنها به دليل ظهور و تشديد دوره ترور در فرانسه كه توسط ماكسيميلين دو روبسپير به راه افتاد بود، ماري آنتوانت به مرگ محكوم شد.

ماري آنتوانت دختر ماري ترز دو هابسبورگ، امپراتريس اتريش و فرانسوا دولورن بود.او در سال 1770 ميلادي در سن 14 سالگي با لويي وليعهد فرانسه ازدواج كرد.

لويي پانزدهم پادشاه فرانسه مي‌خواست با اين ازدواج اتريش و فرانسه ، دو قدرت رقيب قاره اروپا را به هم نزديك كند.

با اين حال، افكار عمومي فرانسه با اين ازدواج موافق نبوده و از همان ابتدا تا زماني كه ماري آنتوانت ملكه فرانسه بود از او با لقب « اتريشي» ياد مي‌كردند.

پس از وقوع انقلاب در سال 1789 ميلادي و در پي سرنگوني رسمي سلطنت فرانسه در روز 10 اوت سال 1792 ميلادي، ماري آنتوانت به همراه شوهرش لويي شانزدهم، خواهر شوهرش شاهزاده اليزابت و دو فرزندش در قلعه مخوف قرون وسطايي تامپل زنداني شدند.

اندك زماني پس از كشته شدن لويي شانزدهم در زير تيغه گيوتين در روز 31 ژانويه سال 1793 ميلادي، ماري آنتوانت با رنج جدايي از پسر 8 ساله‌اش مواجه شد.

لويي هفدهم خردسال به يك شخص عامي و سنگدل به نام سيمون سپرده مي‌شود تا او را مانند يك مستخدم تربيت كند.

ماري آنتوانت علي‌رغم سبكسري در دوران ملكه بودن شجاعانه در مقابل دادگاه انقلابي بيووارن حاضر شد. او هنگام محاكمه محترمانه، با متانت و وقار به اتهامات بي‌شرمانه و بي‌پايه و اساس ژاك هبر نماينده دادستان كل كه يك ژاكوين افراطي بود، پاسخ داد.

افراد حاضر در دادگاه به شدت تحت تاثير اين محاكمه و سخنان ماري آنتوانت قرار گرفتند.

اين محاكمه ناعادلانه اعتبار حكومت چپ مونتانيار كه روبسپير رياست اين جناح را در كنوانسيون داشت، از بين برد تا اينكه سرانجام مدت كوتاهي بعد سرهاي روبسپير و يارانش نيز به نوبه خود در زير تيغه گيوتين قطع شدند.

به اين ترتيب، در روز 16 اكتبر سال 1793 ميلادي ملكه ماري آنتوانت پس از يك محاكمه ناعادلانه و شتاب زده در ميدان گرو شهر پاريس سرش در زير تيغه گيوتين قطع شد.

ماري آنتوانت حتي فرصت نيافت با پسر كوچك 8 ساله‌اش كه به دست يك مرد عامي بيرحم سپرده شده بود تا او را مانند يك مستخدم بزرگ كند، وداع نمايد.

در روز 21 ژانويه سال 1815 ميلادي بقاياي اجساد ملكه ماري آنتوانت و لويي شانزدهم به كليساي سن دني پاريس، آرامگاه سنتي پادشاهان فرانسه انتقال يافته و در آنجا به خاك سپرده شدند.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:24 توسط سرباز کورش|

 203 سال پيش در روز 14 اكتبر سال 1806 ميلادي ناپلئون بناپارت و سردارانش ارتش هاي پروس را در ايئنا و اوئرستادت در ايالت ساكس در هم شكستند و امپراتوري پروس در مقابل ناپلئون اول امپراتور فرانسه به زانو درآمد.

ناپلئون اول پس از پيروزى درخشانش در مقابل ارتش هاى اتريش و روسيه در اوسترليتز و حذف كردن اتريش از معادلات قدرت اروپا مذاكراتى را با انگلستان و روسيه تزارى آغاز كرد و در عين حال اميدوار بود بتواند در مورد تقسيم نفوذ در آلمان با پروس به توافق دست يابد.

احساسات خصمانه ملكه لوييز همسر فردريك گيوم سوم پادشاه پروس مانع از هرگونه تفاهمى ميان فرانسه و پروس بود.

در روز 26 اوت سال 1806 ميلادى پس از تشكيل يك ائتلاف چهارم عليه ناپلئون كه روسيه و انگلستان نيز در آن شركت داشتند ، حكومت برلين به ناپلئون اولتيماتوم داد و خواستار بازگشت نيروهاى فرانسوى به سواحل غربى رود راين شد.

ناپلئون اول با 135 هزار سرباز از بايروث به سوى برلين به حركت درآمد.در مقابل او سه ارتش پروسى قرار داشتند: 60 هزار سرباز تحت فرماندهى فردريك گيوم سوم و دوك برانشويك ، 50 هزار سرباز ساكسون و پروسى تحت فرماندهى شاهزاده آلمانى هوهنلوهه و سرانجام 30 هزار سرباز تحت فرماندهى شاهزاده روچل.

دوك برانشويك و شاهزاده هوهنلوهه ارتش هاى خود را در وايمار گرد مى آورند تا از پهلو به ارتش فرانسه حمله كنند.

ناپلئون با اتخاذ يك تاكتيك جنگى مارشال نى را به جنوب و مارشال داوو را به شمال اعزام مى كند.ارتش پروس ناگزير به 2 بخش تقسيم مى شود.

شاهزاده هوهنلوهه با نيروهايش در وايمار مى ماند ، در حالى كه فردريك گيوم و دوك برانشويك با ارتش خود تلاش مى كنند از راه شمال خود را به لايپزيك برسانند.در روز 14 اكتبر سال 1806 ميلادى ناپلئون كار نبرد را يكسره مى كند.

ناپلئون در ايئنا ارتش شاهزاده هوهنلوهه را در هم مى شكند و مارشال داوو با فقط 28 هزار سرباز به مصاف ارتش 60 هزار نفرى فردريك گيوم و دوك برانشويك در منطقه اوئرستادت مى شتابد.

در جريان جنگ دوك برانشويك كشته مى شود و فردريك گيوم كه تاب مقاومت در مقابل ارتش فرانسه را نداشت ، فرمان عقب نشينى مى دهد.

به اين ترتيب ، در روز 14 اكتبر سال 1806 ميلادى ناپلئون اول و سردارانش ارتش هاى پروس رادر ايئنا و اوئرستادت در ايالت ساكس آلمان در هم شكستند و امپراتورى پروس در مقابل ناپلئون اول امپراتور فرانسه به زانو درآمد.

ناپلئون اول پس از اين پيروزى خيره كننده در روز 27 اكتبر سال 1806 ميلادى وارد شهر برلين مى شود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:17 توسط سرباز کورش|

 71 سال پيش در روز 30 سپتامبر سال 1938 ميلادي دالاديه نخست وزير فرانسه ، چمبرلن ، نخست وزيربريتانيا و موسوليني ، نخست وزير ايتاليا در شهر مونيخ آلمان توافق هاي مونيخ را با آدولف هيتلر ، صدراعظم آلمان نازي امضا كرده و كشور كوچك چكسلواكي را دو دستي و بدون چون وچرا به پیشوای نازي تقديم كردند.

هيتلر كه در ماه مارس سال 1938 ميلادي اتريش را به خاك آلمان منضم كرده بود تصميم گرفت بخش هايي از خاك كشور كوچك چكسلواكي را به قلمروي رايش اضافه كند.

او اكثريت جميعت آلماني منطقه سودت را بهانه كرد تا بتواند تصميمش را اجرا كند.

هيتلر حتي روز اول اكتبر سال 1938 ميلادي را براي آغاز جنگ از قبل تعيين كرده بود.اما بسياري از آلماني ها خاطره تلخ شكست در سال 1918 ميلادي را فراموش نكرده و مخالف جنگ بودند.

فرانسه در چارچوب يك پيمان متحد چكسلواكي به شمار مي آمد ، اما به دليل عدم آمادگي ارتش خود در مقابل ارتش مدرن آلمان علاقه اي چنداني نداشت كه براي دفاع از حاكميت چكسلواكي به سلاح متوسل شود.

همچنين ، نويل چمبرلن ، نخست وزير بريتانيا كه از واقعيت هاي بين المللي اطلاعي نداشت ، تصور مي كرد با نشان دادن نرمش در مقابل هيتلر مي توان صلح را نجات داد.

چمبرلن براي اينكه به زمزمه هاي جنگ خاتمه دهد در روز 15 سپتامبر در برچسگادن به ملاقات هيتلر مي رود و بار ديگر او را در 22 سپتامبر در گودسبرگ ملاقات مي كند.

با اين حال ، نزديكان هيتلر و افكار عمومي آلمان كه خاطره تلخ شكست جنگ جهاني اول را هنوز فراموش نكرده بودند با جنگ مخالف بودند اما هيتلر قصد جنگ داشت تا به عمر پيمان تحقيرآميز ورساي كه در پي شكست آلمان در جنگ جهاني اول امضا شده بود ، خاتمه دهد.

سرانجام ، بنيتو موسوليني ديكتاتور فاشيست ايتاليا و متحد و يار نزديك هيتلر به كمكش مي شتابد و با پيشنهاد يك كنفرانس بين المللي به عنوان آخرين راه حل او را از بن بست خارج مي كند.

كنفرانس مونيخ در روز 27 سپتامبر سال 1938 ميلادي با حضور ادوارد دالاديه ، نخست وزير فرانسه ، نويل چمبرلن ، نخست وزير بريتانيا ، بنيتو موسوليني ، نخست وزير فاشيست ايتاليا و آدولف هيتلر ، صدراعظم آلمان نازي در شهر مونيخ آغاز مي شود.

ادوارد دالاديه مي دانست با دادن امتياز به هيتلر ، او مطالبات خود را بيشتر كرده و زماني كه از لحاظ نظامي به اندازه كافي قدرت يابد جنگ را عليه فرانسه آغاز مي كند بنابراين با دادن كمترين امتيازي به هيتلر مخالفت مي نمايد.

با اين حال ، دالاديه مي دانست افكار عمومي فرانسه مخالف جنگ است.

سرانجام دالاديه تسليم يك پيشنهاد متفکرانه موسوليني مي شود. چمبرلن نيز كه به تصور خود مي خواست صلح را نجات دهد ، مخالفتي نشان نمي دهد. چكسلواكي با خيال باطل ادامه صلح در اروپا در دست نازي ها رها مي شود.

براساس توافق هاي مونيخ ، چكسلواكي موظف بود ظرف مدت 10 روز سرزمين سودت را تخليه كرده و كليه استحكامات مرزي خود را منهدم كند.

اما در روز اول اكتبر سال 1938 ميلادي ارتش آلمان وارد خاك چكسلواكي مي شود و سرزمين سودت را به خاك آلمان منضم مي كند.

پس از تجزيه چكسلواكي ، اسلواك ها يك قوم كوچك كه از نظر زبان و فرهنگ با چك ها نزديك بوده اما از آنها فقيرتر بودند از حمله نظامي آلمان سود مي جويند و تقاضا مي كنند آنچه از خاك كشور باقي مانده است به يك كشور فدرال مبدل شود. هيتلر شخصا مرزهاي جديد اين كشور كوچك را تعيين مي كند تا در آينده سراسر آن را اشغال كند.

در يك قسمت منطقه بوهم - موراويا با جمعيت چك و در قسمت ديگر منطقه روتنيا با جمعيت اسلواك اما اين براي اقليت اسلواك كافي نبود ، مقامات اسلواك كه زير دست نازي ها بودند در روز 14 مارس سال 1939 استقلال خود را اعلام مي كنند.

هيتلر در همان روز «هاشا» رئيس جمهور چك كه بر اساس توافق هاي مونيخ جانشين ادوارد بنش شده بود را به برلين احضار مي كند.

هيتلر از «هاشا» مي خواهد سرنوشت كشور و ملت چك را به دست هاي مطمئن آلمان بسپارد در غير اين صورت شهر پراگ به خاكستر تبديل مي شود.

در 15 آوريل سال 1939 ميلادي ، هيتلر از ترديدهاي كشورهاي اروپايي سود مي جويد و سراسر چكسلواكي را متصرف مي شود.او سرزمين بوهم – موراويا را به يك تحت الحمايه آلمان مبدل كرده و اسلواكي را به يك كشور مستقل و رعيت رايش تبديل مي كند.

به اين ترتيب ، در روز 30 سپتامبر سال 1938 ميلادي دالاديه ،نخست وزير فرانسه ، چمبرلن ، نخست وزير بريتانيا و موسوليني نخست وزير ، فاشيست ايتاليا در شهر مونيخ آلمان توافق هاي مونيخ را با آدولف هيتلر، صدراعظم آلمان امضا كردند. با امضاي پيمان مونيخ ، فرانسه و بريتانيا كشور كوچك چكسلواكي را قرباني تداوم صلح كرده و آن را دو دستي به پیشوای نازي تقديم مي كنند.

این پیروزی سیاسی موفقیت بزرگی برای رایش محسوب میشد و راه را برای اغاز جنگ بزرگ هرچه بیشتر هموار ساخت.

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 15:9 توسط سرباز کورش|

60 سال پيش در روز اول اكتبر سال 1949 ميلادي مائوتسه تونگ، رهبر حزب كمونيست چين از بالكن شهر ممنوع، دربار سابق امپراتوران چين در شهر پكن كه بر ميدان «تيان آن من» مشرف است،تاسيس جمهوري خلق چين را اعلام كرد.با به قدرت رسيدن مائوتسه تونگ جنگ داخلي طولاني‌مدت چين خاتمه يافت.

مائوتسه تونگ، رهبر حزب كمونيست چين و چانگ كاي چك، رهبر حزب ملِي‌گراي كومينتانگ بيش از 30 سال با يكديگر جنگيده بودند. سرانجام با شكست چانگ كاي چك او ناگزير مي‌شود به جزيره فرمز (تايوان امروزي) فرار كند و در آنجا حكومتي به نام جمهوري ملي چين را تاسيس مي‌كند.

مائوتسه تونگ 55 ساله رهبر فاتح به رياست جمهوري چين دست مي يابد و نزديكترين يارش، چوئن لاي نخست‌وزير چين مي‌شود.

ثبات بازيافته اين تصور را ايجاد كرد كه همانگونه كه در گذشته تقريبا هر 300 سال يك بار بعد از يك دوران طولاني هرج و مرج يك سلسله جديد امپراتوران چين به قدرت مي‌رسيد، اكنون نيز اوضاع آرام خواهد شد.

اين ثبات فقط ظاهر ماجرا بود. كشتار مخالفان رژيم كمونيستي و عواقب ناشي از مصادره زمين‌ها موجب قرباني شدن ميليون‌ها نفر از مردم چين شدند.

علاوه بر اين مائوتسه تونگ در دوران قدرت خود طرح‌هايي مانند «جنبش صدگل»، «جهش بزرگ به جلو» و «انقلاب فرهنگي» را در پيش گرفت كه در جريان هر يك از آنها ده‌ها ميليون چيني بي‌گناه جان خود را از دست دادند.

با مرگ مائو در سال 1976 ميلادي رهبران براگماتيك تحت رهبري دنگ شيائوپينگ ظهور كردند كه به دوران فاجعه‌بار چين خاتمه دادند و اميد يك زندگي بهتر در اين كشور پهناور و پرجمعيت آرام آرام تحقق گرفت و چين از انزواي دوره مائو خارج شد.

به اين ترتيب، در روز اول اكتبر سال 1949 ميلادي مائوتسه تونگ، رهبر فاتح حزب كمونيست از بالكن دربار سابق امپراتوران چين در شهر پكن كه بر ميدان «تيان آن من» مشرف بود تاسيس جمهوري خلق چين را اعلام كرد.

پس از تاسيس جمهوري خلق چين و به قدرت رسيدن مائو ، ده‌ها ميليون چيني بر اثر سياست‌هاي غلط او جان خود را از دست دادند تا اينكه با مرگ مائو و به قدرت رسيدن رهبران پراگماتيك برگ تازه‌اي در تاريخ اين كشور پهناور و پرجمعيت گشوده شد كه امروز نتايج مثبت آن در زندگي مردم چين كاملا ملموس است.

از آن پس روز اول اكتبر به روز جشن ملي در چين كمونيست تبديل شد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:52 توسط سرباز کورش|

 187 سال پيش در روز 27 سپتامبر سال 1822 ميلادي ژان فرانسوا شامپوليون ، زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوي پس از سال ها تحقيقات دشوار و بي وقفه به راز و رمز خط هيروگليف مصريان باستان پي برد و موفق شد مفهوم نشانه هاي اين خط باستاني را دريابد.

نام هيروگليف برگرفته از 2 كلمه يوناني «هئيرا تيكاس به معني مقدس» و «گلوفئين به معني حكاكي» است كه توسط آن يونانيان باستان نوشته هاي روي سطح بناهاي فراعنه را مي ناميدند.

آنها اين نشانه ها را نمادهاي مقدس محسوب كرده و تصور نمي كردند اين نشانه ها متون عادي زبان نوشتاري مصريان باستان باشند.

ژان فرانسوا شامپوليون در روز 23 دسامبر سال 1790 ميلادي در شهر فيژاك در استان لوت فرانسه متولد شده بود.او از يك نبوغ ذاتي در فراگيري زبان هاي كهن برخوردار بود و در همان اوان جواني جندين زبان كهن از جمله زبان قبطي مصر را فرا گرفت.

تمدن مصر شامپوليون را مجذوب كرده بود.لشكركشي ناپلئون بناپارت به مصر در سال هاي 1798 تا 1799 ميلادي موجب شد تا آثار باستاني مصر به كانون توجه دانشمندان آن روزگار مبدل شوند.

شامپوليون پس از سرنگوني ناپلئون از امپراتوري فرانسه و بازگشت سلسله بوربون ها به سلطنت فرانسه مورد بي مهري قرار گرفت و كرسي خود را در دانشگاه گرونوبل به عنوان استاد تاريخ از دست داد اما برادر بزرگش كه يك باستان شناس مشهور بود او را زير چتر حمايتش گرفت و ژان فرانسوا جوان توانست به لطف كمك هاي بي دريغ برادرش به تحقيقات خود ادامه دهد.

در سال 1798 ميلادي ، دانشمنداني كه همراه ناپلئون به مصر رفته بود و در دلتاي نيل در ناحيه اي به نام روزت موفق به كشف يك لوح سنگي از جنس بازالت سياه رنگ شدند كه بر سطح آن متني توسط راهبان شهر ممفيس در دوران سلطنت بطلميوس پنجم از سلسله فراعنه بطالمه مصر حك شده بود.

اين متن به 3 خط يوناني قديم ، دموتيك يك خط مصري جديدتر و هيروگليف خط مقدس مصريان باستان توسط راهبان ممفيس نوشته شده بود.

اين لوح با ارزش خيلي زود توسط درياسالار هوراشيو نلسون انگليسي كه در آن زمان با فرانسوي ها مي جنگيد از آنها ربوده شد و امروز در بريتيش موزئوم لندن از آن نگهداري مي شود.

لوح روزت كنجكاوي بسياري از دانشمندان از جمله شامپوليون جوان و يك فيزيكدان انگليسي به نام توماس يانگ كه 15 سال از شامپوليون بزرگتر بود را برانگيخته بود.

توماس يانگ به رمز خط دموتيك لوح روزت پي برد و متوجه شد برخي از نشانه هاي هيروگليف حاوي اسامي فراعنه است.

شامپوليون موفق مي شود به نسخه كپي شده از لوح روزت دست پيدا كند و به نوبه خود به مقايسه 3 خط موجود بر سطح لوح مي پردازد.

شامپوليون خواندن متن به خط يوناني كه برايش آسانتر بود را ترجيح مي دهد.

به زودي شامپوليون جوان از رقيب بزرگسال خود پيش مي افتد كه دليل آن آشنايي اش به فرهنگ مصر باستان و تسلط كامل بر زبان قبطي بود كه تا اندازه اي به زبان مصريان باستان نزديكتر است.

او متوجه مي شود در متن هيروگليف لوح روزت تعداد نشانه ها 3 برابر واژه هاي متن يوناني لوح است.شامپوليون كشف مي كند برخلاف تصور همگان نشانه هاي هيروگليف تنها يك خط نوشتاري نيستند بلكه مانند حروف الفبا داراي آوا هستند.

شامپوليون دانسته هاي خود را با يك متن خلاصه شده از يك معبد مصري مقايسه كرده و نام كلئوپاترا را در آن متن تشخيص مي دهد.

او در روز 22 سپتامبر سال 1822 ميلادي تصاويري را از يك باستان شناس دريافت مي كند و با تشخيص نام هاي رامسس و توتموزيس در آن تصاوير از صحت كشف خود آگاه مي شود.هيجان ناشي از اين كشف براي چند روز شامپوليون را از خود بي خود كرده و به حالتي شبيه كما فرو مي برد.

سرانجام او پس از 5 روز به خود آمده و در روز 27 دسامبر سال 1822 ميلادي خبر كشف راز و رمز خط هيروگليف را اعلام مي كند. اين خبر سروصداي زيادي را در محافل علمي آن روزگار ايجاد كرده و شامپوليون به شهرت فراواني دست مي يابد.

ژان فرانسوا شامپوليون ده سال پس از كشف راز خط هيروگليف در روز 4 مارس سال 1832 ميلادي در سن 42 سالگي دارفاني را وداع گفت ، بي آنكه فرصت يابد دستور زبان مصري و فرهنگنامه مصري كه به تاليف آنها پرداخته بود را به اتمام برساند.

به اين ترتيب ، در روز 27 سپتامبر سال 1822 ميلادي ژان فرانسوا شامپوليون ، زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوي به راز و رمز خط هيروگليف مصرباستان پي مي برد.

كشف شامپوليون راه را براي مصرشناسان و باستاشناسان مي گشايد تا به تاريخ و تمدن مصرباستان و فراعنه پي برده و رازهاي اين تمدن غني باستاني را كشف نمايند.

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:42 توسط سرباز کورش|

 610 سال پيش ، در روز 29 سپتامبر سال 1399 ميلادي ، بارون هاي قدرتمند انگليسي ريچارد دوم ، پادشاه انگلستان را مجبور به كناره گيري از سلطنت كردند و به دوره حكومت پرآشوب او خاتمه دادند.

ريچارد دوم پسر ادوارد وليعهد انگلستان ملقب به پرنس سياه بود كه فرانسوي ها را در پواتيه شكست داد اما قبل از جلوس به تخت سلطنت درگذشت. بنابراين ، در سال 1377 ميلادي ريچارد دوم جانشين پدربزرگش ادوارد سوم شد.

اوضاع در آن زمان بحراني بود. بر اثر ضدحملات فرانسوي ها به فرماندهي دوك گسكولن ، انگلستان اغلب مناطق فرانسه كه در نخستين دوره جنگ صد ساله متصرف شده بود را از دست داد.
اين مساله موجب كاهش درآمد اصيل زادگان انگليسي شده بود.

ريچارد دوم هنگامي كه به تخت سلطنت نشست فقط ده سال داشت و ناگزير شد جان دوگان ، عمويش را به عنوان نايب السلطنه بپذيرد. جان دوگان ، يك بارون طماع و منفور مردم بود.

او براي جبران كاهش درآمد اصيل زادگان انگليسي ماليات هاي جديدي را وضع كرد كه اين اقدام به نارضايتي عمومي افزود.

در تابستان سال 1381 ميلادي در مناطق كنت ، ساسكس و ديگر مناطق انگلستان ، دهقانان به دليل ماليات هاي سنگين ، زورگويي و سركوب زمين داران بزرگ دست به شورش زدند.

يك سرباز اهل كنت به نام وات تايلر فرماندهي شورش دهقان ها را به عهده گرفت. لندن و بسياري از شهرهاي انگلستان توسط شورشيان غارت شدند.

در اين هنگام ، ريچارد دوم پادشاه نوجوان نقشي حياتي را ايفا كرد. او با وات تايلر در چمن زار ميل اند در روز 14 ژوئن سال 1381 ميلادي ملاقات كرد.

چارلز دوم قول داد آخرين رعيت هاي سلطنتي را آزاد كرده و دستمزد كارگران كشاورزي را افزايش دهد و در عين حال او شورشيان را نيز عفو كرد.

با اين حال ، شورشيان باز دست به غارت زدند. چارلز تايلر فرمانده آنها در ديدار با نمايندگان پادشاه از كنترل شورشيان ابراز ناتواني كرد و توسط سرويليام والورث ، شهردار لندن به قتل رسيد.
اما ، شورش به زودي پايان گرفت و بار ديگر قانون ارباب و رعيتي برقرار شد.

ريچارد دوم ، پادشاه نوجوان كه از موفقيت خود در برابر وات تايلر قدرت يافته بود ، جان دوگان ، عمويش را از مقام نايب السلطنگي بركنار كرد و شخصا مهار حكومت را در دست گرفت.

او تصور مي كرد موفقيت هايش بي پايان است و اطرافيان نابابي را در دربار پيرامون خود جمع كرد.

در سال 1388 ميلادي بسياري از بارون ها تحت فرماندهي توماس دو وودستاك ، دوك گلوچستر او را ناگزير كردند اين درباريان فاسد را از دربار خود بيرون كند.

اما در سال 1396 ميلادي پس از ازدواج ريچارد دوم با ايزابل دوفرانس ، دختر شارل ششم پادشاه فرانسه ، او بار ديگر قدرت خود را بازيافت.

ريچارد دوم تصميم گرفت خود را از تسلط بارون ها و پارلمان خلاص كند. بنابراين دستور قتل بسياري از بارون ها از جمله دوك گلوچستر را صادر كرد.

در عين حال ، ريچارد دوم ميراث پسر جان دوگان ، پسر عمويش هنري بولونگبروك ، دوك لانكستر را مصادره كرده و او را به تبعيد محكوم كرد.

ريچارد دوم با نزديك شدن به فرانسه و افزايش دادن ماليات ها براي تامين هزينه جنگ با ايرلند و تصرف اين سرزمين موجب نارضايتي عمومي مردم شد.

هنگام عمليات جنگي در ايرلند ، هنري بولونگبروك ، پسر عمويش در راس يك سپاه از تبعيد بازگشت. ريچارد دوم بر اثر خيانت اطرافيان دستگير شده و به رقيبش هنري تحويل داده مي شود.

هنري و بارون ها متنفذ ريچارد را مجبور مي كنند تا در مقابل پارلمان از سلطنت كناره گيري كند.

هنري بولونگبروك ، دوك لانكستر با نام هنري چهارم به تخت سلطنت انگلستان مي نشيند.

ريچارد دوم در برج لندن زنداني شده و يك سال بعد در اسارت به دستور هنري چهارم به قتل مي رسد.

به اين ترتيب در روز 29 سپتامبر سال 1399 ميلادي ، بارون هاي قدرتمند انگليسي ريچارد دوم ، پادشاه انگلستان را مجبور به كناره گيري از سلطنت مي كنند.

داستان خيانت به ريچارد دوم و اسارتش الهام بخش ويليام شكسپير شد كه تراژدي ريچارد دوم را چند قرن بعد از قتل او خلق مي كند.

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:40 توسط سرباز کورش|

 155 سال پيش در روز 26 سپتامبر سال 1854 ميلادي در جريان جنگ كريمه نيروهاي فرانسوي و بريتانيايي پس از پيروزي بر ارتش روسيه تزاري در سواحل رودخانه آلما ، بندر سباستوپل ، قلعه جنگي مستحكم روسيه را در شبه جزيره كريمه محاصره كردند.

سقوط سباستوپل در نتيجه جنگ كريمه ميان روسيه تزاري و اتحاد فرانسه ، بريتانيا و عثماني تعيين كننده بود.

نيكلاي اول ، تزار روسيه بدون توجه به نظرات بريتانيا و فرانسه به ناوگان دريايي امپراتوري عثماني در درياي سياه حمله كرده و ناوگان عثماني را نابود مي كند. سپس سرزمين هاي رومانيايي امپراتوري عثماني را اشغال مي كند.

نيكلاي اول ، تزار روسيه در انديشه تصرف تنگه هاي بسفر و داردانل براي دستيابي به آب هاي گرم بود.

بريتانيا و فرانسه از امپراتوري عثماني كه در آن دوره «مرد بيمار اروپا» ناميده مي شد حمايت كرده و در روز 27 مارس سال 1854 ميلادي به روسيه تزاري اعلان جنگ مي دهند، اين آغاز جنگ خونين كريمه بود.

پس از قرن ها اين نخستين بار بود كه 2 كشور رقيب با يكديگر متحد شده و به جنگ با دشمن ثالث دست مي زنند. بريتانيا و فرانسه پس از آغاز جنگ ناوگان دريايي خود را به درياي سياه اعزام كردند.

نيروهاي ناپلئون سوم ، امپراتور فرانسه و ملكه ويكتوريا بريتانيا در روز 14 سپتامبر سال 1854 ميلادي وارد اوپا توريا در شبه جزيره كريمه مي شوند.

آنها در سواحل رودخانه آلما سربازان روسيه تزاري را شكست داده و قلعه مستحكم سباستوپل را محاصره مي كنند.

نيروهاي بريتانيا و فرانسه كه تعدادشان 185000 نفر بود در مقابل دفاع قابل ملاحظه سباستوپل به فرماندهي سرهنگ فرانتز تودلبن ، افسر ارتش تزاري و فرارسيدن زمستان سخت روسيه به جنگ فرسايشي سنگر ها در پيرامون قلعه سباستوپل متوسل شدند.

سرانجام حدود يك سال پس از آغاز محاصره سباستوپل ، در روز 8 سپتامبر سال 1855 ميلادي ژنرال مك ماهون بريتانيايي موفق مي شود برج مالاكف را تصرف كند.

سقوط برج مالاكف سرنوشت سباستوپل را رقم مي زند.نيروهاي روسيه تزاري كه ديگر اميدي به مقاومت نداشتند در روز 10 سپتامبر قلعه سباستوپل را پس از به آتش كشيدن آن ترك كرده و دست به عقب نشيني مي زنند.

چند ماه بعد ، نيكلاي اول ، تزار روسيه تقاضاي صلح مي كند. پيمان صلح در روز 30 مارس سال 1856 ميلادي در پاريس امضا مي شود و نيكلاي تحقير شده سرزمين هايي كه در خاك عثماني تصرف كرده بود را دوباره به امپراتوري عثماني بازپس مي دهد.

به اين ترتيب ، در روز 26 سپتامبر سال 1854 ميلادي در جريان جنگ كريمه نيروهاي امپراتوري فرانسه و پادشاهي بريتانيا قلعه مستحكم سباستوپل را در شبه جزيره كريمه محاصره مي كنند.

سقوط سباستوپل در سرنوشت جنگ كريمه تعيين كننده بود.چند ماه پس از سقوط سباستوپل و شكست تحقيرآميز روسيه تزاري ، نيكلاي اول كه قصد دستيابي به آب هاي گرم را داشت ناگزير تقاضاي صلح كرده و سرزمين هاي عثماني كه تصرف كرده بود را به امپراتوري عثماني بازپس داد.

امپراتوري روسيه كه با اين شكست تحقير شده بود به نقاط ضعف خود پي برده و الكساندر دوم ،تزار جديد روسيه كه پس از مرگ نيكلاي اول جانشين او شده بود ، دست با اصلاحات وسيعي در اين كشور مي زند.

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:35 توسط سرباز کورش|

822 سال پيش در روز 3 ژوييه سال 1187 ميلادي سلطان صلاح الدين ايوبي ، سلطان مصر و سوريه ، لشكر صليبيون فلسطين را در دامنه تپه هاي حثين ( حطين) در نزديكي درياچه طبريه به سختي شكست داد.

در اين جنگ فرماندهان صليبي از جمله گي دولوزينيان پادشاه بيت المقدس ، كنت ريمون حاكم طرابلس ، ژراردو ريدو فورد استاد اعظم فرقه مخوف تامپل و لشكر صليبيون فلسطين به سختي از سلطان صلاح الدين ايوبي شكست خوردند.

سلطان صلاح الدين علي رغم فجايعي كه صليبيون در دوران حكمراني خود در فلسطين مرتكب شده بودند ، نسبت به اسيران رافت اسلامي به خرج داد و آنها را مجازات نكرد.

او تنها دستور قتل 300 نفر از راهبان سرباز فرقه مخوف تامپل و فرقه هوسپيتاليه را صادر كرد.

پس از اين جنگ دولت شهرهاي فرانك هاي صليبي فلسطين تمام نيروي سوارنظام خود را از دست دادند و فئودال نشين هايي كه از روي الگوي اروپايي نزديك به يك قرن پيش از اين تاريخ هنگام نخستين جنگ هاي صليبي در فلسطين تاسيس شده بودند در معرض فروپاشي قرار گرفتند.

سلطان صلاح الدين پس از اين پيروزي در روز 20 سپتامبر سال 1187 ميلادي شهر بيت المقدس را محاصره كرد.شهر مدت كوتاهي پس از محاصره تسليم شد.

به اين ترتيب ، در روز 3 ژوييه سال 1187 ميلادي سلطان صلاح الدين ايوبي ، سلطان مصر و سوريه ، ارتش صليبي فرانك هاي فلسطين را در دامنه تپه هاي حثين ( حطين) در نزديكي درياچه طبريه درهم شكست و به تسلط نزديك به يك قرن آنها در سرزمين فلسطين پايان داد.

سلطان صلاح الدين پس از پيروزي در اين جنگ موفق شد شهر بيت المقدس كه نزديك به يك قرن قبل از اين تاريخ توسط صليبيون در جريان نخستين جنگ هاي صليبي اشغال شده بود را آزاد كرده و به دامان اسلام بازگرداند.

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:1 توسط سرباز کورش|

822 سال پيش در روز 20 سپتامبر سال 1187 ميلادي سلطان صلاح الدين ايوبي ، سلطان مصر و سوريه پس از اينكه ارتش صليبي را در جنگ حثين ( حطين) درهم كوبيد ، محاصره شهر بيت المقدس را آغاز كرد. سلطان صلاح الدين در جنگ حثين صليبيون را چنان شكست سختي داد كه ديگر آنها قادر نبودن براي دفاع از شهر بيت المقدس نيروهاي كمكي اعزام كنند.

شهر بيت المقدس چند روز پس از آغاز محاصره توسط سلطان صلاح الدين فتح مي شود.

سلطان صلاح الدين پيروزمندانه وارد بيت المقدس مي شود و مطابق خلق و خو و رافت اسلامي اش به سپاهيانش دستور مي دهد از كشتار مسيحيان خودداري كنند.

اين در حالي بود كه هنگام تصرف بيت المقدس توسط سپاهيان صليبي در سال 1099 ميلادي ، آنها مسلمانان را قتل عام كرده و به فجيع ترين شيوه هايي به قتل رسانده بودند.

سلطان صلاح الدين ثروتمندان شهر را در قبال دريافت فديه آزاد مي كند. او سپس فرقه هاي تامپليه و هوسپبتاليه كه از راهبان سرباز تشكيل شده بودند را مجبور مي كند تا فديه 7000 نفر از فقراي شهر را بپردازند.

خبر سقوط بيت المقدس تاثير يك بمب را در اروپاي مسيحي داشت.علي رغم به راه انداختن جنگ هاي صليبي ديگر ، صليبيون ديگر هرگز موفق به باز پس گيري بيت المقدس نشدند.

با اين حال ، سلطان صلاح الدين بنا به رافت اسلامي به مسيحيان اجازه داد براي زيارت آرامگاه مسيح آزادانه به بيت المقدس سفر كنند.

به اين ترتيب ، در روز 20 سپتامبر سال 1187 ميلادي سلطان صلاح الدين ، سلطان مصر و سوريه محاصره شهر بيت المقدس كه در دست صليبيون بود را آغاز كرد.

صليبيون در جنگ حثين ( حطين) در نزديكي درياچه طبريه چنان شكستي از سپاه مسلمانان خورده بودند كه ديگر قادر به اعزام نيروهاي كمكي به بيت المقدس نبودند.

شهر بيت المقدس قبله اول مسلمين جهان كه صليبيون كمتر از يك قرن قبل از اين تاريخ  آن را اشغال كرده بودند، چند روز بعد توسط سلطان صلاح الدين فتح شد و به آغوش جهان اسلام بازگشت.

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:58 توسط سرباز کورش|

 613 سال پيش در روز 22 سپتامبر سال 1396 ميلادي بايزيد ايلدرم ، سلطان عثماني ارتش صليبيون را در نيكوپوليس در ساحل رودخانه دانوب درهم مي شكند. سلطان بايزيد به قصد تصرف مجارستان و سرزمين هاي دانوب با لشكريان خود وارد قاره اروپا شده بود.

در پي حمله سپاهيان عثماني به فرماندهي سلطان بايزيد ايلدرم سلطان عثماني به سرزمين هاي بالكان و مجارستان ، مانوئل پالئولوگ ، امپراتور بيزانس و زيگموند ، پادشاه مجارستان از مسيحيان غربي درخواست كمك كردند.

لشكرهاي صليبي از اقصي نقاط غرب اروپا به كمك آنها شتافتند. ارتش صليبي طول سواحل رودخانه دانوب را پيمود و در مقابل شهر نيكوپوليس و در ساحل رود دانوب اردوگاه خود را بر پا كرد.

سپاه عثماني خود را به سرعت به اين منطقه رساند و ارتش صليبي از سرعت حركت عثماني ها غافلگير شد.در روز 22 سپتامبر سال 1396 ميلادي دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرايي مي كنند.

شواليه هاي صليبي با زره هاي سنگين به توصيه هاي زيگموند پادشاه مجارستان كه آنها را به احتياط و آرايش جنگي فرا مي خواند گوش نداده و مايل بودند هر چه زودتر به جنگ فيصله داده و سلطان عثماني را اسير كنند!.

بنابراين شواليه هاي سنگين اسلحه صليبي به سوي صفوف سپاه عثماني حمله ور شدند.

با يورش سواركاران صليبي سلطان بايزيد ايلدرم با زيركي اجازه داد آنها به قلب سپاه پياده اش رخنه كنند. آنگاه در زمان مناسب دو جناح راست و چپ لشكر عثماني به يكديگر پيوسته و سوار نظام صليبي ها را محاصره مي كنند.

زيگموند پادشاه مجارستان به زحمت با يك قايق موفق به فرار مي شود.هزاران نفر از سپاه صليبي قتل عام مي شوند.

به اين ترتيب ، در روز 22 سپتامبر سال 1396 ميلادي بايزيد ايلدرم سلطان عثماني لشكر صليبيون را در نيكوپوليس در ساحل رودخانه دانوب درهم مي شكند.

درپي شكست سنگين سپاه صليبي بخش اعظم مجارستان و سرزمين هاي پيرامون دانوب به تصرف سلطان بايزيد درآمده و به خاك عثماني منضم مي شوند.

شهر بيزانس «قسطنطنيه» و باقيمانده سرزمين امپراتوري بيزانس تقريبا از هر سو توسط قلمروي عثماني احاطه شده تا اينكه سرانجام با تصرف شهر بيزانس در سال 1453 ميلادي پيروزي عثماني ها تكميل مي شود.

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:56 توسط سرباز کورش|


آخرين مطالب
» کاربردهای مختلف ” مُردن ” در فرهنگ ما !!
» ...
»
»
»
»
»
» خر، من از کره‌گی دُم نداشت!!
» وقتی که این دل دیوانه مست می کند ...مست میشود از قدن لبانت !
» اندر احوالات تبلیغات رسانه ملی !!

Design By : Pichak