زندگینامه ی کورش کبیر
کورش بزرگ

توضیحات
آرامگاه: پاسارگاد - فارس
تاریخ درگذشت : ۵۲۹ قبل از میلاد
تاریخ تولد : ۵۷۶ قبل از میلاد
بیوگرافی و زندگینامه
ُِکوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی, بهخاطر جنگجویی و بخشندگیاش شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند". پاسارگاد: «ای رهگذر هر که هستی و از هر کجا که بیایی می دانم سرانجام روزی بر این مکان گذر خواهی کرد. این منم، کوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمین ها، برخاک اندکی که مرا در برگرفته رشک مبر، مرا بگذار و بگذر.» تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها می رسد که برای چند نسل بر انشان, در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سنگ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنیادگذار دودمان هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰میزیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هردوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هردوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هردوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد.
آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید.
دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند.
کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست." آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. لذا آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".
کوروش در دربار کمبوجیه خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.
کورش بزرگمرد تاریخ جهان
تاریخ برای ما روشن می کند که نقش کورش این دوستدار مردمان، در بنیانگذاری تمدن در جهان چه بوده است. چنین برداشت می شود که نشستن او بر تخت فرمانروایی پارس و ماد، سرچشمه و آغاز تاریخ تمدن و دادگری جهان بوده است. با پیدایش کورش بزرگ، چهرۀ تیره و تاریک جهان، دگرگون شده است. پیش آمدهایی روی داده است که بیشتر به معجزه نزدیک است. دوران پیش از پیدایش کورش بزرگ از تاریک ترین و اندوهناک ترین زمان های تاریخ آدمی است. در سرزمینی که نخستین بار تمدن در آنجا شکوفا شده بود، زیر خشم و زور و نامردمی فرمانروایان مصر و فرمانروایان خونخوار آشور، بابل و لیدی و تاخت و تاز نژدگان لگام گسیخته و خونخوار شمالی به سوی بین النهرین و کشمکش های بومی و نژادی، آن روزگار را به گونه ای درآورده بود که هر زمان بیم آن می رفت که گهوارۀ تمدن یکباره در دریایی از آتش و خون فرو رود و رشد و تمدن آدمیان از هم پاشیده شود.
با یک سخن کوتاه می شود گفت : در سده های پیش از پیدایش کورش بزرگ، گهوارۀ تمدن در دریایی از خون و خشم فرمانروایان زورگو فرو رفته بود. هیچکس در هیچ جا بر جان و مال و آبروی خود استوار نبود.
کورش بزرگ مردی بود فراتر از زمان خود و بالاتر از فرمانروایانی که پیش از او بودند. مردی خردمند که همۀ آدمیان را از هر نژاد و دین و تیره یکی می دانست. آن ایرانی بزرگوار، رهایی دهنده از ستم و دوستدار مردم بود. برای نخستین بار آزادی دین و آزادی اندیشیدن را آموزش داد و فرمان نوشتن منشور آزادی مردم را داد. نزدیک به دو هزار و ششصد سال، هم اکنون پاره ای از این استوانۀ کورش بزرگ، بر سر در سازمان ملل نسب و زینت بخش آنجاست.
او فرمانده ای دلیر و توانا و بسیار باهوش بود، با روشی درست و دانشی بی مانند و در زمانی کوتاه سه فرمانروای آن روز (ماد، لیدی و بابل) را یکی پس از دیگری از میدان سیاست جهانی راند. گنج خانه های انباشته شده را به دارندگان پیشین پس داد. کورش بزرگ، مردی بی باک، کار دیده و سیاستمدار و جهانداری شایسته بود. نیمی از جهان پیشرفتۀ آن روز را به زیر فرمان خود داشت، از سوی دیگر با همۀ شکوه و بزرگی، مردی بود، دلسوز و مهربان که از افسردگی مردم اندوهگین می شد، از درد آنها رنج می برد.
کورش در واپسین دم زندگی می گوید : « مرا در زر و سیم مگذارید و زود به خاکم سپارید. من در همۀ زندگی دوستدار مردم بوده ام و اکنون نیز از پیوستن به نیکخواهان بزرگ که آرمیده اند بسی شادمانم. »
کورش آریایی، دگرگونی از رنگ و اندام و چهره و باورها را از گوهر آدمیزاد جدا می سازد، آدمی را گوهری یگانه و دور از نمودار و باورها می شناسد. با این دگرگونی دینی بسیار و فراوان و آشکار، یهودیان کورش آریایی ایرانی را نجات دهنده می دانند. بازتاب رنج آور و مرگبار زندگانی مردم آن روزگار را پیش از برآمدن کورش آریایی می توانیم حتی در کتاب تورات بخوانیم، آن دوران تلخ و تاریک بیش از یک صد سال به درازا کشید و سرانجام به دست یک راد مرد ایران رو به بهبودی و نیکی نهاد. نخستین گروه ایرانی که ستمگران و کشتارگران را از میان برداشتند مادها بودند که با جهش پهلوانانه خویش، فرمانروای ستمگر آشور را نابود کرده و با این کار بخشی از جهان رو به آسودگی نهاد. هوخشتره شهر نینوا پایتخت ستمگران را گرفت و با کمک بابل به این نژاد سامی و کشتار آنان پایان بخشید. آشوری ها به تاخت و تاز و سوزاندن و ویران کردن شهرها می بالیدند و با این که خود از نژاد سامی بودند پرستشگاه شمال فلسطین را نابود کردند. کورش از فرزندان دلیر و همبستۀ مادها است که با برپا کردن نخستین شاهنشاهی بزرگ جهان، همۀ ستمدیده های برجای مانده را زیر پرچم خود گرفت و به بیدادگری پایان داد. بابلیان نیز از نژاد سامی بودند، پرستشگاه سلیمان را که در جنوب فلسطین و نیایشگاه یهودیان بود، ویران کردند. کورش بزرگ از ایران و نژاد آریایی دستور بازسازی آن را داد و زمان داریوش بزرگ بازسازی شد اما بار دگر رومی ها آن پرستشگاه را ویران کردند و امروز تنها پاره ای از دیوار آن مانده است که دیوار ندبه (گریه) نام دارد و هنوز یهودیان به شیوۀ گذشته پشت آن دیوار بازمانده نیایش می کنند. به نوشتۀ تورات، کورش به زندگانی آنان ارزش بخشید و دادگری را در جهان گسترش داد.
کریستی ویلسون در تاریخ ایران می گوید : « پاک منشی کورش بزرگ دریایی ژرف و زمان کشورداری او زمان برگهای زرین تاریخ سرافراز جهان بوده است. آوازۀ کورش ایرانی در تاریخ و تمدن جهان درخشش گسترده ای دارد. تاریخ و تمدن جهان با کورش آغاز شده است. »
پروفسور پوپ در هنر ایران می نویسد : « ... هر ایرانی به آسانی در خواهد یافت که پیدایش ابرمردی چون کورش بزرگ، بر تخت فرمانروایی ایران، پدیده ای بی همتا در تاریخ مردمان گیتی است. بر هر رادمردی از هر نژاد و دین و ملیت شایسته است که این دوستدار سرافرازی و آزادگی مردمان گیتی را بشناسد و او را سپاس گوید. »
نفوذ فرهنگ و آداب و رسوم پارسی در ممالک مختلف با اشکال گوناگون سبب می شود که تاریخ پارسیان (ایرانیان) دارای اهمیت فوق العاده باشد و همۀ بزرگان و دانشمندان جهان ایران امروزی را گهوارۀ دانش و تمدن جهان می دانند.
نفوذ ایران در هند از طریق صنعت و امور اجتماعی، در مصر از نقطه نظر اقتصادی، در یونان و روم از طریق سیاسی – اجتماعی بوده است. همچنین با آموختن علم و دانش به تازیان بیابانگرد در تاریخ اسلام نیز نفوذ پارسیان به خوبی مشهود است.
پروفسور ماکس مولر می گوید : « در تاریخ قدیم به عصری بر می خوریم که آوازۀ پرستش اهورامزدا در جهان همه گیر شده بود... پارسیان سلطنت امپراطور آشوری و بابلی را در خود محو نمودند، بنی اسرائیل یا در ایران مطیع و یا در وطن اصلی خویش تحت نظر ایرانیان (پارسیان) می زیستند. فرمان پادشاهان پارسی مانند کتیبۀ داریوش بزرگ در بیستون، ایران به هند، یونان و مصر می رسید و اگر داریوش آزادی یونان را سلب می نمود ممکن بود به آسانی اهورا مزدا جانشین خدای یونانیان (المپیا) گردد.
گیرشمن سرپرست گروه باستانشناسی فرانسوی در ایران می نویسد : « روش و کاردانی هخامنشیان به هیچ وجه شباهتی با روش رومیان نداشت. زیردستان رومیان، مردم شکست خورده ای بودند که می بایست خود را به پایه فرهنگ همگانی برسانند و در ترازداری و همگانی سهم داشته باشند ... پیشرفت کار در زمان کورش و داریوش بزرگ، چنین نبود ... پادشاهان هخامنشی در شاهنشاهی خود که گسترده ترین شاهنشاهی در تاریخ جهان آن زمان بود، آمیخته ای از تمدن های کهن را بوجود آوردند... »
کورش بیش از هر فرد دیگر می دانست که شهرهای پس مانده و تیره های بیابانگرد را نمی توان در یک روند پیش برد. هیچگاه در هیچ نوشته ای تاریخی دیده نشده که کورش مانند رومیان رفتار کند. تا آنجا که تاریخ نشان می دهد کورش میان مردم و خود همبستگی شگرفی بوجود آورده بود. با مردمان کشورهای زیر فرمان خود به گونه ای دلسوزانه رفتار می کرد، آن مرد آزادمنش هیچگاه نمی خواست در زمان ناتوانی بر کسی رنج وارد شود.
گزنفون شاگرد سقراط دربارۀ کورش می نویسد : می دانیم که مردمان گوناگون شتابان به فرمانبری کورش بزرگ روی آوردند، با این که راهها بسیار دور بود و با اینکه نیاز به روزها و ماهها راهپیمایی بود و برخی می دانستند که هیچگاه کورش را نخواهند دید باز هم با همۀ دشواری هایی که در پیش داشتند، می خواستند فرمانبردار او گردند، بنابراین آشکار می کند که او بر پادشاهان دیگر بسیار برتری داشت. »
مرگ کورش در کرانه سیردریا رخ داد و تا امروز هنوز شهر « کورش کده » و « تپه مغان » را می شود در شمال تاجیکستان دید. آرامگاه کورش بزرگ (پاسارگاد) که یادگار بزرگترین و نخستین شاهنشاهی دادگستر جهان است، مایۀ سربلندی همۀ جهان و به ویژه ایرانیان است.
کوروش بزرگ که بود؟

کوروش توانست با اتحاد طوایف پارس، ماد، مکران و پارت (خراسان) وحدت آریایی را پدید آورد. این وحدت به او این قدرت را بخشید که به فکر تسخیر سارد افتد و برای انجام این منظور قبل از آنکه اتحاد میان سارد و بابل پیش آید، به نواحی غربی تاخت و تا بابل خواست از خواب خود برخیزد، سارد را در هم کوبید و کرزوس را از تخت جبروت خود پایین کشید.
پس از آن نوبت بابل بود. بابل خطه بزرگی برای ایران محسوب میشد، علاوه بر این یک انگیزه دیگر نیز کوروش را به فتح بابل بر میانگیخت و آن صیت ظلم و جوری بود که نام بخت نصر در گوشها افکنده بود. پادشاهی که قلاب زنجیر را به زبان یکی از مخالفان خود کوبید و او را چون سگ به پایه تخت خود بست! حاکمی که با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطین را از کاسه بیرون کشید، معابد سلیمان را آتش زد و دستور بریدن زبان و چشم مردم فلسطین را داد!
در این شرایط بعضی از بزرگان بابل که متوجه روی کارآمدن کوروش شدند و از طرفی دیدند که شرق و سلاطین شرقی هم به کوروش عنایت خاص دارند، با وی مکاتبه کردند تا بالاخره کوروش وارد بابل شد و با همکاری همین افراد بابل را فتح کرد.
پس از این فتح است که کوروش اعلامیه معروف خود را که اولین اعلامیه حقوق بشر است، منتشر میکند و به موجب این اعلامیه چهل هزار نفر از قید اسارت بابلیها آزاد شدند.
متن بابلی این فرمان که بیستوپنج قرن پیش صادر شده، در سال ۱۸۷۹میلادی در حفاریهای بابل کشف شد و اکنون در موزه بریتانیا (لندن) قرار دارد. این فرمان از نظر اهمیت موضوع و تفویض حقوق اجتماعی و آزادی به ملل تابعه در آن عصر چنان حائز اهمیت است که در محافل حقوقدانان جهان به عنوان اولین منشور آزادی تلقی شده است و فرمان مزبور که به سطح استوانهای از گل رس در چهل و پنج سطر حک شده، معروف به «اعلامیه کوروش» و آن استوانه نیز به «استوانه کوروش» مشهور شده است.
● تاجگذاری کوروش
کوروش در بابل تاجگذاری کرده و تفصیل آن را گزنفون نوشته است. این تاریخ بر طبق سالنامههای بابلی «در روز سوم ماه مرهسوان» ضبط کردهاند که از آن تاریخ درست ۲۵۰۵ سال میگذرد.
گزنفون، طی داستانی که به نام «سیرو پدیا» نوشته و تحت عنوان «کوروشنامه» ترجمه شده است، خاطرهای از این تاجگذاری را آورده در آن آمده است، که چگونه سربازان، درباریان و مردم شهر برای این مراسم حاضر شده و سپس، تاجی از جواهر را بر سر میگذارد و پس از آن باقبایی ارغوانی که حاشیهای سفید دارد، چنان باشکوه میشود که تماشاچیان بیدرنگ در برابرش تعظیم میکنند.
● مرگ کوروش
مرگ کوروش، سردار بزرگ ایران نیز مانند تولدش مرموز و شگفتانگیز و در پردهای از اسرار پوشیده است.
مورخان یونانی داستان کودکی و پرورش کوروش را به صورت افسانهای نوشتهاند که از همه مفصلتر روایت هرودت است که میگوید: آستیاگ، پادشگاه ماد شبی خواب دید که از شکم دخترش ماندانا، درخت تاکی برآمد و آسیا را فراگرفت، معبرین گفتند: از دخترت فرزندی به دنیا خواهد آمد که سلطنت را از تو خواهد ستاند و او تصمیم گرفت طفل نوزاد دخترش را بکشد. وزیر، طفل را به دست چوپانی به نام مهرداد سپرد تا به قتل برساند. مهرداد، زنی داشت به نام «سپاکو» که در همان روزها طفلی مرده به دنیا آورده بود.
او جریان سپردن طفل و امر به قتل او را به زن خود گفت و اظهار داشت که از پدر و مادر طفل چیزی نمیداند، ولی از اشیای زرین و لباسهای فاخر بچه به نظر میآید از خاندان شاه باشد.
«سپاکو» با مشاهده طفل، دل به او میبندد و مانع کشتنش میشود و او را بزرگ میکند.
بعدها که آستیاگ از ماجرا مطلع شد، هم وزیرش را سخت تنبیه کرد و هم کوروش را به نزد پدر و مادرش در فارس فرستاد، ولی کوروش در آنجا حکومت یافت و بالاخره بر آستیاگ پیروز شد.
مرگ کوروش نیز داستان پیچیدهای دارد و بعضا هنوز در پردهای از ابهام است.
طبق روایت یونانیان کوروش که در مغرب، کارها را رو به راه کرده بود، برای یکسره کردن کار مشرق و جلوگیری از هجوم قبایل ماساگت و سکاها به مشرق تاخت. در این وقت بر این طوایف مهاجم، زنی حکومت میکرد که «تومی ریس» نام داشت. کوروش تا رود سیحون (آراکس) راند و از آن رود نیز گذشت و به پیغام ملکه که گفته بود «شاه ماد، رها کن کارهایی که میکنی، چه میدانی نتیجه آن چه خواهد شد» اعتنایی نکرد. اما در این جنگ سپاهیان ایران شکست یافتند و ظاهرا در همین وقت خبر توطئهای در غیاب کوروش از پایتخت (پارس) نیز به گوش او رسید و وضع را مشوشتر کرد و پسر ملکه ما ساگتها نیز که در اسارت کوروش بود، خودکشی کرد و بالاخره خشم و توحش طوایف مهاجم شدیدتر شد و در جنگ بعد، هنگام گیر و دار جنگ، به قول کتزیاس، کوروش از اسب به زیر افتاد و یکی از جنگیهای هندی زوبینی به طرف او انداخت که به ران او برخورد کرد.
پس از این ماجرا، کوروش را به اردوگاه بردند، او وصایایش را کرد و پس از ۳ روز درگذشت.
روایت شده است که «تومی ریس» امر کرد مشکی از خون انسان پر کردند و سپس جسد کوروش را یافته، سر او را در مشک خون فرو کرد و خطاب به آن گفت: ای پادشاه، با این که من زندهام و سلاح به دست بر تو پیروز شدهام اما تو که با خدعه و نیرنگ بر فرزند من دست یافتی، در حقیقت مرا نابود کردی، اکنون ترا از خون خواری سیر میکنم.»
● پاسارگاد، آرامگاه کوروش
بر اثر حمله کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر، اوضاع پایتخت پریشان شد تا اینکه داریوش روی کار آمد و سالها با شورشهای داخلی جنگید و همه شهرهای مهم یعنی بابل، همدان، پارس، ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد و پس از بیست سال جنازه کوروش را از پارت به پرسپولیس (تخت جمشید) منتقل کرد.
این انتقال طی مراسم باشکوهی و طی چند روز برگزار شد و روی مقبره کوروش به زبان یونانی چنین نوشتند: اینجا است آرامگاه من، کوروش، شاهنشاه ...